عذاب معلمی - قسمت چهارم
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت چهارم

نویسنده : سلیمان حسنی

قسمت قبل را از اینجا بخوانید.

دانش‌آموزی ‌بود که‌ نمی‌دانستیم‌ یتیم است‌. بعد از اطلاع‌ او را تحت‌ پوشش قراردادیم و ازکمک‌های‌خیّرین، به او ‌کفش و مواد غذایی و از این دست اقلام تحویل‌دادیم. روز بعد یک‌ خانم ‌وارد دفتر شد و سراغ مرا می‌گرفت. گفتم: «در خدمتم‌. لوازمی که دادیم مشکلی دارند؟» گفت: «خیر. خیلی خوبند. ولی ‌من ۴ سال ‌است که همسرم ‌فوت ‌کرده و هر روز ‌از ۶ صبح ‌تا ۸ شب سر کار می‌روم ‌تافرزندانم ‌احساس ‌کم ‌و کسری ‌نکنند. خدا را شکر درآمد دارم. کم‌ هست‌ ولی ‌خوب ‌است. می‌شود این‌ها را به کَسی ‌که ‌محتاج‌تر است ‌بدهید؟» من ‌از بزرگواری و طبع ‌بلند آن مادر شرمنده ‌شدم ‌و بر او درود فرستادم.

روز دیگری، شاگردی ‌آمد و یک‌ اسکناس ۱۰هزارتومانی ‌داد و گفت: « این را پیدا کردم.»‌ او را می‌شناختم. وضع اقتصادی بسیار بدی‌داشتند. پدرش‌ معلول ‌بود. با این که به آن پول نیاز داشت‌، ‌وجدان ‌و اعتقاد هم ‌داشت. در مراسم آغازین یک جایزه بسیار خوب ‌تهیه ‌و تقدیمش کردم و گفتم: «سعی‌ کنید مثل ‌این ‌آقا درستکار باشید.» بقیه شاگردان هم ‌او را به شدت ‌تشویق‌کردند‌.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٦/٣٠
٠
٠
چقدر خوب تشویق می کنید :) خدا خیرتون بده :)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
چقدر راه های تشویقی خوبی برای دانش آموزها به کار می برید. بسیار عالی :))
پربازدیدتریـــن ها