عادت کرده ایم
به همین سه نقطه ها

عادت کرده ایم

نویسنده : Siddiq

«بدن انسان هیچگاه به درد عادت نمی‌کند» اولین بار که این جمله به چشم‌ات خورده احتمالا پنجم دبستان در کتاب علوم تجربی بوده و از همان‌جا باورش کردی. دیدی که آدم‌ها خیلی وقت‌ها به باورهایشان شک می‌کنند؟ اصلا آدمی که به باورهایش شک نکند مجسمه است! از این مجسمه‌های سنگی زمخت که هیچ پدر ژپتویی نمی‌تواند آدم‌شان کند. می‌خواهم به شک وادارت کنم...

به گمانم یادت هست که برای تک‌تک بدبختی‌هایی که از وقتی پا به دنیای اصطلاحا آدم بزرگ‌ها گذاشته‌ای برایت گریسته‌ام و دلداری‌ات داده‌ام. به گمانم اشک‌هایم برایت آن موقع که سرخی صورت کودکی را به هنگام دستفروشی در شب‌های سرد زمستان دیدی یادت هست. به گمانم بغضم برای تسلی روحت به هنگام آتش سوزی پلاسکو، غرق شدن کشتی، سقوط هواپیما و... یادت هست... یادت هست چند روز مرا به گوشه نشینی وادار کردی آن هم بخاطر دیدن پیرمردی تنها و بیمار گوشه خیابان؟

آن حس‌ات با دیدن پدر کارگر دست پینه بسته را که بخاطر گرفتن نسیه فروشنده را التماس می‌کرد چه؟ یادت هست چقدر من را شکنجه می‌دادی به خاطر دردهایی که هر روز بر سر هم‌نوعانت آوار می‌شوند؟ 

آن اشک گیر کرده بین پلک‌هایت به هنگام نگاه‌های خیره آن پسرک فقیر که در کنار مادرش تکدی‌گری می‌کرد چه؟ هنوز هم برای هر فلاکت همان قدر عذاب می‌کشی که قبل ورودت به دنیای آدم بزرگ‌ها می‌کشیدی؟ دیدی؟ آن جمله هم اشتباهی بیش نبود. 

من به درد هم عادت می‌کنم اگر کمی روزها بگذرند و بگذارند و چه بد عادتی است که هر روز آستانه تحملم  فراترمی‌رود. عادت کرده‌ام به تحمل دردهای روز افزون و دم بر نیاوردن. عادت کردم به دیدن سه نقطه‌های بی‌معنی پر از حرف‌های درد دار در پایان جملات. در این گوشه دنیا اگر به درد عادت نکرده بودم به بیست سال نکشیده متلاشی شده بودم و بودی... 

بگذار به خاطرت بیاورم چند خطی از بیگانه را: آنگاه غالباً فکر می‌کردم که اگر مجبورم می‌کردند در تنه درخت خشکی زندگانی کنم، و در آن مکان هیچ مشغولیتی جز نگاه کردن به کل آسمان، بالای سرم، نداشته باشم، آنوقت هم کم کم عادت می‌کردم. آنجا هم به انتظار گذشتن پرندگان، و یا به انتظار ملاقات ابرها، وقت خود را می‌گذراندم... این یکی از عقاید مادرم بود و آن را غالباً تکرار می‌کرد که:

«انسان بالاخره به همه چیز عادت می‌کند! 

محاکمه کافیست ! 

گمانم دیگر می‌دانی آنقدر بلا بر سرمان ریخته‌اند که خیلی وقت است من و تو به همه "دردها" #عادت_کرده‌ایم.

به همین سه نقطه‌ها ... 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٤/٢٠
١
٠
به امید روزهای خوب... لذت بردم از قلمتون
Siddiq
Siddiq
٩٧/٠٤/٢٧
٠
٠
به امید آن روزها ... سپاس
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠٤/٢١
١
٠
همیشه همه میگن عادت می کنی ولی راستش من یکی هیچ وقت به چیزهای ناگوار و دردناک عادت نکردم... انسان شاید مجبور به تحمل بشه و تحملش رو خدا بده ولی عادت! برای من که صادق نبوده...
Siddiq
Siddiq
٩٧/٠٤/٢٧
٠
٠
چه خوب که عادت نکردین ... ولی بیشتر مون خیلی وقته به سختی و گرونی و بی آبی و خیلی دردهای دیگه که هموطن هامون دارن گوشه و کنار وطنمون میکشن عادت کردیم ...که اگر عادت نکرده بودیم اینقدر ساکت تماشا نمی‌کردیم
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٤/٢٦
١
٠
خیلی عاااااااالی بووووود ........
Siddiq
Siddiq
٩٧/٠٤/٢٧
٠
٠
سپاس از لطفتون 😊🌹
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٥/١٣
١
٠
جالب بود :)) متاسفانه انسان موجودی که شرایط وفق پذیری در همه حالات رو داره.
Siddiq
Siddiq
٩٧/٠٦/٠٨
٠
٠
👌👌😞
پربازدیدتریـــن ها