عشق مجازی
یادداشتی بر فیلم Her

عشق مجازی

نویسنده : BoBo

شاید در دوره‌ای که هستیم و با دور شدن انسان‌ها از هم و کمرنگ شدن رابطه‌ها و همچنین پررنگ‌تر شدن دنیای مجازی و رخنه کردن اینترنت در زندگی افراد تصور یک عشق مجازی زیاد به‌دور از واقعیت نباشد. عشق مجازی برای ما به این شکل تعریف شده که دو انسان بدون شناخت از یکدیگر و به واسطه دنیای مجازی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و عاشق هم می‌شوند. حال تصور کنید یک فرد عاشق کامپیوتر خود شود و کامپیوتر هم عاشق آن شخص شود (مگر ممکن است؟) و تمام وقت خود را با هم سپری کنند از بودن کنار هم لذت ببرند. این داستان موضوع فیلمی به نام "او" (Her) به کارگردانی اسپایک جونز است.

شاید بخاطر علاقه‌ای که به پیشرفت‌های هوش مصنوعی و موضوع آزمون تورینگ (ویکی‌پدیا: آزمون تورینگ روشی برای سنجش میزان هوشمندی ماشین است. آزمون به این صورت انجام می‌گیرد که یک شخص به عنوان قاضی، با یک ماشین و یک انسان به گفتگو می‌نشیند، و سعی در تشخیص ماشین از انسان دارد. در صورتی که ماشین بتواند قاضی را به گونه‌ای بفریبد که در قضاوت خود دچار اشتباه شود، توانسته است آزمون را با موفقیت پشت سر بگذارد.) دارم از فیلم‌های علمی-تخیلی با چنین رویکردهایی استقبال می‌کنم. فیلم Ex Machina در سال 2014 در همین سبک و سیاق و در راستای آزمایش تورینگ ساخته شده است. فیلمی با سیر داستانی خطی و بدون هیچ نقطه اوج و یا فرود ولی با این حال موضوع و دیالوگ‌های آن آنقدر جذاب است و ذهن مخاطب را درگیر خود نگه می‌دارد. انشالله د رآینده‌ای نزدیک درباره این فیلم مفصل بحث خواهیم کرد.

در سال 2013 اسپایک جونز فیلم "او" را با موضوع عشق انسان و ماشین به یکدیگر می‌سازد. فیلمی عاشقانه و تخیلی با بازی خوب خواکین فونیکس در نقش تئودور. پیش از مشاهده فیلم نه شناختی از کارگردان داشتم و نه بازیگران را می‌شناختم. پس از اینکه فیلم را دیدم و مرا تحت تاثیر قرار داد نام کارگردان را جستجو کردم و فهمیدم "جان مالکویچ بودن" هم از آثار همین کارگردان است. فیلمی تخیلی با موضوع خاص و که مدت‌هاست تصمیم دارم تا در موردش بنویسم.

 

داستان فیلم

تئودور یک نامه نویس ماهر و با احساس است که در یک شرکت مشغول فعالیت است. برای کامپیوتر نامه می‌خواند و کامپیوتر آن نامه‌ها را به‌صورت دست‌نوشته می‌نویسد و برای مردم ارسال می‌کند. نامه نگاری کاری است که همین حالا هم دیگر به ندرت انجام می‌شود ولی در آینده نامشخص یک شرکت فعالیت خود را براین اساس قرار داده است. تئودور در حال انجام مراحل طلاق خود است و زندگی شادی ندارد و دارای شخصیتی درونگراس و زیاد با دوستان خود هم وقت‌گذرانی نمی‌کند. در همین دوران یک سیستم‌عامل هوشمند (به نام سامانتا) روانه بازار می‌شود که تئودور هم از آن بر روی رایانه خود استفاده می‌کند. این سیستم‌عامل با کاربر در تعامل است و همیشه از طریق دوربین و یک گوشی با کاربر ارتباط دارد. سیستم عامل هوشمند قادر به تصمیم‌گیری است و قدرت پردازش خیلی بالایی دارد. به اتفاقاتی که برای تئودور می‌افتد واکنش نشان می‌دهد و مانند یک انسان با او صحبت می‌کند. حتی بجای تئودور با یک انتشارات مکاتبه می‌کند و آثار او را برای چاپ می‌فرستد. رابطه آن‌ها به حدی پیش می‌رود که هردو حس می‌کنند عاشق هم شده‌اند. شاید کمی عجیب و مسخره باشد ولی این اتفاق می‌افتد. سامانتا عاشق تئودور می‌شود ولی از اینکه جسمی ندارد تا بتواند تئودور را لمس کند ناراحت و غمگین است. حتی با یک دختر نامه‌نگاری می‌کند تا بدنش را در اختیار عشق این دو قرار دهد و تئودور بدن دختر را بجای سامانتا در آغوش بگیرد. آن دو نگران هم می‌شوند و حتی به روابط یکدیگر حسادت می‌کنند. تئودور می‌فهمد سامانتا همزمان با 8000 نفر دیگر در ارتباط است و حتی همزمان عاشق 600 نفر دیگر هم هست. با این وجود عشق سامانتا را باور دارد و با او می‌ماند. واقعا موضوع کمی عجیبی است ولی همین موضوع عجیب یکی از نقاط قوت فیلم است.فیلم عاشقانه‌ای که همیشه فقط یکی از شخصیت‌ها در تصویر است و از شخص دیگر تنها یک صدا حضور دارد می‌تواند کمی خسته‌کننده باشد ولی واقعا صدای اسکارلت جوهانسون و بازی‌ای که فقط با صدایش انجام می‌دهد شخصیت مجازی سامانتا را باورپذیر کرده است. از حق نگذریم بازی کردن در نقش تئودور با ویژگی‌های رفتاری خاصی که دارد از عهده هر کسی بر نمی‌آید ولی فینیکس به خوبی آن را انجام داده است.

در بخشی از فیلم تئودو و سامانتا به عهمراه همکار تئودور و دوست دخترش به یک قرار 4 نفره می‌روند و ظاهرا همه چیز طبیعی و است و انگار نه انگار که یکی از این 4 نفر اصلا وجود خارجی ندارد. شوخی‌هایی که با هم می‌کنند و دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شود همه نشان از مورد قبول بودن چنین عشقی از سوی دیگران است. چیزی که شاید در این دوره برایمان غیرقابل پذیرش باشد. ولی این رابطه بی شباهت به رابطه‌های مجازی رایج در بین جوانان امروزه نیست. رابطه‌هایی که بر اساس تصاویر، چت‌ها و تماس‌ها بوجود می‌آیدغافل از اینکه زندگی در دنیای واقعی چیزی ورای این صحبت‌ها و وقت گذرانی‌ها با یکدیگر است.

در این فیلم هم توجه خاصی به مقوله خانواده و روابط خانوادگی نشده است. از سامانتا که یک سیستم‌عامل هوشمند است هیچ انتظاری نمی‌رود که خانواده‌ای داشته باشد ولی تئودور هم مثل سامانتا نه پدری دارد، نه مادری و نه حتی خواهر و برادری که در لحظات سرخوردگی کنار او باشند. خانواده یکی از ارکان مهم زندگی است که با پیشرفت علم و حتی قوی‌تر شدن هوش مصنوعی هم نمی‌توان جایگزینی برای آن پیدا کرد. داشتن رابطه با یک هوش مصنوعی پیش از اینکه نمایانگر پیشرفت علمی باشد نشان دهنده دور شدن انسان‌ها از یکدیگر است که جای بسی تعمل تفکر دارد.

با همه این تفاسیر، فیلم "او" یک فیلم علمی - تخیلی با موضوعی جذاب است که در آن خبری از صحنه‌های اکشن و هیجان‌انگیز نیست و فراز و فرود چندانی در تعریف خط داستانی آن وجود ندارد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٧/٠٤/٢٠
٠
٠
این فیلمو من وقتی چارده پونزده ساله بودم دیدم و اون موقع درک درستی ازش نداشتم ولی الان ازین نوشته خیلی لذت بردم و دوباره حتما میبینمش ممنونم ازت😉👏
BoBo
BoBo
٩٧/٠٤/٢٥
٠
٠
خواهش می‌کنم، کار خاصی نکردم، فقط نظرم رو راجع به فیلمی که ازش خوشم اومد نوشتم.
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٤/٢٠
٠
٠
فیلمو ندیدم ولی متنتون خیلی عالی و دقیق بود. مرسی
BoBo
BoBo
٩٧/٠٤/٢٥
٠
٠
پس پیشنهاد می‌کنم فیلمو ببینید ؛)
b_noori
b_noori
٩٧/٠٤/٢٠
٠
٠
به نظرم غم انگیز تا این حد تنها شدن آدما! کاش بیشتر قدر همو بدونیم. من که بعد دیدن این طور فیلم ها بیشتر به چشم محبت به عزیزام نگاه می کنم . میفهمم که چه قدر دوسشون دارم و چه قدر حضورشون برام مهمه :)
BoBo
BoBo
٩٧/٠٤/٢٥
٠
٠
اتفاقا یکی از اهداف این فیلم‌ها همین تلنگر زدن به آدماس واسه اینکه قدر همو خوب بدونن.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠٤/٢١
٠
٠
واقعا این فیلم مصداق دقیق عشق مجازی و آدمه مجازیه که میگن.
BoBo
BoBo
٩٧/٠٤/٢٥
٠
٠
آرره، موافقم. بخاطر همین موضوعش فیلم خوبیه
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٤/٢٣
٠
٠
لذت بردم از این یادداشت دقیق و پرمحتوا
BoBo
BoBo
٩٧/٠٤/٢٥
٠
٠
خدارو شکر که خوشتون اومده ؛)
amineh_hz
amineh_hz
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
خيلي متن خوبي بود يك جورايي نقد بود ولي خيلي خوب بود
BoBo
BoBo
٩٧/٠٤/٢٥
٠
٠
ممنون از لطفتون ؛)
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢٥
٠
٠
اون بالاش باید یک اسپویلر آلرت میزدی :) ... خوب بود. پاراگراف یکی مونده به آخر یه جوری بود از وسطاش به بعد. حرفتون درست بود تقریباً، اما بیانش میتونست بهتر باشه/ فیلم خوبی بود. همون موقعی که دیدم هم یادمه که کلی تو فکر میرفتم در موردش./ خدا قوت
BoBo
BoBo
٩٧/٠٤/٢٨
٠
٠
پاراگراف یکی مونده به آخر رو دوباره خوندم فهمیدم که تامل رو تعمل نوشتم!! قبول دارم میشد بهتر نوشت، ولی خب دیگه امکان ویرایش نیست ؛)
پربازدیدتریـــن ها
به دور از هرگونه طنزیجات

در توصیف دوستان جیمی

٩٧/٠٤/٢٨
آزاد باش

آهای دیوانه

٩٧/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

آشفته دنیا

٩٧/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

جوانی و خامی

٩٧/٠٤/٢٧
قدرتی بزرگ تر

چهارده ساله ی خداناباور

٩٧/٠٤/٢٥
از آینده این نامه اطلاعی ندارم

خانه‌ای که پدر ندارد

٩٧/٠٤/٢٣
اینجا نزدیک اسمان است

زندگی واقعی

٩٧/٠٤/٢٥
قلبم به درد آمد

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٤
دلم گرفته است

زنان همگام زنان

٩٧/٠٤/٢٧
صدا و سیمای بی کفایت

نمایش بدبختی با بیت المال

٩٧/٠٤/٢٣
دانشمندها چه غلطی می کنند؟

چقدر رابطه ی نیمه کاره در من مرد

٩٧/٠٤/٢٧
توجه به توانمندی بازیگران

مواد لازم جهت یک فیلم کمدی ایرانی

٩٧/٠٤/٢٦
ناراحتم که در حال تمام شدن است

یک روز فوق العاده

٩٧/٠٤/٢٨
این روایت هر صبح من است

فرشته ای در حیاط

٩٧/٠٤/٢٧
فمینیست وارداتی!

نامه‌ای برای دختران سرزمینم

٩٧/٠٤/٢٥
خاطرات زمستانی

مردی با شال گردن آبی

٩٧/٠٤/٢٤
متاسفم...

ایست قلبی

٩٧/٠٤/٢٥
چشم بر ناز لبت

سوگند

٩٧/٠٤/٢٦
طنز

ایده‌هایت را برای سوژه کردن دوست دارم

٩٧/٠٤/٢٦
دیوانه شدم

در جستجوی روی ماه تو

٩٧/٠٤/٢٣