سقوط احساسم
جای شانه کشیدن هایش

سقوط احساسم

نویسنده : نسیم پهلوان
کوچک که بودم همیشه موهایم را مردانه می‌زدند؛ چون موهایم فردار و پر پشت بود و کمی که بلند می‌شد، بد فرم می شد و انگار هیچ‌کس نمی‌دانست که موی فردار را باید بلند کرد تا زیبایی‌اش به چشم بیاید. همیشه حسرت موی بلند را داشتم. گاهی هنگام بازی چادرم را دور سرم می‌بستم و یک طرفش را پشتم می‌انداختم که یعنی این‌ها موهای من است و از بابت همین، غرق در لذت می شدم. 
رو به پنچره قدی که به حیاط باز می‌شد نشسته بودم وبا چشمان نیمه‌باز باغچه سرسبزمان را تماشا می‌کردم. نسیم ملایمی می‌وزید و روحم را تازه می‌کرد و او پشت سر‌م نشسته بود. شانه را آرام روی موهای بلند و پر پشتم می‌کشید و حرف می‌زد. همیشه هنگام شانه کشیدن موهایم دچار خلسه شیرینی می‌شدم. نوعی منگی دلنشین که همراه با صدای بم مردانه‌اش  دلنشین‌تر هم می‌شد. می‌گفت عاشق موهای بلندم است و اگر دوست داشته باشم، روزی صد بار آن‌ها را شانه می‌زند. هر بار که به سراغم می‌آمد، هدیه ای برایم داشت. بیشتر گلِ سر می‌خرید. هر بار زیباتر از قبل. سلیقه‌اش خیلی خوب بود. هر وقت می‌گفتند موهایت را ببند تا جلوی چشمانت را ببینی، او بلند می‌گفت نه بگذار باز باشد دوست دارم موهایت را همیشه دورت بریزی. و بعد از این حرف هیچ‌کس حق مخالفت نداشت. برایم لذت داشت که کسی آنقدر موهای بلندم را ستایش می‌کند.
روزی که گفتند برای همیشه رفته است، نشستم جلوی میز آرایشم. سرم را روی دستانم گذاشتم و زار زار گریه کردم. وقتی سرم را بلند کردم در آینه  یک دسته موی پُرپشت دیدم که از بینش دو چشم روشن غرق در خون هم نمایان بود.
با دست‌هایم موهایی که عاشقش بود را گرفتم و با تمام قدرت کشیدم. نمی‌خواستم جای نوازش دستانش، جای شانه کشیدن‌هایش و جای بوسه‌هایش را به یادگار داشته باشم. می‌خواستم موهایم را از ریشه در بیاورم. اما خارج از توانم بود و بعد از کلی تقلا، خسته گوشه‌ای افتادم. از شدت نفس زدن‌هایم موهای روی صورتم به هوا پرتاب می‌شدند. ناگهان به سمت کشوی میزم خیز برداشتم. قیچی را برداشتم و تمام موهایم را از ته زدم. اشک می‌ریختم و زجه می‌زدم و موهای حالت دار خرمایی رنگ زیبایم روی زمین سقوط می کردند. درست مثل احساسم.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٧/٠٦/٢٠
١
٠
باید بگم قلمت همیشه خوبه مثکه :دی تعجب میکنم! :دی که هرچی ازت خوندم رو خوشم اومده تا الان، حتی اگر ایده اش رو حال نکردم یا کلیشه بوده (مثلا همین مطلب که اتفاقا تو فکر بودم جدیدا ی چی بنویسم که تقریبا میشه در تقبیح همین مو کوتاه کردن موقع ضربه خوردن حسابش کرد)، بازم خوشم اومده. شاید چون یه توصیفای ظریفی میذاری لای نوشته هات همیشه که ادم باش ارتباط میگیره :)
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٧/٠٦/٢٥
٠
٠
خخخ بالاخره تعریف میکنی یا میکوبی؟ تعجب میکنی که خوشت میاد؟ینی انتظار داشتی بخونی و خوشت نیاد؟ :)) بعد چرا همه چی به نظر تو کلیشه ست :/ این خط آخرت بقیه کامنتتو شست مرسی :))
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٦/٢٢
١
٠
سلام، خیلی خیلی فوق العاده :))
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٧/٠٦/٢٥
٠
٠
سلام فوق العاده تویی .. ممنون عزیز دل :)
پربازدیدتریـــن ها