بوی مرگ
عادت کرده‌ایم

بوی مرگ

نویسنده : setareh_roshan947

عادت کرده‌ایم. هر سه‌مان. من، روحم و قلبم. هر گاه از درد دلتنگی به تنگ می‌آییم، هر سه مچاله می‌شویم در هم. قلبم در من ومن در روحم و روحم در گوشه‌ای سرد از اتاق. من زانوانم را به آغوش می‌کشم، روحم تنهایی‌اش را در آغوش می‌گیرد و قلبم احساساتش را. مثلا فرض کن جسمی تو خالی، کنجِ سرد و دلگیر اتاق، چندمتریِ پرده‌های تیره افتاده، مچاله شده، کز کرده و در خود فرو رفته‌است. نفس می‌کشد اما مرده است. روح دارد اما تنهاست. قلب دارد اما بی‌حس است. می‌دانیم. هر سه می‌دانیم. ناخوشایند است، اما این تاوان نبودن‌های توست.  تو باید باشی تا آغوشت احساسات تنهایی‌ام را از یاد ببرد. بوی مرگ را بزدایی. پرده را کنار بزنی تا نور باز کند انجمادِ این جسم سرد گوشه اتاق را. می‌بینی نبودنت چه بر سر ما آورده است؟ من، روحم و قلبم، هر سه بی‌تو بوی مرگ گرفته‌ایم.

نسخه صوتی با صدای نویسنده را از اینجا بشنوید

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٦/١٨
٠
٠
یادداشت خوبی بود ، البته قلم تون همچنان جای پیشرفت داره :) موفق باشید
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠٦/١٨
٠
٠
ممنون:)امیدوارم متنهای بعدیم با پیشرفت قابل توجهی همراه باشه.سپاس:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٧/٠٦/١٩
٠
٠
سلام.حق یارتان باد.شادمان باشید
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠٦/٢١
٠
٠
سلام.سپاس 🙏
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
صدا چقدر کم بود ولومش ستاره جان :)) ینی من تا ته ته زیاد کرده بود ولی بازم صدات از ته چاه میومد :| :)) این که خودت خوندی خوب بود :) متن هم زیبا بود :)
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠٧/٠٤
٠
٠
ممنونم عزیزم.اره یکم صدا ولم نداشت.انشالله بعدی ها.ممنونم.🌹
پربازدیدتریـــن ها