جیم - مورچه ها www.jeem.ir
مورچه ها
گرما طاقت فرساست

مورچه ها

نویسنده : Mostafa_h

بالاخره چشم‌هایم را می‌گشایم.

گرما... گرما چند دقیقه ایست که خوابم را به هم زده. توی تختم جا به جا می‌شوم. احساس خارش ناخجسته‌ای در تمام سرم می‌کنم. کمتر از یک روز پیش دوش گرفته بودم، و اکنون مجددا در عرق و شوره‌ی خود، می‌غلتم. هوا گرم است. بیش از حد گرم است...

خودم را از تخت پایین می‌اندازم و درحالی که سردردی ناشناخته شروع می‌شود، به امید واهی یک نسیم خنک، پنجره‌ی آن سوی اتاق را می‌گشایم. بادی بیابانی و خشک، به نرمی بر صورت ترک زده‌ام دست ملاطفت می‌کشد. دست ملاطفتش اما، لب‌های از قبل پوسته انداخته‌ام را خون می‌اندازد.

پنجره را می‌بندم و به سوی اتاق بازمی‌گردم. گویی دو کوه - یکی از کتاب و دیگری از لباس - همین چند لحظه‌ی پیش توسط معدنچیان در این اتاق منفجر شده‌اند. تکه‌هایی از غذاهای چند روز پیش، و حتی زباله‌ی باقی مانده از پیتزای یک ماه قبل، در زیر تخت به چشم می‌خورد. اما آنچه در اثنای این گرما و سردرد و بی‌تعادلی مطلق، بیش از هر چیز توجهم را به خود جلب می‌کند، ردیفی منظم از مورچه‌هاست که به موازات لبه‌ی فرش در حال عبور و مرورند.

این خانه هرگز مورچه نداشته. پس آن‌ها از کجا آمده‌اند؟ تلاشم برای یافتن مبدا و مقصد آن‌ها، راه به جایی نمی‌برد. اما هنگامی که دومرتبه خودم را روی تخت می اندازم، فکر جدیدی به ذهنم خطور می‌کند: شاید آن‌ها بتوانند در ازای این همه نعمت، اتاقم را مرتب کنند؟

گرما طاقت فرساست. گرما، مدهوش کننده و حتی می‌شود گفت، هذیان‌‌آور است...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mim_jeem_jan
Mim_jeem_jan
٩٧/٠٤/٢٩
٠
٠
خوب بود ولی به نظرم متن با عنوان خیلی مربوط نبود من توقع داشتم بیشتر در مورد مورچه باشه اما همه در مورد گرما بود و یه کم مورچه توش بود. این قسمت عالی بود (گویی دو کوه - یکی از کتاب و دیگری از لباس - همین چند لحظه‌ی پیش توسط معدنچیان در این اتاق منفجر شده‌اند)
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٤/٣١
٠
٠
این جمله احساس خوبی نداشت ینی برای من توصیفش یک جوری بود . شوره بیشتر برای مو هستش «و اکنون مجددا در عرق و شوره‌ی خود، می‌غلتم» / مورد بعدی اینکه گفتین : «بادی بیابانی و خشک، به نرمی بر صورت ترک زده‌ام دست ملاطفت می‌کشد» باد اگه خشک باشه که به نرمی نوازش نمیکنه . اون میشه نسیم . جالب بود :)
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤