پرسش های بی جواب زندگیمان
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

نویسنده : مهدی معتمدی

در زندگی‌ام به کارهای مختلفی پرداختم و مسیر‌های متفاوتی را پیگیری کردم. چند ماهی روی نظریات بنیادی فیزیک کار می‌کردم! چند ماه شعر می‌نوشتم، چند ماهی موسیقیرا به شدت پیگیر بودم که البته هنوز هم گهگاهی پیانو را لمس می‌کنم. در دوران کودکی گاهی به فوتبال فکر می‌کردم. چند وقتی را صرفه شعبده‌بازی کردم! هنوز هم چند تایی تکنیک برای حیرت‌زده کردن شما بلدم!

یا مثلا وبلاگم، در فروردین ۱۳۹۵ که اولین مطلب را نوشتم، فکر می‌کردم نویسندگی را حسابی ادامه دهم ولی بعد از ۲ ماه... خب دیگر این هم بس بود! جمله همیشگی مادرم وقتی بعد از یک ماه، کوهنوردی را کنار گذاشتم، او بلند داد زد: “مهدی همین است، یکی دو هفته ای دنبال یک چیزی می‌رود و ولش می‌کند.”

با اینکه مادرم فکر می‌کرد، به من توهین می‌کند، واقعا شبیه توهین نبود! من همینطور زندگی کردم. و البته در نهایت فلسفه زندگیم حکم بر برنامه نویسی کرده است. شغلی که مجموعه‌ای از لذت‌های فلسفی و چالشی را به زندگی‌ام می‌بخشد و تا حدی بیش از دیگر شغل‌ها برایم شادی‌بخش است.

در مسیر کودکی تا جوانی، کتاب‌های مختلفی خواندم و انسان‌های متفاوتی را دیدم که بر ذهنم تاثیر گذاشتند. اول دبیر تاریخ سوم دبیرستانم که آقای لگزیان بود. و دوم دبیر ادبیات پیش دانشگاهی، آقای صفایی. اندیشه‌های نفر اول باعث شد من برای اولین بار، یک کتاب غیر درسی بخوانم. در همان مدت بود که کتاب های “خداوند الموت”، “غروب بت‌ها”، “موج سوم” و “ضیافت عشق” را خواندم و معتقدم آن‌ها کلاً انسان متفاوتی از من ساختند. و نفر دوم هم اندیشه‌ای استوار و همیشگی داشت: نباید کاری را بدون عشق انجام داد. هر کاری بدون عشق بی‌فایده و بی‌معنی است.

اما تشنگی‌های فلسفی من هرگز پایان نیافت. سوال‌های زندگیم برای من مهم‌تر از خود زندگی بود! احساس می‌کنم اگر پاسخ مناسبی برای سوالات زندگیتان نیابید، نمیتوانید زندگی کنید. البته یک فلسفه عمیق، یافتن پاسخ برای سوال را می‌نکوهد و شما را به ساخت سوال بیشتر راهنمایی می‌کند اما فلسفه‌ای که رنجی را از آدمی نزداید، پس برای چه آفریده می‌شود. (جمله آخر از کلمات اپیکور گرفته شده است). 

اکنون کتابی یافته‌ام که مطالب و نویسنده‌اش همان چیزهایی است که دنبالش بودم. یک فلسفه عمیق و رنج زدا بر اساس علوم پایه‌ای!

این کتاب “پرسش‌های بزرگ” نام دارد و نوبسنده آن “استیون ئی. لندزبرگ” است. مترجم آن نیز حمید رضا ارباب نام دارد.

اگر شما هم مثله من هستید، پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانید تا در دیدن جهان هستی، بیشتر به ارتباطات بنگرید، تا تاثیرات.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٥/٢٠
٠
٠
منم همینجوریم:| مامانمم دقیقا همینو میگه:| مرسی معرفی کتاب:)
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٧/٠٥/٢٠
٠
٠
تشکرات :) کتابش خیلی خوبه!
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٥/٢٠
٠
٠
به به ..اول به خاطر نگارش .اینچنین روان و زیبا و ازتون تشکر میکنم و بهتون خسته نباشید میکم ..دوم .بابت معرفی کتاب هم تشکر ویژه ی مرا پذیرا باشید ‌.‌در زندکی همه ی ما .ی همچین تفکر هایی وجود داره .تفکری که گاها میشود ازشون درس گرفت .و برای آینده تصمیم های خوب و بزرگی گرفت ...موفق باشید ..‌
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٧/٠٥/٢٠
٠
٠
سپاس و درود
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٥/٢٠
٠
٠
ممنون از پیشنهاد، فقط جسارتاً دو جا #هکسره رو رعایت نکردین، عبارات "صرفِ شعبده‌بازی" و "مثلِ من" سهواً "صرفه شعبده‌بازی" و "مثله من" نگارش شده.
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٧/٠٥/٢٠
٠
٠
بله متشکرم از یادآوریتون. سپاس
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
معرفی بسیار خوبی بود. پیشنهاد می کنم به فارسی معیار بنویسین نه محاوره.
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٧/٠٥/٢٣
٠
٠
درست است حتما، فقط فارسی معیار چیست و چه کرد؟
پربازدیدتریـــن ها