جیم - سقوط یک امپراطوری www.jeem.ir
سقوط یک امپراطوری
درس خوان یا کتاب خوان؟

سقوط یک امپراطوری

نویسنده : مانا منصوری

دو شب قبل کنکور، در اتاقم را با شتاب باز کردم و یک مرتبه روپوش سرمه‌ای رنگ مدرسه‌ام که به پشت در آویزان بود، سقوط کرد. و جای بدی هم سقوط کرد. صاف افتاد داخل سطل آشغالی که پشت در بود. انگار که از قبل هدف کاملا مشخص و نشانه گذاری شده بود.

قبول دارم که من هم مانند هزاران دختر دبیرستانی دیگر، دل چندان خوشی از روپوش‌های گشاد و بددوخت مدرسه نداشتم. و طبیعتا قصد خداحافظی با این گونی کهنه را داشتم. ولی آن قدر هم ازش بیزار نبودم که بخواهد به چنین شکل فجیعی خودکشی کند. انگار که نماد دوازده سال دوران دانش آموزی‌ام بود. دانش آموزی که دیگر نیستم. نمی‌توانم بگویم از اینکه دوران نشستن پشت این نیمکت‌های سفت و سخت تمام شد غمگینم، اما خوشحال هم نیستم. دلم تنگ خواهد شد.

فکر می‌کنم بزرگ‌ترین درسی که از تمام این دوازده سال گرفتم، این بود که «درس خوان» بودن آخرش به هیچ جای کار آدم نمی‌آید. از اولین سالی که پایم به این امپراطوری باز شد، هی دویدم و دویدم که نمره‌ی بیست پای کارنامه‌هایم بخورد. و احتمالا از این به بعد هم باید باز بدوم و بدوم. ولی لذت بردن از تحصیل جای دیگر است، چیز دیگر است. من آدمی نیستم که بخواهم پند و اندرز بدهم، ولی شما را به خدا، بچه‌هایتان را درس خوان بار نیاورید. بچه‌ها را «کتاب خوان» بار بیاورید. بین این دو فرق است. و چه فرق عظیمی. 

بچه‌های کتاب‌خوان معمولا درس خوان از آب درمی‌آیند و دانش بیشتری نسبت به همسن و سالانشان دارند. ولی همه‌ی بچه‌های درس خوان الزاما خردمند نیستد. لازم است آدم با اندوخته‌ی رضایت بخشی کوله‌بار دانش آموزی‌اش را زمین بگذارد. باید بین کودک شش ساله و انسان بالغ هجده ساله تفاوت باشد. تفاوتی خوش جنس. نه از جنس انتگرال گرفتن و ب.م.م درآوردن و دانستن اینکه در کدام صیغه نون مضارع حذف نمی‌شود و...‌! معین دهاز در کتاب «اگر دیکتاتور بودم» حرف جالبی می‌زند:"مدرسه زمان را از ما می‌گرفت. علاقه به کتاب را می‌کُشت. از مطالعه، دانستن و آگاهی بی‌زارمان می‌کرد. اگر دیکتاتور بودم، مدرسه‌های بیشتری می‌ساختم.". این حرف شاید در بعضی موارد صدق نکند. ولی من به چشم خود دیدم که مدرسه‌ها فرصت «خردمند» شدن را از بچه‌ها می‌گیرند. بچه‌ها را «درس خوان» بار می‌آورند. راهش همان است که گفتم. بچه اگر کتاب خوان باشد، هیچ چیز جلودارش نخواهد بود. بچه‌ها این حق را دارند که از مطالعه لذت ببرند. از دوران تحصیل‌شان لذت ببرند و سال‌ها بعد با حسرت از آن یاد نکنند. این دوازده سال شیرین است. اگر مسیر درست پیموده شود.

پ.ن: با غول کنکور مواجه شدم و نوشتن از آن خودش یک عزم و اراده ی جدا می‌طلبد. ان شاالله که نتیجه‌ها رضایت بخش باشد، برای همه‌مان.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٤/١٠
٠
٠
مانتو و شلوار مدرسه /: کتاب مطالعات اجتماعی\: عَی خِدا |=
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٧/٠٤/١٠
١
١
امیدوارم در کنکورت موفق باشی مانا جان :) در مورد اون دوازده سال لعنتی ام اصلا حرفی برای گفتن ندارم --______-- خداروشکر که اون دوران مزخرف و علافی های مدرسه تموم شد :/ البته 4 سال دانشگاه هم به همون روالِ فقط یکم شیک تر :| در مورد کتاب خوندن خیلی موافقم .. اما الزاما همه درسخون ها ربات وار فقط سوال و جواب هارو حفظ نمیکنن .. به نظرم درک کردن خیلی مهمه توی دوران دانش آموزی ..
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٤/١٠
٠
١
من خیلی وقته مانتوی مدرسه رو انداختم دور :)) البته ننداختم دور :/ گمشده :/ نمیدونم کجاست اصلا ---_____--- ما نیز کنکور دادیم :)) و هییییچ امیدوار نیستیم :) موفق باشی مانای عزیز :)
notareal
notareal
٩٧/٠٤/١٠
٠
٠
درود گرامی.// خشنودم به هنگام زادروزتان، بسان پیشین، ما را میهمان نوشته خود کردید، تا رخصت یابیم آرزوی به روزی و تندرستی برای شما کنیم.// با آنی که همه آدمیان ارجمندند، مگر به بی راهِ روند، سایاگ نوشتار شما را بِه زِ گفته گرامی معین دهاز دانم. گرچه، بر این باورم که آن گرامی، نیز، نه از روی اندرز، بل، با سرشتی سروادیک (شاعرانه) چنین گفته اند. نویسه (متن) «اگر یک دیکتاتور بودم»، چنان است که از یک هنرمند برآید، تا یک فرزانه (فیلسوف) رویدادهای (امور) آموزش و پرورش.// با آن که نسک (کتاب) خوانی بسیار نیک است و پیش برنده، آموزه های کلاسیک پیش زمینه نژاده بهینه شدن و آدم سرشت گشتن است. آموزش گاه (مدرسه و دانشگاه) بهین جا باشد تا روان آدمیان والایش یابد. فراموش نیز نمی بایستی (کرد) که آموزش گاه در راستای پیش برد اندیشه آدمی از نوپا به دیرپا رسیده (است). چراکه، آموخته های پراکنده (نسک خوانی در میان آن)، همه و همه دریک جا به گرد هم آورده شد، تا که آموزگار فرادهد آنچه بایستی، و فراگیرنده آموزد تا آن جا که شایستی.// این که برخی آموزشگاه ها فرانجام رنج شان گنج آموخته ها نیست، گفتمانی دگر، و سخن شما دربرگیرنده آن نمی باشد.// شایسته که به فرهنگ کهن ایران (به ویژه میان دارِ {مرکز} آموزشی گندی شاهپور ساسانیان) نگاهی افکنیم نا نشان آن در پیش رفت ایرانیان و گیتی وندان به خوبی بینیم - تا دارالفنون، البرز و . . . از سوی دیگر به یونان کهن نگرید و «رواقیون».// بر این باورم که سویه (جنبه) زیباشناختی و سروادیک نوشتار خوش دست شما، بر فرنود (منطق) گفتار چیره آمده. از این رو شایستی گوارا (لذت بخش) دانیم اش، تا فرنودی.// از نو خجسته باد زادروزتان.
mobina_aminfar
mobina_aminfar
٩٧/٠٤/١٢
٠
٠
چرا اینجور حرف می زنید؟برام جای سواله؟
لیلی
لیلی
٩٧/٠٤/١١
١
١
برو بابا بچه سوسول ،من که انداختمش تو این ظرف حلبیای روغن نباتی و اتیشش زدم 😎💪
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٤/١١
١
٠
خوبه دلتون خنک شد حداقل.. من واگذارش میکنم به خدا :'(
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٤/١١
٠
٠
سلام...جالب بودش...:))))
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٥/١١
٠
٠
اگر بچه شما درس خوان باشد،در اولین فرصت دست از خواندن خواهد کشید ولی اگر کتاب خوان باشد همواه کتاب خواهد خواند. کتاب تربیت فرزند/مولفشو یادم نیست :)
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤