جیم - درجستجوی الی / قسمت 5 www.jeem.ir
درجستجوی الی / قسمت 5
خلیج خوک ها

درجستجوی الی / قسمت 5

نویسنده : بهمن بهمنی

قسمت قبل را از اینجا بخوانید

کور سویی از نور مزرعه در آن تاریکی دیده می‌شود، به اندازه کافی دور شده بودم، کهکشان در رودخانه مایان پر ستاره بود و من حالا بدون تو آسمان را نگاه می‌کنم، ستاره دنباله‌داری رد شد، انگاری که باید چشم‌هایم را ببندم و آرزو کنم تا فقط یک بار دیگر صدایت را بشنوم الی...

شاید شنیدن صدای تو در آن مزرعه ای که حصار هایش همیشه مانع پریدنت می شد، برایم امکان پذیر نباشد، آخر تو تابوی قوانین آقای بیل را شکستی! می گفتی من دختری آزادم و برای همین شب‌ها می‌آمدی بیرون و با ماندانا تنها دختر فامیلت تئاتر «ملکه زیبایی لی نین» بازی می‌کردی و از من می‌خواستی تا نقش «پاتو» را اجرا کنم.  شاید هیچکس نمی‌دانست که تو اولین دختری بودی که نیمه شب آواز می‌خواندی و هر وقت که می‌خواستی برای شنیدن سرود غوک‌ها تنها می‌رفتی کنار رودخانه‌ی حرزان. 

صدای زوزه‌ی گرگ ها از خلیج خوک‌ها می‌آید، یادم رفته بود که یکی از اهدافت دیدن خلیج خوک‌ها از نزدیک بود و افسانه های ترسناکش همیشه تو را برای دیدنش ترغیب می‌کرد. الی نکند تنها در این تاریکی رفته‌ای خلیج؟ چرا گرگ‌ها زوزه‌ی شادی می‌کشند؟ صدای زوزه‌ی گرگ‌ها و سکوت شب، لحظه‌های سرد، تاریکی، آسمان ابری بدون ماه و نبودنت!  

غرور تو و معیار من، خط کشی به اندازه قهر کردن و رفتنت. 

این اولین باری است که تنها مسیر رودخانه مایان را به سمت خلیج خوک‌ها می‌روم. می‌دانی شاید مثل تو به تنهایی عادت نکرده باشم الی، آخر تو با آن غرورت هیچ‌وقت از ترس درونت نمی‌گفتی و شاید اگر این چنین نبود حالا من در حصار مزرعه آقای بیل منتظر شنیدن صدای تو بودم. نزدیک قنات سربیشه روباه پیر آتش درست کرده است، نزدیکش می‌شوم. به همراه راسوهای قهوه‌ای دور گوی سفیدی نشسته‌اند. 

آرین! خوشا آمدی پیش ما، نمی‌خواهی استراحت کنی، بنشین؟

روباه پیر از آن حیواناتی است که هیچ‌وقت نتوانستم درکش کنم! 

عجله دارم روباه! 

برای چه آرین؟ حتما نگران صدای زوزه‌ی گرگ‌هایی؟

تو از کجا می‌دانی؟

راسو ها شروع به خندیدن کردند، راسوی کوچک‌تر گفت: روباه پیر در گوی می‌بیند!

آرین نمی‌خواهی گویم را نگاه کنی، من می‌دانم برای چه به خلیج می‌روی!

به گوی نگاه کن، داخل گوی تصویری محو از یک تکه کاغذ که نوشته بود: 

تقدیم به الی عزیز، امضا پیتر! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بانوی غم(A_B)
بانوی غم(A_B)
٩٧/٠٥/١٤
٠
٠
خب ادامش؟ قلمتون مستدام:))))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
ادامش منتشر نمی شود ان شالله / سپاس از وقتی که گذاشتید
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
منتشر می شود :)
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٥/١٥
١
٠
من متاسفانه ..وقت نکرده بودم قسمت های قبلیشو بخونم .و امروز این مهم نصیب من شد ...خیلی زیبا بود ...موفق باشید ‌‌.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٧/٠٥/١٥
١
٠
ممنون شهرام عزیز 🌷
بانوی غم(A_B)
بانوی غم(A_B)
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
چرا نشه؟
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
ببخشید منتشر می شود :)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
دو قسمت آخر، بهتر از قسمت های دیگه بود. ابهام زیاد، نفس داستان رو می گیره و مخاطب رو سردرگم می کنه. همین که بعضی گره ها رو باز کردین و روشن تر نوشتین، بهتر شده. فضاسازی این دو قسمت هم خیلی خوب بود/ به نظرم شما که اینقدر به داستان نویسی علاقه دارین، کلاس های مرکز آموزش خراسان رو بیاین حتما. خیلی کمکتون می کنه.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
اول داستان سرگذشت واقعی شخص اول رو روایت می کرد که مزدوج شد با شخصی غیر از الی مزدوج شد ! به همین خاطر سعی کردم طوری شروع کنم تا اگر این داستان رو همسرش خوند زندگیشون بهم نریزه البته اینکه نوشتم با رضایت قلبی شخص اول هست . در ارتباط با کلاس ها هم ممنون میشم اطلاع رسانی کنید :)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
این کانال تلگرام شونه: @edukh ؛ باز هم دوره جدیدشونو پیگیری می کنم، بهتون اطلاع میدم
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٧/٠٥/١٥
٠
٠
ممنونم
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٥/١٧
٠
٠
خیلی عالی بود رفیق :) در انتظار قسمت های بعدی هستم :) موفق باشی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٧/٠٥/٢٠
٠
٠
ممنونم محمد رضا جان
پربازدیدتریـــن ها
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
من نمی دانستم عوضی یک فحش است

وقتی ده سالم بود

٩٧/٠٥/٢٧
شعری سروده خودم

تو رفته‌ای

٩٧/٠٥/٢٧
جنگل پندارها

درجستجوی الی / قسمت ششم

٩٧/٠٥/٢٧
به وسعت آسمان

راست می گویم؟

٩٧/٠٥/٢٧
شعری سروده خودم

مثل سوئيس

٩٧/٠٥/٢٨