از خودم تعجب کردم وقتی وسط حرفم چشم‌هایم پر اشک شد... انقدر این روزها به این قضیه فکر کرده بودم... انقدر جای آدم‌های مختلف قرار گرفته بودم که سرم شده بود جولانگاه هزارویک داستان. 

داستان دختری که ربوده می‌شود، به او تجاوز می‌شود و رها می‌شود و خانواده‌اش آرزو می‌کنند کاش می‌مرد اما این ننگ باقی نمی‌ماند! به او می‌گویند بی‌سیرت و بی‌آبرو شده و تجاوزگر مرد است دیگر! اسیر غریزه‌اش شده! به او می‌گویند آینده‌ات دستخوش این حادثه قرار گرفته... هیچ مردی زنی که به او تجاوز شده را به همسری انتخاب نمی‌کند.

داستان دختری که از صدای هر موتورسیکلتی می‌ترسد و خودش را به دیوار پیاده‌رو می‌چسباند، که دلیل اولش قطعا کیف و موبایلش نیست.

داستان دختری که همیشه مسیرش را از جای خاصی کج می‌کند و دورتر می‌کند تا فقط از آن حدود کذایی عبور نکند... حدودی که خاطره‌ی اهانت فیزیکی مردی را برایش دارد.

داستان دختری که سوار تاکسی نمی‌شود تا اسباب سوءاستفاده‌ی مریض‌های حقیر جامعه قرار نگیرد.

داستان دختری که این‌پا و آن‌پا می‌کرد تا در شلوغی اتوبوس خودش را از میله‌ی بین بخش مردان و زنان دور نگه دارد و معلوم بود حرکتش با آن تکان‌های عصبی‌وار آرواره‌های مردی در آن سوی میله ربط داشت.

داستان دختری که به او می‌گفتند سفر تنهایی برای تو خطر دارد! هیچ مردی بی‌دلیل زنی تنها را سوار ماشینش نمی‌کند، یا کمکش نمی‌کند.

داستان دختری که درمان جامعه‌ی گرگ‌زده را در محدودکردن او می‌دیدند و نه قوی‌کردنش... اینکه طعم تنهایی در مهتاب قدم‌زدن را نچشد چون شب است و خفاش‌هایش.

داستان دختری که روسری بر سرش می‌گذارند، روسری از سرش برمی‌دارند.

داستان دختری که از وصلت با پیرمرد تحمیلی با معشوقش فرار می‌کند و وقتی به دام می‌افتند اوست که سنگسار می‌شود.

داستان دختری که درحال تحصیل در مقطع دکتراست و بارها می‌شنود که «تهش که باید شوهرداری و بچه‌داری کنی.... درس برای چه». 

داستان دختری که فردی در موقعیت خواستگار از او می‌پرسد می‌خواهی بعد از ازدواج هم کار کنی؟ به وظایف خانه‌داری‌ات لطمه نمی‌زند؟

داستان دختری که ورزشش را به مرحله‌ی قهرمانی رسانده و در آستانه‌ی سفر به مسابقات جهانی همسرش «اجازه» خروج از کشور را از او سلب می‌کند.

داستان دختری که خواهر و مادر و ناموس کسی است و همان کسی که ادعا می‌کند باید مراقب ناموس بود و بعد هم سپردش به شوهر، خودش شوخی‌های کلامی‌اش فحش به خواهر و مادر است.

داستان دختری که دست‌کم گرفته می‌شود و حتی اگر حقوق ذاتی‌ای که قانون از او سلب کرده را به او بدهند آن را منتی بر سرش می‌دانند و لطفی در حقش.

داستان دختری که اگر جسور و نترس و بی‌پروا باشد می‌گویند «مرد»ی‌ست برای خودش.

داستان دختری که بعد از سال‌ها زندگی مشترک وقتی شوهرش را از دست می‌دهد، اولویت حضانت فرزندانش با پدرومادر همسرش است و همچنین درصد بالای سهم‌الارث.

داستان دختربچه‌ای که تجاوز دیده و در بزرگسالی هنوز خاطره‌ی هرچند محو و دور آن اتفاق پلید در خیالش باقی‌ست.

داستان تک‌تک ۳۸ دختر خاموش ایرانشهر که جرئت فریاد زدن دردشان را نداشتند.

فیلم‌نوشت: تلما و لوییز/ thelma & luise، راز چشم‌هایشان/ the secret in their eyes و راه‌رفتن مرد اعدامی/ Dead Man Walking را حتما ببینید

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٣١
٢
٠
همه چیو گفتین دیگه :) متاسفانه شنیدن هر جمله ش واقعا دردناکه . «داستان دختری که خواهر و مادر و ناموس کسی است و همان کسی که ادعا می‌کند باید مراقب ناموس بود و بعد هم سپردش به شوهر، خودش شوخی‌های کلامی‌اش فحش به خواهر و مادر است.» این خیلی خوب بود گفتنش / راستی مگه چهل و یکی نبودن دختران ایرانشهر؟؟
mobina_aminfar
mobina_aminfar
٩٧/٠٤/٠١
١
٠
3 نفر شکایت کردن بقیه سکوت کردن
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٧/٠٣/٣١
٢
٠
نمیدونم کی میخاد این حجم از تبعیض و بی عدالتی نسبت به خانما تمام بشه..نوشته خوبی بود موفق باشین😊
b_mollaei
b_mollaei
٩٧/٠٣/٣١
١
٠
آدم تاسف میخوره وقتی میبینه دنیا در این حد بی در و پیکر شده ... ممنون از شما که با صدای رسا دردهای ما رو نوشتید
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٧/٠٤/٠١
١
٠
این که درمان جامعه گرگ زده را در محدودیتش میبینند نه در درمانش بسیار عالی بود ایول
مرضیه زندیه
مرضیه زندیه
٩٧/٠٤/٠١
١
٠
جانا سخن از زبان ما می گویی
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٤/٠١
٠
٠
اوضاع داغونه و افتضاح.. پیامدهاشم بسی دردناک...
banu69
banu69
٩٧/٠٤/٠١
٠
٠
بسيار عالي و البته تاسف بار براي زنان و دختران مظلوم ايراني :((
پربازدیدتریـــن ها