حقوق چندرغاز...
سهم ما از حقوق مامان و بابا

حقوق چندرغاز...

نویسنده : g.h

یادمه وقتی بچه بودم مامانم آخر ماه صبح زود می‌رفت بانک تا حقوق خودش و بابایم را بگیرد (مامان و بابایم فرهنگی هستند) نمی‌دانید چقدر خوشحال می‌شدیم من و داداش‌هایم. می‌نشستیم و رویا بافی می‌کردیم که بعد از ظهر برویم خرید و یک لیست از چیزهایی که لازم داشتیم تهیه می‌کردیم. وقتی مامان بر می‌گشت سه، چهار بسته پول همراهش بود و یک لبخند روی لب‌های قشنگش.

 

مامان می‌نشست روی زمین، من و دوتا داداشم و بابایم دورش. چقدر بوی پول را دوست داشتم و دارم. بعد مامان و بابا مشغول حساب کتاب می‌شدند و ما بچه‌ها مشغول بازی. مثلا من بسته‌های پول را دوتا دوتا روی هم می‌چیدم بد داداشم با یه لگد یا یک انگشت یا حتی یک فوت میریخت‌شان. گاهی با پول خودمان را باد می‌زدیم. گاهی هم می‌نشستیم بسته‌ها را دانه دانه می‌شمردیم که نکند یک دویستی‌اش کم باشد. آخر آن موقع

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
parisa
parisa
٩١/١٢/٢٥
١
٠
چقد قشنگ بود..........اشک تو چشم حلقه زد......
S_maryami
S_maryami
٩١/١٢/٢٥
١
١
منم مامان بابام فرهنگی هستن دقیقا همینطوره
g_hosseinian
g_hosseinian
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
خوشبختم!
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٥
١
٠
سلــــام :)
g_hosseinian
g_hosseinian
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
سلام به روی ماهت
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
مامان و بابام فرهنگی هستند اما این طور نیست.
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٥
١
٠
آخر آن موقع چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
پول پول بود اون موقع!
g_hosseinian
g_hosseinian
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
نمی دونم چرا مطلبمو نصفه نیمه چاپ کردن!!!!من معذرت می خوام
g_hosseinian
g_hosseinian
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
آخه اون موقع بسته پولا 200 تومنی یا صدی بودن!!!!!ما می شستیم و دونه دونه می شمردیمشون
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٢٥
١
٠
بوی پول میادا:))))))))
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
هی یادش بخیر زمانی مامانم 500 تومان میداد دستم می رفتم کلی خرید می کردم گوشتم میخریدم///
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٢٥
٢
٠
یه سه نقطه بعد از آن موقع نیاز داشت !!
g_hosseinian
g_hosseinian
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
نه نداشت!!!
s.a
s.a
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
ها؟!!!!!!!!!
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
آها ...
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
احیانا با پول شیشه عینک تمیز نمی کردید ؟! >:) مردم چه کارا که با این علف خرس نمی کنند :))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
یادش بخیر!بجان خودم الان میرم مغازه برای خورده که میخواد بهم برگردونه یه 500تومنی سکه میده بهم میزنم توی سرم که وای بر من!اینه وضعیت پول ما!500تومنی سکه!!!یادش بخیر ابهت 500تومنی!!!یادش بخیر
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/٢٥
١
٠
چه روزگاری بوده!
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/٢٥
١
٠
آره ... اون زمان با دویست تومن یادمه میرفتم یه تخم مرغ شانسی میگرفتم کاکائوی دورش رو می بلعیدم بعد یه قوطی زرد رنگ وسط اون کاکائوها بود که وقتی بازش می کردی توش یه عالمه قطعات ریز بود که باید سرهم میکردیش ... هییییییییییی ... چه دورانی بود ...
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٢/٢٦
١
٠
اره اره یادمه من از توش یه بار یه قایق دراوردم
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
عجب ..............خیلی خوب بوده
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
یاد اون روزا بخیر چه قد خوش بودن همه
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
چه دورانی داشتیم ... چه قدر زود تموم شد ... هعییییییییییییییی
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
هِعییییییییییی چه دورانی داشتیم ... با 10 تومنی یه بسته آدامس شیک می خریدم..... یادش بخیر....
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
یادش بخیر .. اما ما که فقط با پولهای قدیمی بابا بازی میکردیم.. پولهای زمان ..بووووووووووووووووووووووووووووغ..
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠