جادوی عشق
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

نویسنده : A_MH

سردرگمم ديگر نمي‌شناسم دلم را، ذهنم را ديگر به همين چشمانم هم اعتمادى ندارم. شك دارم به همه چيز. مشكوكم به خودم. فاجعه‌تر از اين به خودم ديگر اعتمادى ندارم كه بدهم فقط فكر مي‌كنم نه به آن هم اعتمادي ندارم اما عجيب به حرف‌هايش مطمئنم. هرچه مي‌گويد انگاري، درست‌ترين درست دنياست حقيقت من يعني او اگر بگويد هست،خب حتما هست ديگر عشق عجيب است. لحظه‌اي ميايد كه نبايد بيايد اما امان از اينكه بيايد تو را مي‌برد، مي‌برد به دنياي خودش به آن كاخ باشكوه خودش. بعضى اوقات حالى به تو مي‌دهد و معشوقت را هم دعوت مي‌كند اما اما خدا نكند از دنده لج بلند شده باشد. بيچاره‌ات مي‌كند، آنقدر تو را معتاد و محتاج خودش مي‌كند. آنقدر تو را ديوانه مي‌كند، آنقدر تو و احساست را بازى مي‌دهد تا خسته شود. تو را به حال خودت رها مي‌كند. انتظار دارد خودت خوب شوى خودت فراموش كنى. بعد از آن از تو فراري‌ست نمي‌خواهد دوباره مبتلايت كند مي‌ترسد دوباره تو را به هم بريزد. دوباره تو را به انتهاي جهنمش ببرد و تو چه بي‌بهانه تمناى سوختن دارى خودت را از ياد مي‌بري. 

عشق خطرناك‌ترين و قوي‌ترين مخدر دنياست و ترك آن فاجعه‌بارتر شايد هم بهترين درمانت شود بهترين مرحمت باشد اوست كه انتخاب مي‌كند ويرانت كند يا دوباره بسازدت. گاهي با خود فكر مي‌كنم چه بچه تخسي است در دلت براي خود جا باز مي‌كند زماني كه به اين اطمينان رسيد نيازمندش شدي كوچ مي‌كند در قلب معشوقت و جوانه جديدى مي‌كارد و تو چه ساده به خيال بافى ذهنت كنار معشوقت مي‌نگرى اما اين بچه تخس معشوقت را مشغول ديگرى كرده و از اين بازي خود لذت مي‌برد. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها