برای مردنم زود است
شعری سروده خودم

برای مردنم زود است

نویسنده : mim_panahi7

برای زندگی پیر و برای مردنم زود است

درون سینه‌ام اما فقط درد و فقط دود است

دلم با عشقِ رفته‌، رفته و هرگز نمی‌آید،

و بعدش حال چشم من شبیه حال یک رود است

برایش نامه‌ای دادم که شاید باز برگردد

ولی انگار قلب او ز دوری خوب و خوشنود است

و او هرگز نمی‌فهمد بیاید حال من خوب و

نیاید چشمم از گریه فقط سرخ و مه آلود است

برایش حرف‌ها دارم فقط باید خودش باشد

تمام شعر و احساسم برای او که مقصود است

تمام مردمان شهر به حالم گریه کردند و 

تمام شهر ما بی تو مثال بود و نابود است

چه دردی دارد این قلبم چه حالی دارد این چشمم

تمام این روایت‌ها شبیه کار نمرود است

تمامش می‌کنم شاید بخواند شعر کوتاهم 

درون سینه‌ام اما فقط درد و فقط دود است

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٢٢
٠
٠
بسیار زیبا :)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢٣
٠
٠
چقدر غم انگیز ناک بود.........الهی برگرده :)) و خود شعر عالی بود :)
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/٢٣
٠
٠
بسیار زیبا .......
لیلی
لیلی
٩٧/٠٤/٠٤
٠
٠
تاثیر گذار بود و ماندگار
پربازدیدتریـــن ها