سفرنامه آذربایجان - قسمت اول
ما دیگر مرد شده ایم!

سفرنامه آذربایجان - قسمت اول

نویسنده : حسین ابن غلامسخی مداحی

«رئیس انجمن زیست‌شناسی ایران گفت: بیستمین کنگره ملی و هشتمین کنگره بین المللی زیست‌شناسی ایران سال آینده در مراغه برگزار می‌شود.» درست روز سی دی‌ماه سال 1396 این خبر را برای بایوبیر کار کردم. همان موقع دلم لرزید و خیلی قاطع و سرسخت با خودم گفتم حتما به این کنگره خواهم رسید. خیلی سریع ایده را با بچه‌ها در میان گذاشتم و گفتم من به مراغه میروم و اگر آنها هم دوست دارند با من بیایند. البته خب من هنوز نمی‌دانستم کنگره چیست و اصلا چه اتفاقی قرار است بیفتد! فقط می‌دانستم کلی دانشمند و محقق دور هم جمع می‌شوند و آب معدنی نوش جان می‌کنند و موز می‌خورند. با خودم فکر کردم حالا یک موز و آب معدنی بیشتر؛ به کجای این دنیا برمی‌خورد؟ 

ایده که مطرح شد، یاسین خیلی سریع اعلام کرد که پا است، تد ولی دست بود. این بشر از همان اولش هم ضد حال بود. اصلا از وقتی توی آجیل فروشی شروع کرد به کلاه گذاشتن سر مردم، شد یک آدم دیگر! از این رو به آن رو شد. ولی خب باز خوبی‌اش این بود که اگر تصمیمی‌ می‌گرفت تا آخر پای تصمیمش می‌ماند. تکلیف آن شد که برویم و از بزرگ‌ترهای مجلس کسب اجازه کنیم و بعد برنامه را تنظیم کنیم.

من که تکلیفم تقریبا مشخص بود؛ از همان اول می‌دانستم مادرم اجازه که نمی‌دهد هیچ، یک «غلط کردی» سفت و سخت هم نثارم خواهد کرد. ولی خب خود مادرم هم میدانست که کسب اجازه از او، در واقع درخواست دعا برای به سلامت رفتن و برگشتن است. وقتی «غلط کردی» را شنیدم خیلی ریلکس در جوابش گفتم: «غلط مال جوونه مامان. چقدر خوب که اجازه میدی این غلطا رو بکنم!» و بعد رفتم و خودم را مشغول کردم به یک کار که غر زدن‌هایش را نشنوم.

کسب اجازه تد هم در نوع خودش جالب بود. فکر کنید بنده خدا رفته و دو زانو نشسته مقابل مادر گرامی، گفته مادر! مادرش هم گفتند که بله پسرم. این جوان هم بعد گفته که می‌خواهم تابستان سال آینده با آن دو کله پوک دیگر (که معرف حضور مادر گرامیش بودیم) بروم سفر. بعد مادرش گفتند که مگر تو پول داری؟! بعد تد کمی به فکر فرو رفته و بعد فهمیده که پول ندارد! خوب یادم می‌آید که آن شب دل‌شکسته و مغموم آمد سراغ من و گفت: «حسین یک مسئله‌ای! من پول ندارم!» ندیدمش ولی روایت داریم که تد آن لحظه آب بینی‌اش را که آویزان شده بود، می‌کشید بالا. کمی دلداری‌اش دادم و بعد با مفهوم ریاضت اقتصادی آشنایش کردم. نعره‌ای زد و رفت تا به برنامه‌ریزی برای جمع کردن پول فکر کند.

وضعیت کسب اجازه یاسین اما خیلی خطیر بود. یعنی هر لحظه ممکن بود کل برنامه ریزی‌ها را به فنا بدهد. اوایل اصلا وضعیت را جوری نمی‌دید تا مسئله را با والدینش مطرح کند، ولی خب کم کم وضعیت را مهیا یافت و در لفافه به والدینش گفته بود که به سفر خواهد رفت. هر روز می‌آمد و از روند مثبت و روبه‌رشد مذاکراتش با والدینش می‌گفت و ما هر روز از این مسئله می‌ترسیدیم که نکند نتواند به سفر بیاید. 

وضعیت کسب اجازه که کمی مشخص شد خواستیم تا برنامه را بچینیم و با برنامه پیش برویم. همان ابتدای کار مشخص شد که هزینه شرکت در کنگره بسیار زیاد است و رفتن به آن برای منِ بیچارۀ بدبختِ فلک زدۀ نودوشش درصدی اصلا امکان پذیر نبود. حالا خر بیاور و باقالی را بار کن. خیلی سریع با بچه‌ها مطرح کردم و تصمیم جمع برآن شد که مقصد دومی را مشخص کنیم و به مقصد دوم سفر کنیم. چند گزینه پیش رویمان بود... 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٥/٠٦
٠
٠
منتظر قسمت های بعد هستیم.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٧/٠٥/٠٦
٠
٠
سلام. والا 20 قسمته. هر قسمت بخواد یک هفته طول بکشه دو سال طول میکشه تا منتشر بشه.
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٥/٠٦
٠
٠
ک اینطور :) منتظریم بعدیا بیاد :)
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٧/٠٥/٠٧
٠
٠
جسارتا منتشر نمیشه. خیلی طول میکشه. حدودا بیست بیست و پنج قسمته که بخواد منتشر بشه اینجا شاید چند ماهی طول بکشه که خیلی طولانیه نمیصرفه.
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٥/٠٩
٠
٠
شما بفرستین حالا :/ صحبت میکنیم هر سه روز یکیشو بذارن :/
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٥/٠٦
٢
٠
خیلی باحال بووود ...دمتون گرم ...منتظر قسمت های بعدش میمونم ‌
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٧/٠٥/٠٧
٠
٠
تشکر. جواب های بالا.
بانوی غم(A_B)
بانوی غم(A_B)
٩٧/٠٥/٠٦
٠
٠
نویسندگیتون مستدام:)
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٧/٠٥/٠٧
٠
٠
خیلی ممنون.
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٥/٠٨
١
٠
جه جالب که آخرش به هزینه کنگره فکر کردین :)) بالاخره پول موز و آبمعدنی باید از یه جایی در بیاد عاقا......
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٧/٠٥/١٠
٠
٠
اره دیگه. من فکر میکردم خیلی کم باشه. تا اینکه یکی از بچه ها گفت گرونه رفتم تحقیق کردم دیدم واقعا گرون بود.
محسن انصاری نژاد
محسن انصاری نژاد
٩٧/٠٥/٠٨
٠
٠
داستان جالبی بود. ولی برای نوشتن باید به این نکته توجه کنید که میخواید محاوره ای بنویسید یا کتابی. اگه قرار شد محاوره ای بنویسید باید کلا متن محاوره ای باشه الا جاهایی که نقل قول باشه. چندتا از جمله ها هم مشکل نگارشی داشتن. البته محاوره و کتابی رو خودم خیلی مشکل دارم و باید برای رفعش خوند خوند خوند و نوشت و نوشت و نوشت. موفق باشی :)
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٧/٠٥/١٠
٠
٠
میشه بگید کجا؟ ممنون که خوندید.
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٥/٠٩
٠
٠
بسیار عالی :) امیدوارم که ادامه-ش رو هم بزاری جیم :) موفق باشی
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٧/٠٥/١٠
٠
٠
چشم. سلامت باشی.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤
نفهمیم کی خوابمان برد

تماما ساده

٩٧/٠٧/٠٤