Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48 جیم - من عاشق همسایه‌ی بالایی هستم www.jeem.ir
من عاشق همسایه‌ی بالایی هستم
ساختمان دیوانۀ ما

من عاشق همسایه‌ی بالایی هستم

نویسنده : 151
همسایه طبقه بالا معلوم نیست چکار می‌‌کند‌، ولی آخر شب‌ها بدجوری شلوغ می‌کند و صدای جیغ و داد به گوش‌ها می‌رسد. یک وقت‌هایی از بیرون نیم‌نگاهی به آن بالا دارم؛ گاهی تاریک است و گاهی روشنایی‌اش چشم‌ را می‌زند، اوقاتی خاکستری و زمان‌هایی رنگی‌رنگی. شب‌هایی می‌شود که پنجره را باز می‌گذارد؛ به پنجره‌ی باز اتاقم که نزدیک می‌شوم، بازتاب اتفاقات عجیبی از پنجره‌اش سُر می‌خورند در مجاری اتاقم. صدای عشق‌بازی امواج دریا که با ساحل ریخته‌اند روی هم به گوش می‌رسد. نوازش مادرانۀ باد بر سر و روی جنگل‌های دلربای شمال، با همان دامن سبزرنگ گل‌گلی که گل‌ریزه‌هایش گل‌بهی‌ست. اسکی روی شن، ولی شن‌های روانِ کویر. صعود به رشته‌کوه‌های هیمالیا با شلوارک و پیراهن آستین‌کوتاه سفید با طرح فضای سبز پارک محله‌‌مان. حضور در ایستگاه شوت‌کننده‌ شاتل‌های فضایی، تِیک‌آف با چهارتا بادکنک آبی و سیاه، تعطیلات پایان هفته در کهکشانِ پاپ‌کورن، سیارۀ پاستیل، با زیرپوش آبی بد رنگ و شلوار کُردی، درحالی که روی زمین شخصی به شکم دراز کشیده و کتاب «اتحادیه ابلهان» جلوی رویش باز است و جفت‌ پاهایش را به جلو و عقب تکان می‌دهد. یک گاز از زمین و لحظاتی بعد گردنش را کج و‌ دهانش را به سمتِ آسمان باز و چند پاپکورن می‌خورد. یک پرچم نارنجی هم در کنارش خوش‌رقصی می‌کند که با رنگ آبی رویش نوشته «بیخیال!» حضور در میدان نبرد جنگ تروی، سوار بر یکی از اژدهایان «دنریس تارگرین» که برای چند ساعتی با مقدار زیادی لواشک قرض گرفته شده، درحالی که پنجول‌های اصلان و یال‌های طلایی بلندش را بر دوشش حس می‌کند. یا سوار بر جاروی پرنده‌ هری‌پاتر، درحال رنگ‌آمیزی دیوار وستروس با رنگ آلبالویی، البته به کمک بیلبو بگینز! مچ گرفتن با هالک و شکست‌دادنش، مسابقۀ دو با «فلش» و خوراندنِ گرد خاک به قوه‌ بویایی‌اش. رفتن به سالن و یک دست فوتسال با X-Men. ریسندگی یک تابلو فرش به کمک مرد عنکبوتی و شب‌گردی با بتمن و دورهمی با جوکر و پاره شدن از خنده به خاطر شوخی‌های بامزه‌اش! مسابقه‌ ماشین‌سواری با آتوبات‌ها در سایبترون به شرطِ فالوده شیرازی و سر آخر رفتن به یک ساندویچی کثیف با برادران وارنر، البته به جز آلبرت و خوردن یک همبرگر دستی با دوغ و فوقِ تصوراتِ دیگری که لیستش انتها ندارد و هر شبم را می‌سازد.
همسایه‌ طبقه بالا خیلی سر و صدا دارد! شلوغ است، گاهی اوقات‌ پیچیده و گاهی هم شلخته. نمی‌توان کتمان کرد که وجودش ساختمان‌ را شبیه دیوانه‌ها کرده. دیوانه‌ای که دیواره‌هایش رنگی و پر است از نقش و نگارهای غیر قابل هضم. که تنها نکته قابل درکش، شاد بودن و بیخیال بودنش است؛ او عاشق این نگارگری های سوررئال است و خودش زحمت نقاشی ساختمان‌ را کشیده. چند وقتی می‌شود که همسایه‌ طبقه بالا حامله است. البته چند وقتی که‌ می‌گویم یعنی هرشب و همیشه! او هرشب، زمانی که با تاریکی هم‌بستر میشود حامله می‌شود و چند ساعت بعد فارغ! او یک دائم‌الویار است و ویارش توهماتِ کمدی و خیال‌پردازی‌های افسارگسیخته است. فرزندان زیادی دارد؛ طبیعی است! چیزی که طبیعی‌تر است، نگه‌داری از آن ها درون کاغذهای خالی از نوشته‌ است که خط‌ به خط‌شان در رگه‌هایی از روز و شب، طلب شیر می‌کنند و او هم سیرشان می‌کند. قلم را در دهان‌شان به رقص درمی‌آورد و آن‌ها بر روی خط‌ها، سیاه می‌شوند.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٩/٠٥
٢
٠
اول و آخرش خوب بود، وسطاش تشبیهات مکرر و مشابه بیشتر حواس‌پرتی میاره و خسته‌کننده میشه
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/١١/٠١
٠
٠
چقدر متن سختی بود :( شایدم این موقع مغزم دیگه نمیکشه :( ولی خداوکیلی سنگین بود. عبارات طولانی که فهمیدنش رو یکمی پیچیده کرده بود. موفق باشید :)
پربازدیدتریـــن ها