نماز روی سجاده‌های روغنی
تقبل الله...

نماز روی سجاده‌های روغنی

نویسنده : komeil

امروز بعد مدت‌ها دوباره رفتم کتابخانه‌ی محله. مثل قدیم، مثل زمان کنکور، هنگام نماز ظهر اکثر اهالی کتابخانه راهی مسجد ‌شدند؛ مثل اکثر اهالی محله. مسجد روبه‌روی کتابخانه است، کنار مسجد تعدادی مغازه هست و البته بیشتر تعمیرگاه خودرو. موقع اذان، همیشه مکانیک‌ها و شاگردهایشان را می‌توان دید که دست از کار و روغن و سیاهی شسته و وضو می‌گیرند تا به نماز اول وقت برسند. توی مسجد جایگاه خاص خودشان را دارند، تقریبا نزدیک در ورودی. احتمالا می‌ترسند لباسشان مسجد را کثیف کند و البته که از این طریق می‌توانند بعد نماز برای راه‌انداختن دوباره کاروکاسبی سریع‌تر مسجد را ترک کنند. جالب است که حتی سجاده‌های خاص خودشان را دارند و مثل ما روی فرش‌های سجاده‌ای شکل مسجد نماز نمی‌خوانند. دلیل آن‌هم جلوگیری از کثیف شدن مسجد است. 

میان دونماز زیرچشمی و باحسرت آن‌ها را نگاه کردم. به حال‌شان غبطه خوردم. خودشان هم شاید ندانند اما احتمالا نمازهایشان جز مقبول‌ترین نمازهای این مسجد است. به سریع یا آهسته بودن نمازشان کار ندارم که حتی اگر نماز را تند هم می‌خوانند احتمالا برای راه‌انداختن سریع‌تر کار خلق‌الله است اما نکته جای دیگری است. نکته اینجاست که آن‌ها موقع نماز از خودشان بدشان می‌آید. آن‌ها با احساس خجالت نماز می‌خوانند. انگار باور دارند که جلوی خدا چیزی برای عرضه ندارند. انگار لکه‌های سیاه لباس‌شان شده نشانه‌ای از لکه‌های سیاه درونشان و همین آن‌ها را وامی‌دارد که خاضعانه نماز بخوانند. همین که می‌ترسند لکه‌ای روی فرش خانه‌ی خدا بیاندازند، خودش یعنی کلی از امثال من که با غرور و تکبر نماز می‌خوانیم جلوترند. 

بعد سلام نماز دوم، می‌خواستم دستم را محکم در دست روغنی و سیاهشان بفشارم و بلند بگویم:"قبول باشه." اما زمانی که توی این فکرها بودم آن‌ها رفته‌بودند. نور از پنجره مسجد به داخل می‌تابید. از جای سجاده‌ی آنها ذرات غبار بلند شده‌بود و در نور آفتاب می‌درخشید. دلم می‌خواست آن ذرات را بغل کنم، نفس بکشم و از آن‌ها تبرک بجویم.

تقبل الله...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٥/٠٦
١
٠
خیلی خوب بود خیلی...:)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٥/٠٦
١
٠
زیبا بود
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٥/٠٦
١
٠
:) خوب بود
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٥/٠٦
٢
٠
بله گاها دیدن یسری انسانها آدمو به تفکر فرو میبره ..مثلا دیدن عبادت اونا از طرف شمارو تصور کردم.حالم دگرگون شد .هستند چنین افرادی که واقعا آدم به حالشون غبطه میخوره ...موفق باشید ‌
komeil
komeil
٩٧/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون
بانوی غم(A_B)
بانوی غم(A_B)
٩٧/٠٥/٠٦
١
٠
خوب بود و قشنگ:)
محسن انصاری نژاد
محسن انصاری نژاد
٩٧/٠٥/٠٨
١
٠
متن خوبی بود. احسنت :)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٥/٠٨
١
٠
فضاسازی خیلی خوبی داشت
تکتم فهمیده
تکتم فهمیده
٩٧/٠٥/١٠
١
٠
قشنگ بود
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٥/١٣
١
٠
خیلی مرسی :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
نفهمیم کی خوابمان برد

تماما ساده

٩٧/٠٧/٠٤