قابلیت ارثی شدن
علاقه های مشترک

قابلیت ارثی شدن

نویسنده : یاسین ناطقی

دیشب رفته بودم فروشگاه کمی هله هوله بخرم. دو پاکت شیر برداشتم و دو تا کلوچه و یک پفک و یک چی‌پلت و یک چیزی باریک، شبیه به پفک که ده سال است می‌خوریم و هنوز اسمش را نمی‌دانیم. در صف صندوق بودم که عموی شصت و خرده‌ای سالۀ مامان را دیدم. یواش یواش جلو رفتم و گفتم «سلام عمو هادی». مقابلش بودم اما چپ و راستش را نگاه کرد و بعد مرا دید. خاصیت ناهماهنگیِ قدرت شنوایی گوش‌ها همین است. از چپ که صدا بیاید و گوش چپ‌ات ضعیف‌تر از راستت باشد، پشت سر و سمت راستت را نگاه می‌کنی. بابابزرگ خودمان هم همینطوری است. یک ثانیه‌ای گذشت و من را شناخت و احوالپرسی کرد. گفت می‌خواهد پنیر و شیر و چیزی دیگر بخرد. همراهش رفتم و به سوال‌هایش درباره این که پسر سیما هستم یا ریحانه جواب دادم و گفتم من آن بچۀ سومی‌ام که قبلا خیلی کوچک بود. سوال تکراری تمام آشناهای دور که خانواده ما را هر پنج سال می‌بینند، همین است. همین که من یاسین-بچۀ آخری-هستم یا وحید-بچۀ وسط-. نصف آشناها، خانواده ما را زمانی دیده‌اند که من هفت هشت ساله بوده‌ام و وحید ده یازده سالش بوده و امین چهارده ساله. از آن موقع به بعد، هیچ‌کدام شان نتوانستند گذر سال‌ها را با سن و سال بچه‌های مهدی و سیما هماهنگ حساب کنند و هیچ وقت نفهمیدند که بعد از ده سال، یاسین می‌شود چیزی بزرگتر از وحیدِ ده سال پیش و وحید هم ده سال بزرگتر از خودِ ده سال پیش‌اش.

گوش های عمو از آخرین باری که در دیدم‌ش سنگین‌تر شده بود. جوری که وسط فروشگاه داد می‌زدم تا صدایم را بشنود. سمعکش هم مثل خودش پیر شده بود. پنیر و شیر را که خرید، راه افتاد سمت یخچال بستنی‌ها. گفت «بستنی می‌خوری شمام؟» تایید کردم و گفتم خوراکی محبوبم است. همینجوری که خم شده بود توی یخچال بستنی، می‌گفت که بی‌بستنی نمی شود تا کرد. دوازده بستنی از چهار مدل مختلف برداشت و ریخت توی نایلون. عمو هادی و زنش تنها زندگی می‌کنند. گفتم «بستی‌ دوست دارین مثل این که!» سرش را آورد بالا و جوری نشان داد که بفهمم نشنیده و باید بلندتر حرف بزنم. وسط فروشگاه بلند گفتم «بستنی دوست دارین مثکه، آره؟» خوش‌شانسی، فروشگاه خیلی شلوغ نبود. سرش را خندان تکان داد و گفت کارش تمام است. سمت صندوق رفتیم و از علاقه‌اش به بستنی گفت. توی صف، متعجب بودم که چطور یک پیرمرد شصت و خرده‌ای ساله می‌تواند اینجوری به یک خوراکی علاقه داشته باشد. گفت هر روز بعد از نماز صبح، یک بستنی می‌خورد و عصر هم با زن‌ش بستنی می‌خورد و اگر شب بچه ها بیایند خانه‌اش، آن موقع هم بستنی می‌خورد. تحسینش کردم و گفتم که من هم زیاد بستنی می‌خورم و همین چند شب پیش شش بستنی خوردم و بعد از امتحان‌های دانشگاه، بچه‌ها را می‌برم و بستنی سنتی مغزدار می‌خوریم. زن پشت صندوق به عمو هادی می‌گفت شماره تلفنش را بگوید و عمو هادی شماره رمز کارت عابربانکش را می‌گفت و مسئول صندوق بلندتر می‌گفت و عمو می‌گفت «موجودی نداره؟ چقدر مونده توش؟» شماره موبایلم را به مسئول صندوق گفتم، که مُصر بود شماره تلفن مشتری‌اش را بگیرد. به عمو گفتم تا بستنی هایش آب نشده برود.

جایی خواندم که ترس‌های پستانداران، قابلیت ارثی شدن دارد. روی موش ها امتحانش کرده‌اند و جواب مثبت گرفته‌اند؛ شاید علاقه‌هایشان هم همینطوری باشد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٤/١٧
٣
٠
خدا همه ی بزرکای فامیلو حفظ کنه .‌خداییش بهش بگین بعد نماز صبح بستنی نخوره ‌........جالب بود ‌ممنون از شما ...
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢١
٠
٢
سالی دو سه بار می بینیم همدیگه رو. ایشالله دفعه بعد ...
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٤/١٧
١
٠
همه‌چیو شیشتا شیشتا میخوری؟ به عموهادی سلام برسون
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢١
٠
٠
:)))
b_noori
b_noori
٩٧/٠٤/١٧
٠
٠
بامزه بود، واقعا خواننده رو تا آخر همراه کردید با داستان.. عمو هادی قند ندارن احیانا؟! خطر داره بابا این همه بستنی! موفق باشید:)
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢١
٠
٠
ممنون از شما که خوندید و نظرتون رو گفتید. بعید میدونم بیماری مرتبط با قند داشته باشن. تا جایی که خودشون میگن، اهل ورزش منظم و تغذیه سالم هستن.
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٧/٠٤/١٧
٠
٠
یه چیز باریک شبیه پفک فکر کنم منظورت کرانچیه، از وقتی برکت از پفکهای چیتوز رفت منم کرانچی خور شدم خخخ
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢١
٠
٠
نه! :)
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٧/٠٤/١٧
٠
٠
یکی از اقوام ما هم عاشق پفک و بستنیه، بیمارستان که بستری بود به یکی از بچه هاش گفته بود مری یواشکی دور از چشم بچه های دیگه و نوه ها برام پفک و بستنی میگیری میایی خخخ
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢١
٠
٠
:))) یکی از آشناهای ما همین یک ماه و نیم پیش فوت کرد. تا هفته های اخری که بخاطر بیماری ریوی تو بیمارستان بستری بود، سیگار می کشید.
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٤/١٨
٠
٠
چیز، اونا که بسته ش سفیده؟فک کنم استیک سیب زمینی منظورتونه!خخخ_ شما فامیلاتونو تو فروشگاه میبینین سلام میکنین؟ ما سریع میچرخیم پشت ردیف قفسه های بغلی!خخخخ_ آره علاقه ها هم بیشترشون ارثیه... _ بستنی عالیه حیف خیلی چاق کنندس و چربیش بالاس:/
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢١
٠
٠
آره همونا دی: کچاپ هم هستن همیشه. ... :) ما فامیلای نزدیک مون خیلی کم ان، دیگه دل مون نمی‌آد همونا رم بپیچونیم. و خب کم هم می بینیم همدیگه رو. / مطرح نیس برامون چربیش. راه می ریم همه ش می سوزه :)
komeil
komeil
٩٧/٠٤/١٨
٠
٠
نه یاسین‌جان شما طبق اون نظریه داروین باید تا حالا منقرض شده باشی. حالا برای ما حرف از ارثی شدن صفات میزنی؟
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢١
١
٠
صحبتی از نظریۀ داروین نیست. آزمایشی بود که اخیراً نتایجش منتشر شد. سخت نگیر در کل.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٧/٠٤/١٨
٠
٠
بامزه بود! خاطرات آدمای پیر که یه مشکلی دارن بامزه است! منم باید یه خاطره از مادربزرگم بنویسم که آلزایمر داره! البته نه اینکه مشکلشون بامزه باشه، اینکه باهاش کنار اومدن یا یادشون نمیاد داشتنش یا عادی شده براشون قشنگ و بامزه است! وضعیت قند خونشون خوبه؟! :))
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢١
٠
٠
آره کلاً دنیای بامزه ایه. البته ما هم که بچه بودیم، مسخره بازی ها و ناتوانی مون برا مامان بابا هامون بامزه بود. کلاً ناتوانی آدما و برخوردشون با مسائل-با وجود همون ناتوانی- یه جوریه. یاد این بسته های کلیپی افتادم که صداسیما یه زمانی پخش می کرد. مثلا پیرمرده نمی تونست فلان کار رو بکنه یا بچه هه نمی فهمید فلان اسباب بازی چیجوری کار میکنه و فلان حیوون سعی میکرد نور لیزر رو بگیره... بعید میدونم مشکل قند داشته باشن. اهل تحرک هستن.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠٤/٢١
٠
٠
آره قابلیت ارثی شدن داره. از جمله تجارب شخصی😆😃 بستنی مغزدار رو هم خوب اومدین الان فکر بادوم هندی و گردو توی بستنی سنتی از فکرم بیرون نمیره😢
بانوی غم(A_B)
بانوی غم(A_B)
٩٧/٠٤/٢٤
٠
٠
خانوادتن خیلی خوش خوراکین ها..خدا همتون حفظ کنه:) زیبا هم بود.بسی بردیم:)
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٧/٠٤/٢٥
٠
٠
خانواده طرف پدری ساده زیست هستن و طرف مادری ولخرج و خوش خوراک. در این زمینه با گروه دومی اشتراک محسوسی دارم :) مرسی. ما هم از کامنت تون بسی بردیم! دی:
بانوی غم(A_B)
بانوی غم(A_B)
٩٧/٠٤/٢٦
٠
٠
کو لذتش!!! :)) سمانه درستش کن خب خواهرمن...مستر :)
پربازدیدتریـــن ها
به دور از هرگونه طنزیجات

در توصیف دوستان جیمی

٩٧/٠٤/٢٨
آزاد باش

آهای دیوانه

٩٧/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

آشفته دنیا

٩٧/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

جوانی و خامی

٩٧/٠٤/٢٧
قدرتی بزرگ تر

چهارده ساله ی خداناباور

٩٧/٠٤/٢٥
از آینده این نامه اطلاعی ندارم

خانه‌ای که پدر ندارد

٩٧/٠٤/٢٣
اینجا نزدیک اسمان است

زندگی واقعی

٩٧/٠٤/٢٥
قلبم به درد آمد

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٤
دلم گرفته است

زنان همگام زنان

٩٧/٠٤/٢٧
صدا و سیمای بی کفایت

نمایش بدبختی با بیت المال

٩٧/٠٤/٢٣
دانشمندها چه غلطی می کنند؟

چقدر رابطه ی نیمه کاره در من مرد

٩٧/٠٤/٢٧
توجه به توانمندی بازیگران

مواد لازم جهت یک فیلم کمدی ایرانی

٩٧/٠٤/٢٦
ناراحتم که در حال تمام شدن است

یک روز فوق العاده

٩٧/٠٤/٢٨
این روایت هر صبح من است

فرشته ای در حیاط

٩٧/٠٤/٢٧
فمینیست وارداتی!

نامه‌ای برای دختران سرزمینم

٩٧/٠٤/٢٥
خاطرات زمستانی

مردی با شال گردن آبی

٩٧/٠٤/٢٤
متاسفم...

ایست قلبی

٩٧/٠٤/٢٥
چشم بر ناز لبت

سوگند

٩٧/٠٤/٢٦
طنز

ایده‌هایت را برای سوژه کردن دوست دارم

٩٧/٠٤/٢٦
دیوانه شدم

در جستجوی روی ماه تو

٩٧/٠٤/٢٣