سنگدل
شعری سروده خودم

سنگدل

نویسنده : b_noori

می‌زند در درونم یک نفر فریاد

درد زخمی قدیمی آورد بر یاد

قصه‌ای پر غصه از ناگفته‌ها

می‌گشاید در برم از رفته‌ها

بس نفیرش شعله بر جانم زند

شور و شوقم را تو گویی می‌برد

گریزی نیست زین درد جانکاه

تحمل بایدش تا گم کند راه

نوشداروی من در دست من نیست

طُفِیلی عزیزیست که خودش نیست

دوای درد من گر خود بداند

که بهر من چه رنجی می‌رساند

دلش را برکند از نارفیقان

مدارا او کند با ما ضعیفان

ولیکن هیهات ازآن دلِ سنگ

چگونه سر کنم با این دل تنگ؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٥/٢٩
١
٠
سلام ...زیبا بووود ...
b_noori
b_noori
٩٧/٠٦/٠٥
٠
٠
سلام. ممنون از شما
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠٦/٠١
٠
٠
مثل همیشه عالی ولی خانم نوری عزیزم 😊❤اما راستش از بیت چهارم به بعد آهنگش به کل از دست میره. انشالله شعر بعدی موفق تر ❤🍏😊
b_noori
b_noori
٩٧/٠٦/٠٥
٠
٠
سلام، آره خودمم همچین حسی داشتم و حتما اصلاحش خواهم کرد. ممنون بابت نقدای خوبت:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٧/٠٦/١٩
٠
٠
سلام برشما: درپناه حضرت پروردگار جانتان لبریز ازعطر بهار موفق وسلامت باشید
b_noori
b_noori
٩٧/٠٦/٢٢
٠
٠
ممنون از شما، امیدوارم همه بهاری باشن ولی متاسفانه خزان بدی گریبان گیر شده
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٧/٠٦/٢٢
٠
٠
سلام: نه‌خزان‌مانده‌همیشه٬نه بهار دل قوی دار ٬ خدا بادت یار
b_noori
b_noori
٩٧/٠٦/٢٣
٠
٠
توکلت علی الله... ممنون از شما
پربازدیدتریـــن ها