سیگار را پرت میکنم داخل باغچه و با خودم فکر می‌کنم چه قدر طول می‌کشید تا تجزیه شود!؟ ۱۰۰ سال ۲۰۰ سال یا ۵۰۰ سال؟ این ۱۰۰ سال ِبعد، از جسد من چه خواهد ماند؟ با خودم بلند بلند فکر می‌کنم و حرف می‌زنم. ۱۰۰ سال دیگر که بیاید، دل من هنوز برای خنده‌هایت تنگ می‌شود!؟ خنده‌هایت آفتاب بود. خنده‌هایت زندگی بود... ۲۰۰ سال دیگر، استخوان‌هایم از نشنیدن صدای تو به فغان در می‌آیند!؟(البته که علم می‌گوید آن موقع استخوانی نمی‌ماند) ۵۰۰ سال که از دفنم بگذرد چی!؟ می شود از خاکم درخت بیدی رشد کند یا دو پیچک بهم تنیده که هر بهار به یاد تولدت گل بدهند؟ هیچ وقت نشد بهت بگویم دوستت دارم از ترس از دست دادنت، سر کلاس فیزیولوژی قلب آمدی و قلب مرا بردی! دیدن تو دیگر کمپلیانس رگ و فشار خون و مقاومت قلب نمی‌شناخت خود به خود هومئوستاز کل بدنم را بهم می‌ریخت و تب میکردم، سر هر کلاسی که بودیم. از جلو مغازه خوراک فروشی رد می شوم؛ و داخل می شوم گاهی اوقات میخندیدی و به دوستانت میگفتی خوراک‌هایش عالی است اما من با خودم میگفتم نیترات دارد سرطان زا است، که ای کاش نخوری این جور چیز هارا... اقای دکتر تمیز همیشگی پشت میز کثیف مغازه می‌نشیند سفارش خوراک دو نون میدهد بی خیال نیترات و موتاسیون و سرطان و مرگ.... مرگ...راستی وقتی که مردم ۱۰۰ سال ۲۰۰ سال یا ۵۰۰ سال که گذشت می‌شود هنوز به فکر تو بود!؟ می‌شود خنده‌هایت را فراموش کرد؟ اصلا دل تو یک سال بعد مرگم هم برایم تنگ می‌شود؟ دلم میخواهد زنگ بزنم به تو آن هم همین موقع نصفه شب و بگویم دوستت دارم و خلاص. درست مثل الان که از همه چیز خودم را خلاص کردم و شش ماه است در برزخ آن مریض لعنتی و سرنگی که مشکوک به ایدز است می سوزم و حالا بی‌خیال سرطان ریه سیگار می‌کشم و تا می‌توانم خوراک وفست فود می‌خورم.. و بی‌خیال تمام ویروس‌ها و باکتری‌های جهان روی زمین و نیمکت کثیف می‌نشینم و با مریض‌هایم دست می‌دهم... پسر خجالتی و تمیز دانشکده این بار گوشی‌اش را برمی‌دارد و ساعت ۲ شب زنگ می‌زند به تو به تو که آرامی و آرام جان: -الو....خ...انمم..آ..ر..ا..م -بله؟ شما؟ آخ که صدای گرفته‌ات چه قدر شیرین است -منم...امیری -جزوه بنویس؟ از لقبم خنده ام میگیرد تعجب کرده‌ای بعد چند ماه که از اخرین کلاس مشترکمان می‌گذرد به تو زنگ بزنم آن هم این موقع شب. -مشکلی پیش اومده؟ _نه ..فقط می‌خواستم بگم...ب ..ب..گم اه لکنت اعصاب خرد‌کن زکان‌های استرس یک نفس عمیق می کشی و...د...دوس..ستتون دارم و گوشی را قطع می‌کنی بی‌هیچ حرفی دوستش داری و داشتی از همان روز اول و از همان خنده اول که نور بود. نگاهی به صفحه گوشی میندازی که روی شماره خاموش می‌شود و اخرین تماست به مادرت بوده که گفتی بر خلاف همیشه دیر می‌آیی. هنوز همانجا نشسته‌ای تلفنت زنگ می‌خورد از بیمارستان است،جواب آزمایشت آمده. آقای دکتر ،شما سالمید. این بار دستت روی دکمه تماس میلغزد. -دوستتون دارم بی لکنت ترین جمله عمرت را به فرد پشت خط می‌گویی. پ ن:معنی برخی اصطلاحات به کاربرده شده در متن: کمپلیانس:قابلیت انبساط رگ هومئوستاز:ثابت نگه داشتن شرایط محیطی بدن موتاسیون:جهش. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٤/٢١
١
٠
یک عاشقانه تخصصی :)) خیلی خوب بود
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
ممنونم:))
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٤/٢١
١
٠
آخی..چه خووووب((((:
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
خوبی از خودتونه:))
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٤/٢١
١
٠
از عاشقانه هایی که با اصطلاحات تخصصی عجین شده خوشم میاد:)) یجور عاشقانه صنفی محسوب میشه!:دی
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
عاشقانه صنفی :)) ممنون از نظرت :)
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٧/٠٤/٢٢
١
٠
قشنگه :)
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
قشنگی از خودتونه^___^
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٤/٢٣
١
٠
واقعي بود؟
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
واقعی کجا بود:))!؟ صرفا یکم خیال پردازی و بس
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٧/٠٤/٢٣
١
٠
خیلی قشنگ بود..خداکنه روزی برسه ک همه راحت بتونم به کسی ک دوستش دارن بگن علاقه شونو..موفق باشین
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
امیدوارم...همچنین
بانوی غم(A_B)
بانوی غم(A_B)
٩٧/٠٤/٢٤
٢
٠
بی نهایت زیبا بود..یه عاشقانه محشر:) کاش برسه روزی که مجبورنشی سکوت کنی.
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
تشکرات فراوان :)
Roya R
Roya R
٩٧/٠٤/٢٤
١
٠
چقدر قشنگ بود 😍 تخصصی کردنش جذابترش کرده بود👍😊
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
قشنگی از خودت 😍♥️
Mim_jeem_jan
Mim_jeem_jan
٩٧/٠٤/٢٥
١
٠
خیلی خوب بود. اصطلاح های تخصصیش به اندازه بود مثل نمک، کاملا به اندازه اگه بیشتر میشد شورش در میومد. البته یه کم سریع همه چیز گذشت و این حجم اطلاعات متن بیشتری میخواست یا مثلا در دو قسمت تفصیلش میدادین در کل عالی. موفق باشید
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٨
٠
٠
خودمم دوست داشتم چند قسمت بشه اما ترسیدم حوصلم نکشه:/
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠٤/٢٨
١
٠
1000 سال که بگذرد باز دل من برای تو تنگ میشود😊🌹 زیبا نوشتی مائده جان
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٤/٢٩
٠
٠
ممنون :)
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٥/٠٥
١
٠
دوس دارم یک عاشقانه به سبک ریاضی و فیزیک و ایطو چیزا بنویسم مثلا :)) عالی بود :)
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٧/٠٩
٠
٠
به به اگر نوشتی که خوجال میشم بخونمم ریاضی فیزیک دوست^__^
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٥/١٣
١
٠
متن به ویراستاری بیشتری نیاز داشت به نظرم. من تو خوندن کمی گیج شدم در تشخیص راوی قصه: اول شخص یا سوم شخص.......به خصوص آخرش وخود داستان قشنگ و زیبا بود و تخصصی بودنش بشدت جذابش کرده بود.....
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٧/٠٩
٠
٠
ممنون از نظر به جا تون از این به بعد بیشتر دقت میکنم 😊
پربازدیدتریـــن ها