اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

نویسنده : مرضیه زندیه

احتمالا خواندن داستانی که تمام اتفاقات آن در یک اتاق در بسته می‌گذرد جذابیت چندانی نخواهد داشت. این را برحسب تجربه خواندنم از نویسندگانی مثل پل استر و بکت می‌گویم. اما بیایید این بار فرض کنیم راوی داستان یک کودک چهارپنج ساله است که برایش تمام اشیا و وسایل این محوطه دو در یک متری تازگی دارند. به طوری که با خواندن آن یک بار تمام وسایل برای خواننده آشنایی‌زدایی می‌شوند و دوباره از نو شکل می‌گیرند. انگار از دید راوی این محوطه‌ی دو در یک برای ما وسعتی به قدر یک خانه چند صدمتری می‌گیرند.

«اتاق» روایت جک پسربچه پنج ساله‌ای است که سا¬ل¬هاست همراه مادرش توی این محوطه در بسته زندگی می‌کنند. جک که تا به حال دنیای بیرون را ندیده و اصلا نمی‌داند خارج از اتاق جهانی هم وجود دارد، در جشن تولد پنج سالگی اش این موضوع را می‌فهمد که سال‌هاست با مادرش توی این اتاق زندانی شد‌ه‌اند و او خیلی چیزها را ندیده و همین موضوع انگیزه فرارش از اتاق و نجات مادرش می‌شود.

بعد از فرار از اتاق تمام آدم‌ها واتفاقات دنیای بیرونی برای جک و مادرش تازگی دارند. اما به نظر می‌رسد برای جک که تابه حال در این دنیا زندگی نکرده سازگاری راحت¬تر از مادرش است. در نهایت جک مادر را وادار می‌کند یک‌بار دیگر به اتاق برگردند و آن را ببینند و با اتاق خداحافظی کنند:

از در عبور می‌کنیم، همه چیز اشتباه به نظر می‌آید. کوچک‌تر از اتاق و خالی تر و بوی عجیبی هم می‌دهد. کف اتاق خالی‌ست چون قالی نیست، داخل جارختی، اتاق من قرار دارد. تختخواب هست ولی ملافه و پتو ندارد. صندلی ننویی و میز وسینک و کاسه توالت و حمام و کابینت هستند ولی ظرف‌ها نیستند و جالباسی و تلویزیون و قفسه که چیزی تویش نیست و نیمکت‌ها که برعکس افتاده است. زیرلب به مامان می‌گویم: فکر نمی‌کنم اینجا باشه.

-چرا همینجاست.

صدایمان شبیه صدای خودمان نیست...

علامت شکاف کنار تخت هم هست. و سوراخ کوچک کف اتاق که ما زیر میز قایمش می‌کردیم. حدس می‌زنم زمانی واقعا اتاق ما بوده است.

به مامان می‌گویم: ولی نه خیلی زیاد.

-چرا؟

-حالا دیگه اتاق نیست.

مامان دماغش را بالا می‌کشد: این طور فکر می کنی؟ به این بوی کهنگی عادت داشتم، البته حالا در بازه.

-ممکنه اگه در باز باشه، دیگه اتاق ما نباشه.

مامان لبخند کوچکی می‌زند: دلت می‌خواد یک دقیقه در رو ببندیم؟

-نه... 

به طرف تخت‌خواب می‌روم و بهش انگشت می‌زنم، تخته‌ها حس همیشگی را ندارند.

-میشه توی روز هم شب بخیر گفت؟

-هان؟

- می‌تونیم وقتی هنوز شب نشده، شب بخیر بگیم؟

-فکر می‌کنم اسمش خداحافظی باشه.

«خداحافظ دیوار»، بعد به هر سه دیوار می‌گویم، بعد خداحافظ کف اتاق، تختخواب را نازش می‌کنم، خداحافظ تختخواب، سرم را می‌برم پایین تخت، خداحافظ مار تخم مرغی، توی جارختی زیر لب می‌گویم: خدحافظ جارختی. توی تاریکی عکسم را که مامان برای تولدم کشیده می‌بینم، خیلی کوچک به نظر می‌آیم.

برای مامان دست تکان می‌دهم و به عکس اشاره می‌کنم.

صورت مامان را می‌بوسم که خیس اشک است، طعم آب دریا را می‌دهد. عکس را برمی‌دارم و توی جیب ژاکتم می‌گذارم. مامان نزدیک در ایستاده است. می‌روم به طرفش: بلندم می‌کنی؟

-جک.

-لطفا.

مامان روی زانو می‌نشیند و بغلم می‌گیرد.

-بلندتر.

مامان بالا وبالاتر می‌بردم. دستم به سقف می‌رسد. «خداحافظ سقف»

دوباره می گذاردم روی زمین.

خداحافظ اتاق، برای نورگیر دست تکان می‌دهم. به مامان می‌گویم تو هم خداحافظی کن: خداحافظ اتاق.

 مامان هم می‌گوید ولی بی‌صدا.

یک بار دیگر پشت سرم را نگاه می‌کنم. شبیه یک گودال است، سوراخی که در آن اتفاقی افتاده است. بعد باهم از در بیرون می‌رویم.

 

اما دون اهو نویسنده این کتاب که تابعیت دوگانه ایرلندی-کانادایی دارد، ایده داستان هولناک این رمان را از زندگی واقعی یک زن اتریشی به نام الیزابت فریتزل گرفته که به مدت 24 سال در انباری کوچک خانه‌اش زندانی پدرش بوده است! «اتاق» در سال 2010 نامزد مرحله نهایی جایزه بوکر شد و همچنین برنده جوایز معتبری مثل جایزه اورنج انگلیس در 2011 و نویسنده برتر رمان ایرلند در 2011 شده است. فیلم Room در سال 2015 با اقتباس از رمان «اتاق» توانست برنده جایزه گلدن گلوب و نامزد نهایی جایزه اسکار بشود. پیشنهاد من این است که اول کتاب را بخوانید و بعد فیلم را ببینید تا لطف آن از بین نرود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٣/٢٩
١
٠
ممنون بابت معرفی این کتاب ، خیلی جالب بود :) موفق باشید
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٧/٠٣/٢٩
١
٠
فیلمش که خیلی قشنگه کتابش هم حتما.. تشکر :)
صاد
صاد
٩٧/٠٣/٢٩
١
٠
تمام داستانو لو دادید که:| کتاب جذابیه واقعا.
z_ghorbani
z_ghorbani
٩٧/٠٣/٣٠
٠
٠
فیلمشو بارها دیدم و هر بار لذت بردم معرکس این اثر😍قسمت جالبشم سکانس پایانی(خداحافظی با اتاق ِخالیه ) ک تازه متوجه میشیم چقدر کوچیک بوده
h_sadat
h_sadat
٩٧/٠٣/٣٠
٠
٠
مرسی برای معرفی :) باید کتاب جالبی باشه :)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٣/٣٠
٠
٠
اینقدر این معرفی کتاب برام جذاب بود، که بلافاصله بعد از خوندنش، فروشگاه های اینترنتی رو چک کردم و کتاب رو نشونه دار کردم تا توی سفارش بعدی، کتاب رو هم بخرم :) مرسی!
k_koolak
k_koolak
٩٧/٠٣/٣٠
٠
٠
ممنون باعث شد برم کتابو بخونم
گلی :)
گلی :)
٩٧/٠٣/٣١
٠
٠
خیلی دردناک بود این کتاب واسه من:(
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٣١
٠
٠
خیلی خوب بود
لیلی
لیلی
٩٧/٠٤/٠٣
٠
٠
چه جالب من الان داشتم این کتاب رو میخوندم:)
لیلی
لیلی
٩٧/٠٤/٠٣
٠
٠
برای اولین بار تو عمرم دلم واسه یک جنایتکار سوخت
لیلی
لیلی
٩٧/٠٤/٠٣
٠
٠
بیشتر آدم های بد وقتی به وجود میان که شاهد زجر کشیدن بقیه مخصوصا نزدیکانشون میشند
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٥/١٠
٠
٠
زیاد موضوعش برام جذاب نبود...فیلمشو شاید دیدم :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤
نفهمیم کی خوابمان برد

تماما ساده

٩٧/٠٧/٠٤