لطفا دست چپ من را دوست داشته باش
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

نویسنده : maryam_1201

اینکه فکر می‌کنید چپ دست بودن هیچ برتری خاصی نیست رو باهاتون موافقم ولی وقتی خیلی راحت می‌گید اصلا اتفاق خاصی نیست دلم می‌خواد بهتون بگم کاش درباره چیزی که حتی نمی‌تونید یک روز تجربه‌اش کنید حرف نزنید‌. شما‌ هیچ‌وقت مجبور نبودید برعکس و برخلاف باشید. اگه بودید حتما دلتون خواسته. ولی من نه. باید می‌بودم. 

بذارید یه توضیح ساده بدم که قطعا به ذهن شما نیومده. این بارکه می‌رید پای دستگاه ATM به قسمت مخصوص دریافت کارت نگاه کنید. باحالت ذوزنقه طوری فقط میشه کارت رو با دست راست کشید بیرون. البته من بارها با دست چپ این کار و کردم ولی خیلی سخت. اینکه الان هنوز فکر می‌کنی خب مگه چیه. با دست راستت کارت و بکش بیرون باید بهت بگم من بای دیفالت دست چپم اول فرمان می‌گیره و لطفا ادامه این متن رو نخون! 

کلاس دوم یا اول راهنمایی من تنها چپ دست کلاس بودم. اون سال ما بافتنی یاد می‌گرفتیم . یادم نمی‌ره اون معلم لاغر، قد بلند و بداخلاق رو که بعد سه بار راحت گفت من نمی‌تونم به دست چپ‌ها(*) بافتنی یاد بدم. خودت به دست بچه‌ها نگاه کن. دو هفته و دو جلسه از کلاس گذشت و همه دوسانت شال گردنشون بالا اومده بود ولی من هنوز فقط با کاموای گلبهی رنگ، روی میل سر انداخته بودم. معلم لاغر و قد بلند ما به من گفته بود اگه نتونستی اشکال نداره به‌جاش یه تحقیق انجام بده بیار و من فکر می‌کردم چرا باید بافتنی انقدر برای من سخت باشه و برای بقیه به این راحتی. هر چی هم به شما راست دست‌ها نگاه می‌کردم هیچ فایده‌ای نداشت. 

اسم دختره یادم نیست. ولی گفت مامان من چپ دسته، بیا مامان من یادت میده. و من از یه چپ دست توی 5 دقیقه کاری رو یاد گرفتم که تو دو هفته یه عالمه راست دست مثل شما نتونستن یادم بدن. کمی بعدتر کلاس اول دبیرستان وقتی تو انجمن کلاس خوشنویسی می‌رفتم یه استاد تپل قد کوتاه خیلی مهربون داشتم که می‌گفت با دست چپ خوشنویسی کردن سخت‌تره من فقط می‌دونم هر جا من دستمو کج کردم تو خیلی خیلی کمتر دستتو کج کن. با خنده می‌گفت دست تو به اندازه کافی کج هست‌.  

خیلی چیزهای دیگه هست که شما هیچ وقت تجربه نمی‌کنید. هیچ وفت گرفتن قیچی براتون اذیت کننده نیست. از چاقوهای اره‌ای باشیب رو به راست بدتون نمیاد. دکمه‌هایی که روی همه وسیله‌ها سمت راست گذاشته میشه برای شما کلافه کننده نیست. حالت ارگونومیک ماوس، دوربین، فنجون و خیلی وسیله‌ها و ابزارهای دیگه برای شما خنده‌دار نیست و... . خلاصه اینکه شما هیچ وقت به اندازه یه چپ دست مجبور به سازگاری پیدا کردن با محیط اطراف نخواهید بود. فقط لطفا هر بار که زبونتون می‌چرخه به چپ دست‌ها نگید دست چپ! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_sokoot
h_sokoot
٩٧/٠٥/٢٢
٠
٠
عالی بود
maryam_1201
maryam_1201
٩٧/٠٥/٢٨
٠
٠
ممنونم :)
Atefe_K
Atefe_K
٩٧/٠٥/٢٢
٠
٠
هععععععععی..روزمون مبارک^_^
maryam_1201
maryam_1201
٩٧/٠٥/٢٨
٠
٠
مبارکمون ، مبارکمون :)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٧/٠٥/٢٢
٠
٠
یعنی روز چپ دستها رو دو روز درسال داریم ولی روز پسر نه! این اگه ظلم نیست چیه پس؟؟
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
تا حالا به دوربین دست گرفتن و این چیزها دقت نکرده بودم :))) چپ دست بودن کار سختیه!
maryam_1201
maryam_1201
٩٧/٠٥/٢٨
٠
٠
خیلی بیشتر از این حرفاست که اینجا نوشتم . دقیقا همه چپ دست ها میخوان همینو بگن که عادی ترین چیزای زندگی که شما بهش دقت نمی کنید مسئله است
محسن انصاری نژاد
محسن انصاری نژاد
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
ادامشو نخوندم :))
maryam_1201
maryam_1201
٩٧/٠٥/٢٨
٠
٠
کار خوبی کردی . حالا امیدوارم یه روزی یه آدم چپ دست انقدر بهت نزدیک باشه که حتی وقتی ندیده بگیری و نخونیش هم ببینیش
محسن انصاری نژاد
محسن انصاری نژاد
٩٧/٠٥/٢٩
٠
٠
اتفاقا صمیمی ترین دوستم چپ دست. یه عمر دارم تحملش میکنم :)))
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٦/٠٢
٠
٠
یه مدت بود همه ی کارامو با دست چپ انجام میدادم :)) ولی خراب میشد :\ ینی نمیتونستم :) بیشتر دوس داشتم نوشتن رو یاد بگیرم چون یادمه برای دستم یک مشکلی پیش اومده بود و اون مدت کوتاه خیلی خیلی برام سخت بود نوشتن با دستِ چپ :) احسنت :) یک دفاعیه ی عالی :)
گلی
گلی
٩٧/٠٦/٠٧
٠
٠
سلام منم چپ دستم متن خوبی بود ممنون
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٦/٢٢
٠
٠
من بزرگترین مشکلم به عنوان یک چپ دست قاچ کردن سیب تو مهمونیه، خیلی کار سختیه :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢