آقازادگی
با ایشون چه نسبتی دارید؟

آقازادگی

نویسنده : آلاء (بوریسونا)
با خبر شدیم برخی با ناسپاسی محض، از اقدام فرزندان مسئولین به تغییر نام خانوادگی‌شان بعنوان «حربه‌ جدید آقازاده‌ها» نام می‌برند و یکی هم نیست بهشان بگوید «بی‌انصاف‌ها! یک جوالدوز هم به خودتان بزنید. شاید اگر شما رفتار مناسبی داشتید و از بعضی بندگان خدا با عنوان «ب.ز» و «خ.ر» یاد نمی‌کردید، هیچ‌وقت کار به این جا نمی‌کشید.»
اصلا شاید هم آن پدر مسئول خواسته‌است با خیرخواهی، اقدامات وطن‌دوستانه انجام بدهد. مثلا دیده مردم به ارز ملی محل نمی‌گذارند و پی خرید دلار هستند، خودِ ارزها هم گوشه بانک سر روی شانه هم گذاشته‌اند و دلشان گرفته‌است، او هم حالا می‌خواهد ببردشان کانادا که هوایی تازه کنند و دلشان باز شود شاید فکر کنید  با وجود گران شدن قیمت بلیط هواپیما کمی عجیب است، اما باید بگویم که خیر! خدمت به وطن همین است دیگر. و آن مسئول هم آنقدر بزرگوار است که قصد ندارد اسم خودش را سر زبان ها بیندازد و ریا شود. بنابراین به آقازاده گرامی می‌سپارد تا بی سروصدا زحمت این کار خیر را بکشد. او هم راه بهتری بنظرش نمی‌رسد جز این که نام خانوادگیش را عوض کند؛ چون اگر فقط اسمش را عوض می‌کرد که فوری می‌رفتید سرچ کنید تا بشناسیدش! شیطونا!
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٦/٢١
٠
٠
یادداشت طنز خیلی خوبی بود ، ولی احساس میکنم پایانش شاید بهتر بود یکی-دو خط دیگه میداشت ، شاید به نظرم یکدفعه تموم شد ، ولی در مجموع خیلی خوب بود :) قلم طنز تون پایدار :) موفق باشید
S-F
S-F
٩٧/٠٦/٢٢
٠
٠
این برای جارچی بود باید 200 کلمه ای می بود. ممنونم:)) پاینده باشید
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٦/٣٠
٠
٠
خخخ آخرش :)) آفرین خوب بود :)))
S-F
S-F
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
مرررسیو=)))
pim.he
pim.he
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
شیطون رو خوب اومدین... ولی کلا بازم پیداشون میشه کرد. چه با اسم چه با فامیل :-))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢