مثل سوئيس
شعری سروده خودم

مثل سوئيس

نویسنده : حسين‌ شادمهر

همه جا صلح و صفا مثل سوئيس

و چه خوش آب و هوا مثل سوئيس

وضع و اوضاع تمام مردم

است بي‌چون و چرا مثل سوئيس

صبح اگر پنجره را باز كني

پيش رو دورنما مثل سوئيس

مردم توي خيابان همه شاد

همه راضي و رضا مثل سوئيس

مشكلي نيست؛ براي همه هست

كار و تفريح و غذا مثل سوئيس

چشم مي‌افكنم اين‌سو،آنسو

همه چيز و همه جا مثل سوئيس

بي‌زباله، همه جا پاك و تميز

راه‌ها، جادّه‌ها مثل سوئيس

گردش راست و چپ، راننده

مي‌زند راهنما مثل سوئيس

خودروها بين خطوطند همه

تاكسي‌ها، عجبا مثل سوئيس

كودك كار نداريم اصلاٌ

هيچ جا نيست گدا، مثل سوئيس

مي‌دهد بانك مرا وامي كه

مي‌شود كارگشا، مثل سوئيس

ابداٌ هيچ يك از كالا را

نيست تغيير بها مثل سوئيس

قيمت ارز ندارد نوسان

شده بازار لذا مثل سوئيس

نحوه‌ي زندگي هموطنان

رشد كرده چه بسا مثل سوئيس

در ادارات همه پاسخگو

رؤسا و وزرا مثل سوئيس

كارمندان اداره تكريم

مي‌گذارند به ما مثل سوئيس

سرِ ساعت همه حاضر هستند

توي شورا وكلا مثل سوئيس

نه فقط دولت و مجلس بلكه

شده قاضي و قضا مثل سوئيس

مثلاٌ اينكه مدير فاسد

شده محكوم جزا مثل سوئيس

-

هر چه گفتم همه را باور كن

شده ايران به خدا مثل سوئيس

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٧/٠٥/٢٨
١
٠
بندری شد به کرشمه و «غِر» «وولِک» از شادی . . . زرد و جنبان «بالام» کاما*۱ آینه*۲ سوسیس //// *۱: comme (مانندِ) {فرانسوی}؛ ۲: eine (یک) {آلمانی}. این گونه نوشتم که دوستان سوئیسی شما هم گویند «زِر گوت.»
b_noori
b_noori
٩٧/٠٥/٢٨
١
٠
مثل قبلی ها عالی که نه! فوق العاده بود. واقعا لذت بردیم فراوان.. برای هرکسی که گوشش بدهکار بود خوندم و همگی با من هم نظر بودند.. منتظر بقیه اشعار جذاب شما هستیم :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠٦/٠١
١
٠
ای خدا داغ دلمون رو زنده کردین... ینی میشه یک روز اینجا هم مثل سوئیس گل و بلبل بشه. حددداقل یک موردش... خیلی خوب بود😊🍀
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢