آدمک فانی
شعری سروده خودم

آدمک فانی

نویسنده : باران_رزمخواه

ما هیزم خاموشیم، تو آتشِ بر جانی

یک شعله موثر گشت، در یک شب بارانی

خاکستر پنهانیم، یک دَم ز تو ما را بس

تا از دل این هیزم، صد شعله بیفشانی

در لمس تنِ باران، آتش‌کده ویران شد

این است سرانجامِ یک بوسه طولانی

آوخ که درین ابیات، ققنوس نمی‌گنجد

بر نامده از وصفت حتی خودِ قاآنی

قبل از تو نبودست و بعد از تو نخواهد بود

تکرار نخواهی شد، ای آدمک فانی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٦/٢٧
٢
٠
خاکستر پنهانیم، یک دَم ز تو ما را بس.......دوسش داشتم :))
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٧/٠٦/٢٧
٠
٠
بسیار ممنون🌻🌻
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠٦/٢٨
١
٠
بازم باران و شهر هاش:)موفق باشی عزیزم😘💟💟
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
مرسی ستاره ی عزیزم🌻
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٦/٣٠
١
٠
خیلی خیلی قشنگ بود 💕 / فقط یه چیزی؛ آوخ خیلی سنگین نیس برا همچین شعر روانی؟ 🤔🤔 مثلا گفته می‌شد : افسوس که درین ابیات، ققنوس نمی‌گنجد، بهتر بود :)) البته نظر من بود. هدف خاصی داشتی از گفتنش؟ 🤔 /
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
سلام و درود.مرسی از وقتی که گذاشتید.بله حق با شماست اتفاقا هربار از آوخ استفاده میکنم همین بازخورد رو میگیرم...در مورد مضمون هم...آره اغلب چیزی تو ذهنمه که با لغت نمیتونم بیان کنم به شعر مینویسمش...بصورت غیر مستقیم میگمش:)) بازم ممنون از شما بخاطر دقتتون🌹🌹
پربازدیدتریـــن ها