او رفته است
بی‌آنکه گونه‌های نیلی‌اش را تب عشق سرخ کند‌

او رفته است

نویسنده : SHAHRAM-BAZLI

نمی‌دانستم چگونه و از کجا شروع کنم .دلم را به دریا زدم و برای ساختن یک روز رویایی خودم را آماده کردم و راهی شدم. صدای تیک‌تاک ساعت مچی و ضربان قلبم هر لحظه مرا برای شروع یک قرار عاشقانه بی‌قرارتر از پیش می‌کردند. لحظه‌ای خودم را ستایش و لحظه‌ای دیگر سرزنش می‌کردم. آه که عشق را می‌توان اسبِ سرکشی قلمداد کرد که افسارش دست خودش نبوده و نیست. بی‌درنگ خودم را دریک نگاه باخته‌تر از دلی دیده بودم که ردپایی از وجود خویش را گم کرده بود و دنبال لنگه کفشی می‌گشت که معلوم نبود باید کجا و به دنبال چه کسی بگردد تا پیدایش کند. بگذریم. همه این ها را گفتم تا ذره‌ای از حال آشفته خویش و لحظه قرار را توصیف نمایم‌. هر چه که بود خودم را با تمام آشفتگی‌هایی که داشتم سر قرار رساندم ‌قراری که قرار بود گوشه‌ای دنج از گل‌فروشی رفیق مشترکمان یوسف پای گیرد و مرا به تمام قرارهایی از جنسِ بی‌قراری‌هایم برساند.

وقتی رسیدم. نه یوسف آن یوسف همیشگی بود و نه گل‌فروشی مکان رمانتیک همیشگی! و هزاران هزار سوال بی‌جوابی که با سکوت پر‌معنی یوسف هیچ پاسخی را نم‌یتوانستم برایشان پیدا کنم. او رفته بود. بدون دلیل. رفتنی از جنس رفتن‌های ابدی. او رفته‌بود. بی‌آنکه گونه‌های نیلی‌اش را تب عشق سرخ کند‌. تمام.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
٩٧/٠٦/٢١
٠
٠
بنظرم خوب مینویسید فقط تو یه سبک متمرکز نشید
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٦/٢٢
٠
٠
خیلی ممنون ..
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٦/٢١
٠
٠
بسیار عالی :) موفق باشید
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٦/٢٢
٠
٠
سپاسگذارم....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
دو روایت از محرم امسال

هر روز محرم است

٩٧/٠٦/٢٤
شهری که می‌رویم، چه جور شهری‌ست؟

شصت کیلومتر دلتنگی

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

دوستت دارم

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خدایا یعنی می‌شود؟

پاییز در راه است...

٩٧/٠٦/٢٤
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١