شاید برای شما هم اتفاق افتاده که ...

شاید برای شما هم اتفاق افتاده که ...

نویسنده : sherlok

شاید برای شما هم اتفاق افتاده که به خودتان گفتید شانس آوردم.

1. روی پل استقلال منتطر تاکسی بودم، یک ماشین آمد . خانمی با یک بچه و آقا جا زدند و زود سوار شدند. من هم پشت سرشان سوار یک ماشین دیگر شدم. وسط راه ماشین ما پشت یک اتوبوس ترمز زد. از کنارش که رد شدیم، دیدم اتوبوس زده به همان ماشینی که می‌خواستم سوار شوم. له شده بود. آن خانم جیغ می‌کشید و ....

2. در سربازی رفتیم مانور، خمپاره می‌زدیم. آتشبار کناری‌مان یک گلوله خمپاره زد صاف آمد خورد پشت خاکریزی که فقط چند متر با آن فاصله داشتیم. اگر این طرف می‌خورد زمین، می‌شدیم گوشت چرخ کرده.

3. یک بار دیگر رفتیم مانور، یکی از بچه‌ها گلوله خمپاره از زمان جنگ پیدا کرده بود، می‌خواست ببیند داخلش چیست. دیوانه‌وار از نوکش می‌کوبید به سنگ! شاید اگر من چند ثانیه دیرتر می‌دیدم، چند نفر دیگر و خودم کشته می‌شدیم.

باز هم بود، حال نوشتنش نبود...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١٢/١٦
٠
٠
اول آیا؟
t.m
t.m
٩١/١٢/١٦
٠
٠
اینــــــــــــــــــــــــه
fanaz
fanaz
٩١/١٢/١٦
٠
٠
اینا رو ولللش ...اول ....اول....:دی
t.m
t.m
٩١/١٢/١٦
٠
٠
:دی
t.m
t.m
٩١/١٢/١٦
٠
٠
آره شده...ولی نه در این حد که اتفاق این اندازه ناگواری بیفته...
f.haghighat
f.haghighat
٩١/١٢/١٦
٠
٠
فقط یه بار، دیرم شده بود، رفتم دم آژانس و سوار یه ماشین شدم، صبح خیلی زود بود و من اولین مسافر اون آقا بودم. راننده با بسم الله شروع کرد به رانندگی، تو مسیر یکدفعه یه کامیون از یه کوچه ی فرعی با سرعت فوق العاده اومد بیرون، یه لحظه انگار زمان کند شد و من احساس می کردم مرگ رو جلوی چشمام می بینم. در آخرین لحظه راننده فرمون رو چرخوند و به خیر گذشت. شاید فقط یکی دو ثانیه اگه دیرتر واکنش نشون می داد...
g_hosseinian
g_hosseinian
٩١/١٢/١٦
٠
٠
بالاخره منم اول شدم!!!!!یوهووووووو.به به!چقدر شما خوش سانسی
sahar
sahar
٩١/١٢/١٦
٠
٠
بیچاره!
نسیم
نسیم
٩١/١٢/١٦
٠
٠
این یعنی معجزه! یعنی خدا دوستتون داشته که بلایی سرتون نیومده...
babak_babaki
babak_babaki
٩١/١٢/١٦
١
٠
اگر درباره بدشانسي بود حرفي براي گفتن هم بود! خوش به حال خوش شانست!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/١٦
٠
٠
نع
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/١٦
٠
٠
اون رفیقت که خمپاره رو میکوبیده تو سنگ خعععععععلی کارش درست بوده!:)) قشنگ بود.ممنون
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/١٦
٠
٠
اه اه ! چه خفن !!! اتفاقا چند روز پیش بود که منم یکی از این شانسا اوردم ولی بازم به مواردی که شما اشاره کردید نمیرسه به طور دقیق به گرد پاشونم نمیرسه :))
maryam
maryam
٩١/١٢/١٦
٠
٠
نهي
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩١/١٢/١٦
١
٠
شرلوک جان یکم کمتر فیلم نگا کنی بد نیستا
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/١٧
٠
٠
چی خفناک!!!!!!!!!!
shanba
shanba
٩٢/٠٦/٠٥
٠
٠
خاطرات جالبی بود چه زندگی پر فراز ونشیبی داشتید
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات