جیم - نمک های زندگی www.jeem.ir
نمک های زندگی
ولی اگر نباشند...

نمک های زندگی

نویسنده : سمانه صالحی

سال‌هاست وقتی ک مامان غذا را سر سفره می‌آورد ،بابا همان ابتدا بدون این که قاشقی از غذا را مزه کند مقدار دقیقی نمک روی غذا می‌پاشید. این عادت بابا بود. حال اگر نمک غذا هم خودش اضافی بود که دیگر هیچ. بابا با چند کفگیر یا ملاقه‌ی دیگر شوری غذای خودش را تنظیم می‌کرد و ماجرا تمام می‌شد. به جایی رسیدیم که مامان تصمیم گرفت نمک غذایش را کم‌تر کند تا بابا با خیال راحت نمکش را اضافه کند. حالا دیگر همه‌ی ما مجبور بودیم به پیمانه‌ی بابا، برای خودمان بسنجیم که مثلا اگر بابا پنج بار نمکدان را پاشید؛ ما دوبار این کار را انجام دهیم. 

بابا معیار ما شده بود و بعدش نوبتی همه‌ی ما نمک را به طور مشخصی روی غذا می‌پاشیدیم. روزهایی که بابا نبود یک نفر این مسئولیت خطیر را به عهده می‌گرفت و همیشه‌ی خدا اندازه‌ی نمک از دستمان در می‌رفت. مامان یک روز با نمک همیشگی غذا درست کرده بود. پیشنهاد داد برویم خارج از شهر. جایی رفتیم دریغ از یک مغازه، یک آدم. سفره که پهن شد؛ چشم‌مان به دست بابا بود اما بابا چشمش به ما. نمکدانی نبود. مامان یادش رفته بود. آن روز طعم یک غذای بی‌نمک را چشیدیم. یا به قول داداش کوچکه با نمک خودمان خوردیم. نمکی که هرروز کنارمان بود، تا به حال اینقدر مهم دیده نشده بود. نمکدان را که پر می‌کردیم؛ توجهی به ریختن نمک‌ها نمی‌کردیم. حال اینکه همان نمک‌های ریخته‌ی کنار نمکدان به کارمان می‌آمد و غذا را خوش نمک می‌کرد. غذا بدون نمک، هیچ خوشمزه نبود. 

گذشت... چند هفته‌ی پیش بود. شب بود‌. من بودم و حالی که اصلا خوب نبود. از دکتر آمده بودیم. دکتر چندبار تاکید کرد امشب هیچ غذایی نخورم. در اتاق استراحت می‌کردم. صدای مامان آمد: شام آماده است. غذا، غذای مورد علاقه‌ی من بود. بابا بلند گفت: امشب برای دومین بار است که نمک زندگیمان را نداریم. مامان به نمکدان اشاره کرد. بابا این دفعه آرام‌تر از قبل گفت: غذا که مهم نیست. ما یک‌بار تجربه‌ی خوردن غذای بدون نمک را داریم. امشب ولی انگار یک نفر را در خانه گم کردیم. یک نفر را جا گذاشتیم. نمک زندگیمان نیست. غذای بدون نمک را هر چند خوشمزه نبود خوردیم. اما غذای بدون دخترمان... شاید بغض اجازه نداد بابا ادامه‌ی حرفش را بزند. قاشقش را درون ظرف گذاشت و نشست کنار. حال با این که من هر روز و هر شب، کنارشان بودم و با هم غذا می‌خوردیم. اما بابا، غذا از گلویش پایین نرفت. 

مراقب نمک‌های همیشگی تان باشد! هر روز و هر لحظه هستند. ساده و بی‌ریا همیشه دم دستند. گاهی که داریم‌شان اگر از کنار نمکدان هم بیرون بریزند، به چشم نمی‌آیند ولی اگر نباشند... ! مراقب نمک های زندگیتان باشید؛ همیشه و همیشه و همیشه هستند. ولی روزی اگر نباشند؛ وای بر سفره‌ی زندگی...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢٣
٢
٠
فوق العاده بود نمکی خانوم :))
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٢٤
٠
٠
قربونت خانومی :))
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٧/٠٣/٢٣
٤
١
جالب بود..خدا شما و تمام بچه هارو برای پدر و مادراشون حفظ کنه و ایضا پدر و مادر هارو برای بچه ها.
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٢٤
٠
٠
ممنون :)
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٣/٢٣
٢
٠
آخی:)) سمنو نمکی؟ نمیشه که!:)))
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٢٤
٠
٠
هوم :) البته سمنوی نمکی بدمزه س :)) ان شاءالله که ما خوشمزه باشیم *___*
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٧/٠٣/٢٤
١
٠
چقدر دلگیر :(
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٢٤
٠
٠
ببخشید :(
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/٢٤
٢
٠
خداوند همه ی پدر مادرهارو حفظ کنه .و هیچ‌خونه ای رو بدون بچه نکنه ..ایشالا همیشه سالم و سلامت باشند .. پ ن ....خب میرفتین میشستین سر سفره تا نمک زندگیشون اشتهاشونو باز میکرد ...
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٢٨
٠
٠
:) ممنون
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٧/٠٣/٢٦
١
٠
الان میخواسی بگی خیلی فرد مهمی تو خونتون هسی؟ :))) من که میدونم اینا تخیلاتته بابات اونشب غذارو خوردن تازه بشقاب غذای تورو هم نوش جان کردن :))
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٢٨
٠
٠
معلوم بود؟؟ =___= ای بابا :((
محسن انصاری نژاد
محسن انصاری نژاد
٩٧/٠٣/٢٧
٢
٠
خیلی هم خوب. خود نمک پنداری دارید؟! :)) جالب بود.
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٢٨
١
٠
خیلی ممنون :)) نگفتم نمکی هستم که :) نمک زندگی بودن با نمکی بودن فرق داره :))
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٤/١١
٠
٠
هميشه با نمك باشيد ...:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٥/٠١
٠
٠
كم پيداييد...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٥/٠٧
٠
٠
بله كاملا درسته : حظ درسته..اشتباه از بنده بود.. شما هم ميشه گفت : زن هزار چهره...:)))
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤