مادر بزرگ
دوستت دارم

مادر بزرگ

نویسنده : زینب اسکندری

حیاط خانه‌ی مادر بزرگ یک باغچه دارد دختر توتش هیچ فصلی توت ندارد درخت انارش مریض است. انارهایش به اندازه‌ی یک مشت که می‌رسند سقط می‌شوند و زمین می‌افتند درخت انجیرش زمانی بود. زمانی خشکید. و باز سبز شد. ولی انجیر ندارد زرشک‌ها اما خوب می‌رسند سبزی ها هم زیادند. نعنای تیز مزه؛ خرفه؛ تره‌های زِبر و کاهوهای کوچک از وقتی یکی از نوه‌ها در باغچه خرابکاری کرد، کسی نیامد که سبزی ها را بچیند مادر بزرگ رویش نشد با نوه‌ی کوچک دعوا کند. دستشویی خانه مادر بزرگ در انتهای حیاط است و سوسک دارد. سوسک‌ها خیلی بزرگ هستند. آن دستشویی خیلی ترسناک است مادر بزرگ نمی‌تواند از گوسفندهایش دل بکند. حتی از مرغ‌هایش! یکی از نوه‌ها به او گفت: مادر بزرگ تو با این میزان تخم گذاری مرغ‌هایت، از پولدارهای زمانه هستی! مادر بزرگ تخم مرغ‌ها را نمی‌فروشد تا پولی در بیاورد. آن‌ها را به بچه‌هایش می دهد مادر بزرگ در شب‌های تابستان در حیاط نزدیک باغچه می‌خوابد. مادر بزرگ هر شب ستاره‌ها را می‌بیند مادر بزرگ کمی عجله دارد. مادر بزرگ کمی نگران است.  مادربزرگ دلش زود به زود تنگ می‌شود برای بچه‌هایش و نوه‌هایش. مادربزرگ خیلی روی مصرف آب و برق و گاز و تلفن خساسیت دارد مادر بزرگ خیلی خاطره دارد. مادر بزرگ شش ماهی می‌شود که کربلایی شده مادر بزرگ شب‌ها قبل از خواب دندان‌های مصنوعیش را در می‌آورد و در آب نمک می‌گذارد. مادر بزرگ خیلی سحرخیز است. مادر بزرگ خیلی چای می‌خورد. مادر بزرگ خیلی خوب نان می‌پزد. همه می‌توانند نان‌هایش را از رد چاقو‌های روی نان تشخیص بدهند. مادر بزرگ‌های اینجا همه‌ی‌شان روسری سفید سر می‌کنند. این خیلی قشنگ و خوب است. برادرم کوچک‌تر که بود مادر بزرگ‌ها را با مادر بزرگ خودمان اشتباه می‌گرفت. مادر بزرگ دوستت دارم، همچنان که تو همه را دوست داری! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٥/٢٢
٠
٠
خیلی خوب بود عزیزم*__*
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
مرسی :* خوب مییینید :))))
Mim_jeem_jan
Mim_jeem_jan
٩٧/٠٥/٢٢
٠
٠
واقعا اینکه سعی کردی به یاد مادربزرگت یه متن بنویسی قابل تقدیره. خیلی بهتر میشد که: -به جای اینکه جمله ها رو تند تند تموم کنی از حرف عطف استفاده کنی و جملت رو طولانی کنی. -به جای اینکه هی اسم مادر بزرگ رو تکرار کنی از ضمیر استفاده کنی. این تکرار اسم مادربزرگ خسته کنده شده. -خیلی یهویی وارد موضوع شدی، یهو از باغچه شروع کردی به گفتن -مطالب بسیار پراکنده بود و نظم نداشت موفق باشی
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
مرسیییی :) این تکرار رو از قصد استفاده کردم.. دوست داشتم این «مادر بزرگ» هی تکرار بشه--کنار باغچه نشسته بودم و از همونجا شروع کردم به نوشتن--و ببخشید که اگه ایرادهایی داشت و بازم مرسی از اینکه خوندین و ایرادهامو گفتین :)))))
تکتم فهمیده
تکتم فهمیده
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
مادر بزرگ دوستت دارم ... موفق باشی عزیزم
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنوووونم ((((:)))))
محسن انصاری نژاد
محسن انصاری نژاد
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
حس خوبی داشت. وقتی متن رو نوشتید چند بار بخون و اشتباهات تایپی رو اصلاح کن. جمله بندی ها رو اصلاح کن. بجای تکرار مادربزرگ میتونستید بگید او. سبک نوشتتون جالبه. با تمرین و خوندن مطمئنا خیلی بهتر میشه. خیلی خوبه که توی این سن شروع به نوشتن و منتشر کردن نوشته هاتون کردین. موفق باشین :)
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٥/٢٤
٠
٠
من بین جملات اینتر زده بودم، وقتی که اصلاحش کردن بنظرم باید نقطه های آخر جمله رو میذاشتن... بعدشم مگه من چند سالمه O_O ... مرسی از اینکه بهم پند دادین پدر بزرگ ^_^ و مرسی که خوندین :)))))
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
منم نظرم همینه، ممکنه حتی این تکرار یک واژه از عمد بوده باشه ولی جذابیتی واسه خواننده متن نداره، هرچند ممکنه این تکرار در گفتار زبانی دلپذیر باشه
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٥/٢٤
٠
٠
:/ مرسی که خوندین :)))))
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
آفرین به تو کا این همه از مادر بزرگ تعریف کردی...آفرین...😃😃😃😃😄
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٥/٢٤
٠
٠
آفرین........^_^.... مرسی که خوندین دوست خوب :))))))
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٥/٢٤
٠
٠
خووب بود ....موفق باشید
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٥/٢٤
٠
٠
با تشکر و مرسی ها :))))))))))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠٥/٢٤
٠
٠
توصیفات چقدر خوبن 😊
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٥/٢٥
٠
٠
خوبی از خودتونه :)) مرسی:))
محسن انصاری نژاد
محسن انصاری نژاد
٩٧/٠٥/٢٥
٠
٠
از این لحاظ گفتم توی این سن خوبه که می نوسید چون خودم توی 15 سالگی هنوز دنبال درخت سیب زمینی بودم :)))
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٥/٢٦
٠
٠
آخی چه قشنگ ^_^
پربازدیدتریـــن ها