جیم - در برزخم، به تاریکی سوگند www.jeem.ir
در برزخم، به تاریکی سوگند
نفرین کدام خداست؟

در برزخم، به تاریکی سوگند

نویسنده : A_tavassolii

تازیانه روزگار چه بی‌رحمانه بر تن ما زخم می‌زند. جوانی ما را و شادی و نشاط و طراوت آن را از ما ربوده، ما را دچار پیری زودرس کرده است. گویی خداوند جوانی را از میان عمر ما برداشته و فقط آن را منحصر به دوران کودکی و کهنسالی کرده است.

زمان به سختی می‌گذرد. گویی هر لحظه قبل از سپری شدن، جراحتی به روح و جسم ما می‌زند و سپس می‌گذرد. هنوز حکمت این سرنوشت شوم را درنیافته‌ام. گویی در روز تولدم، به جای باران، کلاغ‌های مرده از آسمان می‌باریدند و گربه‌های سیاه، خانه‌ی‌مان را احاطه کرده و صدای‌های حزن انگیز و ناله مانند از آسمان شنیده می‌شده است. این سرنوشت شوم از کجا می‌آید؟ هرگز نخواهم دانست.

به رنگ عمر و روزگارم، به تاریکی سوگند، برزخ همین جاست. شاید در دنیا مرده‌ام و فراموش کرده‌ام که در برزخم. وگرنه این عذاب بدون رحمت را نمی‌توان زندگی نامید. دنیا با تمام تلخی‌هایش گاهی کام اهلش را شیرین می‌کند، گمان نمی‌برم این جا دنیا باشد. دنیا تمامش زهر و تلخی نیست. به تاریکی سوگند در برزخم.

شبانگاهان که می‌شود، ابتدا قلبم در خون خود خفته و سپس چشم‌هایم را رنجش گریه و گرمای اشک‌ها به خواب وا می‌دارد. به هنگام روز، سرگردانم، بیرون خانه گویی شکارگاهی است و از هر طرف تیر‌های زهرآگین مرا در بر می‌گیرد. درون خانه، مرگ است. و من همیشه مرگ را ترجیح داده‌ام.

آه، این چه سرنوشت شومی است که دامن‌گیر ما شده، نفرین کدام خداست که شامل حال ما شده است؟ 

هرگز گمان نمی‌برم کسی صدای مرا بشنود وگرنه سنگ اگر می‌بود، از تضرع و زاری و نجواهایم به سخن در می‌آمد و از شنیدن سرنوشتم ناله سرمی‌داد. نه، گمان نمی‌برم کسی صدایم را بشنود. نفرین به کلامی که به آسمان نمی‌رسد و به دعایی که مستجاب نمی‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mim_jeem_jan
Mim_jeem_jan
٩٧/٠٤/٣٠
٠
٠
خیلی متن سنگینی بود و اصلا رغبت نکردم تا آخرش بخونم کلی زور زدم تا تموم شد. محتوای خاصی هم نداشت که به شوقش تمومش کنم. موفق باشیذ
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٧/٠٤/٣٠
٤
٠
افرادی که پناهنده ی سرزمین کلمات هستن و هم آغوش قلم، گاهی میرن توی غار تنهایی خودشون و چیزهایی از خودشون و زندگی خودشون رو بیان میکنن که دیگران باهاش ارتباط برقرار نمیکنن. در مورد متن ،نه تنها سنگین، بلکه برای طبع های لطیف، حتی آزار دهنده بود/محتوا،بیان سیاهی و تاریکی مطلق بدون حتی روزنه ای از نور/ ممنون که وقت گذاشتی و خوندی و نقد کردی :)
qazal_y
qazal_y
٩٧/٠٥/٠٤
١
٠
پرستش به مستی است در کیش مهر....برون اند زین جرگه هشیارها
بانوی غم(A_B)
بانوی غم(A_B)
٩٧/٠٤/٣٠
٠
٠
خیلی زیبا بود:)
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٧/٠٤/٣٠
٠
٠
خیلی ممنون :))
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٤/٣٠
٠
٠
خیلی عالی و پرمحتوا و جذاب بووود ...لذت بردم ..قلمتون سبز و ماندگار ...‌
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٧/٠٤/٣٠
١
٠
سپاس فراواان :)
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٤/٣١
١
٠
«هرگز گمان نمی‌برم کسی صدای مرا بشنود وگرنه سنگ اگر می‌بود، از تضرع و زاری و نجواهایم به سخن در می‌آمد» خیلی بارها این جمله به ذهن منم رسیده و بهش فکر کردم ولی میدونیم ک خدا میشنوه :))) منتها نمیدونم چه صلاحیه واقعا که وضع بهتر نمیشه :)) کلا کل متن چیزایی بود که بارها سراغ ادم میاد ولی باز تا یه روزنه ی خوشی ای چیزی پیدا میشه همه ی این تیره و تاریکی ها رو فراموش میکنه :)) خیلی خوب بود
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٧/٠٥/٠١
١
٠
دقیقا همینطوره. من به آینده ی بهتر ایمان دارم، اما میدونید، این حرف ها در قالب درد و دلیِ که اگه آدم بیرون نریزه خفه میشه/لطف دارید خیلی ممنونم :))
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٥/٠١
١
٠
بله بله خیلیم خوب کاری میکنید که با نوشتن بیرون میریزید و میگیدشون :)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٥/٠٤
٠
٠
خیلی غمگین و دوست داشتنی بود، همه ما گاهی تا حد درونگرا و غمگین میشیم، حس بدیه :((
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٧/٠٥/٠٤
٠
٠
بدترین حس دنیاست/خیلی ممنون از نظر خوبتون :)
qazal_y
qazal_y
٩٧/٠٥/٠٤
١
٠
واقعا باید اینا رو با طلا نوشت...قلم فوق العاده ایی دارید..امید پیروزی و گام های بلندتر و فراخ تر
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٧/٠٥/٠٤
١
٠
خواهش میکنم شما لطف دارید🌹🌹
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤