انسان نبودن راهِ زیباییست
شعری سروده خودم

انسان نبودن راهِ زیباییست

نویسنده : Z shakeri

رویای من کابوس تلخی بود 

از کودکی با ترس می‌خوابم 

آهسته در گوش خودم گفتم

آبستنم از ترس می دانم …

 

درهای زندان باز بود اما

من توی سلولِ خودم ماندم

بالای قبرِ خالی‌ام رفتم

آهسته با خود فاتحه خواندم…

 

ما بینِ دستورِ زبان دیدم

«من» یک ضمیرِ سرد و تنها بود

«تو» دستِ خود را دستِ «او» می داد

سرسخت‌تر بینِ همه «ما» بود ...

 

با شعرهایم خودزنی کردم

فهمیده مادر از کبودی‌ها

شاید که آزادم کند آخر

از اتهامِ «خوب بودی» ها

 

انسان نبودن راهِ زیبایی است 

این جاده باید دیدنی باشد

انسان در این دنیا فقط باید

مصداقِ آدم آهنی باشد...

 

دنیا تکان خورد و جهان ترسید

چی شد؟ چرا؟ آیا کسی مرده؟

آهسته، هیس، آرام، چیزی نیست

یک دخترِ شاعر زمین خورده...

 

در انتهای کوچه‌ی بن‌بست

دنیا مرا تحویلِ مادر داد

دیگر رسیده وقتِ برگشتن

آماده‌ام من هرچه بادا باد ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٤/٠٢
٠
٠
خیلی زیبا احسنت
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنون که خوندین🌼
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٤/٠٢
١
٠
چه لطیف و خوب 😍
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٠٤
١
٠
مرسی زینب جان😍
لیلی
لیلی
٩٧/٠٤/٠٣
٠
٠
خیلی زیاد عالی و دوست داشتنی
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
عزیزدلی🌸😍
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٤/٠٣
٠
٠
بسیار عالی :)
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
سپاس بسیار🌸
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٤/٠٣
٠
٠
عالی
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
😍🌼
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٤/٠٣
٠
٠
عالی عالی عالی :)))))) هرچی بگم کمه :)
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
لطف داری عزیزم🌼😍
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام...اولش كه خوندم گفتم احتمالا از خودتون نباشه...ولي خب شعر از خودتونه... خييلي عالي...خوندم لذت بردم...به خودم گفتم اينجوري بايد شعر بگي آقا... رویای من کابوس تلخی بود از کودکی با ترس می‌خوابم آهسته در گوش خودم گفتم آبستنم از ترس می دانم...
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
شعر از خودم بود و ممنون که خوندین😍🌼🌼😻
Havva
Havva
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
خیلی خیلی زیبا :)) واقعاً لذت بردم
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
لطف دارین😍
notareal
notareal
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
واله*۱، فاشِناتیو*۲.//// ۱:شیدا؛ ۲: طلسم کننده، (در لاتین) Fascinatio
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
زیبا بود🌼🌼ممنونم
notareal
notareal
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
////سرزمیــــنــــــ خوابــــــــــ//// < از جاده¬ای گنگ و دورافتاده، . . . تارگون*۱ زده¬ی فرشته¬¬دیوها*۲ . . .تنها ره¬نورد، > < کُهرمانی*۳، که شب نام¬اندش، . . . فرمان¬روای بی¬چون¬وبی¬چرا >< با تخت و تاج¬ی همه از سیاه، . . . از راه رسیده به این سرزمین¬ها . . . از شمالی¬ترین سرزمین، دیم¬تول¬ام*۴- > < از دیاری وحشی رازآلود . . . درازتادراز، اوفتاده در، . . . پهنه¬ی¬آسمان¬ی دگر – دگرهنگام*۵ > //// و . . .
notareal
notareal
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
< دره¬ها چون سیاه¬چاله . . . و تندآب¬ها*۶ بی¬کران، > < و شکاف¬ها ژرف، و کنام¬ها، و بیشه¬های تایتان*۷، . . .با دیسه¬ها*۸ که کس نداند چون¬ست . . . چکه اشک¬ها برتابر و سرتاسر ریزان؛ > < کوها که فرو ریزد یک پس دیگر . . . به میانِ دریاهای بی¬کران*۹؛ > < دریاها که در آشوب¬اند؛ . . . فراز و فرازین¬مند، بل رسد > < به آسمان¬های¬ی از آتش . . . زبانِ خیزآب¬شان*۱۰؛ > < دریاچه¬ها فراخ¬ی بی¬پایان . . . آب¬های تنهاشان—تنها و مرده،-- > < آب¬های ایستاشان—ایستا و فراشا*۱۱ . . . پوشیده از برف¬ها، دانه¬های¬ش سوسنِ . . . سپیدِ پژمرده. > //// و . . .
notareal
notareal
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
< به کناردریاچه¬های چنین فراخ . . . آب¬های تنهاشان—تنها و مرده،-- > < آب¬های اندوه¬زده¬شان—اندوه¬گین و فراشا . . . پوشیده از برف¬ها، دانه¬های¬ش سوسنِ . . . سپیدِ پژمرده،-- > < به کنار کوه¬ها¬، نزدیک رودخانه . . . زیرلب آرام گوید، زیرلب باز هم¬چنان،-- . . . به کنار بیشه خاکستری،--هم¬آنجا که مرداب >
notareal
notareal
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
< آن¬جا که غوک*۱۲ و کف¬چه ماهی*۱۳ گرداگرد،-- . . . به میان آب¬گیرها و آب¬گون¬های گود > < که بود سرای دیوان، گورزن¬ها*۱۴،-- در هر گله¬ی*۱۵ ناآشوترین*۱۶ > < اندوه¬زده¬ترین،ــ . . . جای¬ی¬ست که رهگذر، بهت¬زده، دیدارش . . . با یادهای¬ی*۱۷ از گذشته— > < دیسه¬های مرده¬پوش*۱۸ بر پیکر . . . یورش آورد و کشد آهی > < از کنار سرگردانی چون کند گذر ناگاه— > < دیسه¬ها با شنل¬ها سپید باشد از یاران، . . . پنجه¬ی دردمند دیرگاهی¬ست چنگ زده . . . به دل خاک—به بهشت شایدش روان. > //// و، کین بار رخصتی بیش ام دهید . . .
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
خواهش می کنم...افرین
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٧/٠٤/٠٨
٠
٠
خیلی خوب بود من پروفایلتون رو دیدم بیشتر از همه 17 ساله بودنتون متعجب کننده بود ! این شعر خیلی بزرگتر از یه دختر 17 ساله بود + ما بینِ دستورِ زبان دیدم ؟
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٤/٢٧
٠
٠
خیلی لطف دارین ممنون که خوندین🌸 متوجه منظورتون نمیشم "مابین" واژه ی اشتباهیه ب نظرتون؟
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٧/٠٤/٣١
٠
٠
من کی باشم بخام بگم اشتباهِ یا درست متوجه نشدم !
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
با ایشون چه نسبتی دارید؟

آقازادگی

٩٧/٠٦/٢١
می‌خوام برم آسمون

سقوط رو به بالآ

٩٧/٠٦/٢١
او سیب باغ دیگری‌ست

دل بکن

٩٧/٠٦/٢١
دو روایت از محرم امسال

هر روز محرم است

٩٧/٠٦/٢٤
شهری که می‌رویم، چه جور شهری‌ست؟

شصت کیلومتر دلتنگی

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

دوستت دارم

٩٧/٠٦/٢٤
بد دردی‌ست

وابستگی

٩٧/٠٦/٢٢
خدایا یعنی می‌شود؟

پاییز در راه است...

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

فرزندت کجاست؟ شعر طنز

٩٧/٠٦/٢٢
سرمان را گول مالیده‌اند

پاییز فصل مزخرفیست؟

٩٧/٠٦/٢١

پدر، پسر و بستنی‌ای که آب نشد

٩٧/٠٦/٢٢
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت چهارم

٩٧/٠٦/٢٣
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠