مشتبا کنکور می دهد! / قسمت اول
یا قبول مره یا نمره

مشتبا کنکور می دهد! / قسمت اول

نویسنده : Moshteba_sin

ازونجایی که مِگَن خوشگلا ادامه تحصیل نِمِدن مویم ادامه تحصیل ندادُم و تو میلانمان با حفظ سِمت سرمربیگری تیم توشله بازی محل‌مان ادامه کار دادُم. مِدِنِن خب آخه مو دیبلم (دیپلم) نگرفتُم که واز هفت صبح ورخِزُم بُرُم دانشگاه بعدم که هم لیسانس بگیرُم چُخت خِنه بشینُم؟ خب با دیبلم همی کاره مکنُم ولی خب اقام دگه از تو خِنه ماندن مویم خِسته رفته، حرفِشانم ایِه یا مِری سر کار یا تحصیل! البته که کار کردن عار نیست اما اگر یَگ مدرک چخچخی هم داشته باشُم بد نِمِره! هیچی دِگه جونُم براتان بگه که رفتُم کافی نت و گفتُم:«سلام حال شما خوبه؟ کنکورم ثبتنام مِکنن؟» پسره که هموجو لنگاشو کرده بود تو میز کامپیوتر نگاه خصمانه ای کرد و گفت:«واس خودتان مِخِن؟» گفتُم:«ِنِه واس گربه های سر میلانُمان مُخوام... یرگه ای چه سوالیه مُپرسی!» گفت:«خایلِ خب داداش مدارکت رِه بیار... .» مویم سه جلتُم (شناسنامه) که پنجاه بار روش اشکنه کشک خوردن با او کارت ملی که هفته پیش روش چایی چپه رفته ره دادُم. گفت:«عکس ندری؟» گفتُم:«چرا الان مُرُم میارُم از خانَمان... .» رفتُم خِنه. (یرگه نگفت چه عکسی همی آلبوم ره ورداشتم بردُم) دوباره برگشتُم کافی نت آلبوم ره انداختُم رو تخته ی دکمه دارش (کیبوردش) نمدِنُم چرا عصبانی رف ولی در آخر قرار رف به قصد خیر شماره نواسه (نوه) خاله م ره بُدُم بِهِشان. خلاصه یگ کاغذم داد و یگ پول قلمبه هم گرفت ازمان، حتما کِیس و ساندیس هم مِدَن که پول گرفتن دگه نه؟!

حالا یگ شیش هفت ماهی گذشت یگ چندتا از خواهران با مو تماس داشتن که شما مِتِنِن از آزمونهای ما استفاده کُنِن. خب ننه کبری مِگه ما ازو خانواده هاش نیستِم که پول به خرج درس و مشق بدِم مخصوصا که او خانما خیلی از مو تعریف کردن ننه کبری شک کرد که معدل ده دیبلم که دگه تعریف ندره بالاخره یا قبول مره یا نمره...

البته استرسم داشتُم که تلویزیون ره روشن کردُم، یگ آقایی با کت راه راه لم داده بود و درباره استرس کنکور مُگفت که؛ شما اساسا وقتی ۳۶بار کتاب ره خواندِن و تراز آزمون هاتان بالای هف هش هزار بوده، نباید نگران باشِن فقط کافیه قبل از کنکور هم یگ دوش آب گرم به همراه اسطوخودوس و عدس و مربای بالنگ رِه به پیشانوتان بمالِن و بعدشم به سر جلسه بِرِن که البته مو ازی شرایط فقط دوش آب گرمش ره واسه ده دیقه داشتوم!

سرجمع یگ هفته به کنکور رفتُم کتابامه از تو انبار در آوردُم که بُدُم به بازیافتی چاربسته نمک و پلاستیک بگیرُم. (مدیونِن فکر کنِن لاشو وا کرده باشُم). روز کنکورم که اول رفتُم کله پزی یَگ پاچه مشت زدُم، بعدم رفتُم یگ لیوان دوغ روش خوردُم که کاملا بِهَم بخورُم هموجورَم خُش خُشک رسیدوم سر جلسه یادُم آمد که مداد و پاک کن و سرکُن (تراش) نیاوُردُم ‌... دیگه یگ پسری ک سرشه داشت با دست فشار مِداد و اشک تو چَشماش جمع شده بود گفتُم:« بنظر میه تو اهل قبول رفتن نیستی مدادتو بده مو ... .» اویم اِنقذه درگیر حالات عرفانی پشت درِ جلسه رفته بود که هم غال نزد چرا مَدادُم ره گرفتی! مِدِنِن خب پشت او در از شبای قدر هم بیشتر حاجت مِدِه؛ همه نماز، دعا، همه نشستن و مزنن تو سر و صورت خودشان، یکی یه گوشه راز و نیاز و یکیم کتاب دعا ره عمودی گرفته زل زدن به آسفالتا.

خلاصه جونُوم براتان بگه که ... بالاخره رفتُم سر جلسه، ای صندلیا اِنقذه سفت بود، ینی مو چارساعت باید رو اینجه بشینُم ساندیس بُخورُم؟! یگ برگه هم دادن توش پر دایره بود و بالاشم عکس مو (همی عکس پروفایل ک قابل رویتتان هست) با اسم و فامیل حتی اسم آقام ره نوشته بودن. خب چرا  دایره ها خالیه مگه موعلم غیب دارُم خودُم پر کنُم؟ چند لحظه بعد دیدُم که نِه زندگی هنوز خوشگلیاشه دِره یگ سِریم برگه چیندن هم بغل صندلی و بعد سر ساعت گفتن شروع جلسه! همه عین هم چی هجوم بردن برگه ها رِه برداشتن، مو که خندم گرفته بود دفترچَه مِه برداشتُم؛ آخرش که مثکه مال خارجیاس به مو چه، قبلشم  که احتمالا مال عربای مقیم ایرانه (چقدر خوبه ک خارجیا هم با مو کنکور مدن)، اولشم به نظرُم دعا و ایناس، کاش ننه کبری بود واسم موخواند اینا ره. بالاخره تصمیم گرفتُم همو فارسیش رِه جواب بُدُم. دیگه داشتوم گرم نوشتن زیر لب یگ آوازیم سر مِدادُم که مراقب عین هم غاز اومد بالا سرُم گف:« چرا داری مینویسی؟ چرا اون تو مینویسی؟» گفتُم:« خب کجا بنویسوم؟ کف دستوم؟ جلوش جا گذاشته واس نوشتن دگه.» گف:«خب باید یکی ازینا ره انتخاب کنی؟ خیلی استرس داری نه؟» گفتُم:« نِه... استرس موره داره... حالا مو چمدِنُم کدوم جواب درسته مگه؟ خودتان نمدنن؟!» وقتی که دید مو در حالات عرفانی کنکور گیر کردُم سرش ره  به چپ و راست چرخوند و دوبار زیر لب گفت نچ نچ و رفت.

یَک یَگ ساعتی او گردالو ها ره شکل قلب پر کردُم و دیدُم مراقب جلسه چُرتش گرفته... گفتُم:« ینی چی برار!! ای همه پول گرفتِن نِمِخِن هم یَگ ساندیس بِدِن؟» مراقب که سیبیلاش از حرف مو شروع به ریختن کرد دیدُم اِنااااا کارتُنِش ره دِرِن مییِرَن

خوشحال بودوم ک دیدم یگ دفترچه دیگه یم تو راهه گفتوم راضی ب زحمت نبودِم یگ دنه دادِن اول هنوز پُرش نکردُم ای دفترچه جدید خیلی رو اعصاب بود همش سیخ و ضبدر و اینا توش بود (حتما اسمشه مدِنُم) او دوساعت باقی مانده رم با یگ چرت قشنگ چسبید دیگه داشتن میزا ره جمع مِکردن که گفتن وخه بیه سر ای میز ره بگیر و بعدم گمرو بیرون از سالن!

و ای داستان ادامه دره...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بانوی غم(A_B)
بانوی غم(A_B)
٩٧/٠٥/١٤
٠
٠
من تقریبا یک سومش به سختی فهمیدم:) اما خوب بود:) موفق باشین
Moshteba_sin
Moshteba_sin
٩٧/٠٥/١٩
٠
٠
همون قدرم برام باارزشه خیلی لطف کردِن:) ممنون
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٥/١٥
٣
٠
خیلی خیلی ممنون اقا مشتبا ...شیرین و صمیمی و زیبا بووود ‌‌
Moshteba_sin
Moshteba_sin
٩٧/٠٥/١٩
٠
٠
چاکروم :))))))))) مرسی وقت گذاشتِن
هستی
هستی
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
واقعا چسبید...تا حالا به کنکور ازاین زاویه نگاه نکرده بودم.. خیلی جالب بود،خسته نباشید😊
Moshteba_sin
Moshteba_sin
٩٧/٠٥/١٩
٠
٠
ممنونم خیلی لطف دارِن... این حکم مشکلات را شکلات کنید ره داره!!
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
کله پاچه رو با دوغ که نخورین دیگه :|
Moshteba_sin
Moshteba_sin
٩٧/٠٥/١٩
٠
٠
چراااا؟!! بنظروم تاثیر قابل توجهی دره تو رتبه و تراز
پربازدیدتریـــن ها