جیم - نورٌ علی نور www.jeem.ir
نورٌ علی نور
به جز تو کسی را ندارم

نورٌ علی نور

نویسنده : h_sadat

باباجونم؟ خیلی دوستت دارم... خدایی منو ببخش اگه با بهترین مخلوقت خودمونی حرف می‌زنم ولی دست خودم نیست. انگار دوست ندارم بابای دیگه‌ای به غیر از علی داشته باشم. و مادر دیگه‌ای مثل زهرا نمی‌خوام. خیلی وقت پیش، اردیبهشت ِ 97 بود که با بابا علی آشنا شدم به طور جدی. مثل موقع‌هایی که هرچی کتاب بود درباره مامانم می‌خوندم و دوست داشتم به یادش باشم. الان هم همین‌طوره نسبت به بابام. هِی می‌خوام ذکرش باشه! توی اینترنت میگردم و هرچی سخنرانی هست دانلود می‌کنم و گوش میدم، کتاب درباره‌ش می‌خونم و دوست دارم این چرخه هی تکرار بشه! اینکه فکر کنم وقتی به مامانم کمک می‌کرد چهره‌ش چطوری بود؟ فکر کنم چجوری با بچه‌هاش بازی می‌کرد؟! بابای جوون من رو خدا خیلی خیلی دوست داشت طوری که توی قرآن هم ازش حرف می‌زد! و نمی‌زاره و نخواهد گذاشت که اسمش، رسمش و زندگیش از بین این‌همه تاریکی بره... "ابوالحسن" کسی که به رحمت خدا امیدوار بود و خیلی راحت می‌بخشید... هم مادی هم روحی! با اون همه ظلمی که بهش کردن و اون همه قدرتی که خدا به علی داد، باز هم سکوت و صبر کرد به خاطر خداش! "امیرالمومنین" کسی که نسبت به همه‌ی مومن‌ها برتری داشت و داره! هیچ‌کس به پاش نمی‌رسید! طوری که ترس این وجود داشت علی رو به عنوان خدا بپرستن! خدایی؟ خودت گفتی که مومن‌ها رو خیلی دوست داری و بابا علی از همه‌ی مومن‌ها برتره... پس عاشق ِ عاشق ِ عاشقشی! و بابا هم عاشقانه عبدته! بیا و ببین چه غوغایی به پاست دم خونه‌ی این عاشق و معشوق که وقتی پیامبر خدا(ص) بهش گفت باید بری جنگ و فاطمه برای دوری علی گریه کرد، چهره‌ی شاداب و خندان علی، ناراحت شد. پیامبر(ص) رفت و دخترش رو دلداری داد و گفت که علی برمی‌گرده! چقدر اون عشق فاطمه به علی ارزش داشت... فاطمه‌ای که خدا خیلی خیلی دوستش داشت و اصلاً حوریه‌ای بود که زمینی شده بود! که خدا ازشون توی سوره‌ی الرحمن گفته مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ که امام صادق درباره ی این آیه گفتن: علی و فاطمه علیهما السلام دو دریای عمیق‌اند که هیچ یک بر دیگر تجاوز نمی‌کند و از این دو دریا، لؤلؤ و مرجانی چون حسن و حسین علیهما السلام خارج می‌شود و با در نظر گرفتن تمام فضیلت‌های دیگه‌ی مامانم، گریه کردن برای شوهرش علی خیلی خیلی با ارزش! ولی بابام وقتی از جنگ برمی‌گرده، میره خانه‌ی خدا و با گریه میگه: خدای من کسی رو جز تو ندارم. 

بابایی تو واسه خدایی! نه؟ "حیدر" من! "اسد الله" من! چه افتخاری که همچین پدری داشته باشم که هم از لحاظ بدنی و هم از لحاظ روحی هوامو داشته باشه و وقتی میگم دوست دارم ذکرت باشه، خدا لطف کنه و این کار رو بکنه! "وصی"... کسی که به حرف رسول خدا گوش کردی و رسول خدا مطمئن بود که از آخرین حرف‌هاش پیروی می‌کنی جانم... اونم موقعی که مامان زهرا رو زدن، در رو آتیش زدن و تو رو به خلافت قبول نکردن... اون موقع اسد الله، فقط بخاطر خدا صبر کرد تا اسلام از هم نپاشه. آره بابایی... هیچکدوم از اینا رو یادم نرفته... منم دارم آماده میشم! برای جنگ کبیره و صغیره با کمک خدا و اولیائش. منم می‌خوام علی وار، زهرا وار زندگی کنم! خدا جونم اجازه ش دست شماست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/١٧
١
٠
«...و نمی زاره و نخواهد گذاشت...» نمیگذارد * / کاش کلا حالت محاوره ای نمی بود../ « اردیبهشت ِ 97 بود که با بابا علی آشنا شدم به طور جدی...» اینطوری بهتر بود: اردیبهشت 97 بود که به طور جدی با بابا علی آشنا شدم! گرچه نظر من اینه که اگه می نوشتین اردیبهشت 97 بود که به طور جدی با حضرت علی آشنا شدم :)) میدونم که اولش گفتین برای خودمونی بودن و اینا می خواین اینطوری راحت باشین ولی خیلی خودمونی بودن در مورد معصومین به نظرم زیاد جالب نیست :) نمیدونم والا :) / مثلا تو این جمله : « با اون همه ظلمی که بهش کردن و اون همه قدرتی که خدا به علی داد، باز هم سکوت و صبر کرد به خاطر خداش» اگر اینطوری می بود : با آن همه ظلمی که به حضرت علی کردند و آن همه قدرتی که خدا به ایشان داد، باز هم به خاطر خدایش صبر و سکوت کرد. :)) البته من صرفا دارم نظر خودمو میگم :) / به جای « توی اینترنت » « توی سوره ی.. » اگر بگین «در اینترنت» یا « در سوره ی...» قشنگ تر میشه :) / « گریه کردن برای شوهرش علی خیلی خیلی با ارزش » خیلی خیلی با ارزشه* . اینجا ه کسره لازمه چون جمله فعل نداره و اون ه به معنای با ارزش است معنی میشه :) خیلی هم خوب بود :) ان شاءالله همینطور که میگین زندگی کنیم :)
h_sadat
h_sadat
٩٧/٠٣/٢٠
٠
٠
مرسی خوندید :)
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/١٨
٢
٠
بنظر بنده خیلی خودمونی و راحت و روان بود ...در هر حال ممنون از شما گه حتی الامکان متنی که نوشتین برا خودتونه ...امیدوارم راهی که خودتون انتخاب کردین ادامه داشته باشه ......
h_sadat
h_sadat
٩٧/٠٣/٢٠
٠
٠
مرسی خوندید :) ان شاء الله
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٧/٠٣/١٨
٠
١
البته که بزرگ مردی مثل حضرت علی(ع)در دنیا یکی بود و ما می‌تونیم علی‌وار همون جور که خودت گفتی زندگی کنیم نه مثل ایشون که برای آدم‌ها و کالبد و روحشون امکان پذیر نیست اما میشه الگو گرفت از افکارشون و راهشون. بعضی کلمات زیبا تر و شایسته ترن برای وصف ایشون و نوشتن ازشون. پیشنهاد می‌کنم متنت رو برای خودت باز بخونی و بازنویسی کنی با همون کلمات شایسته و بهترین قسمت هاش رو برای خودت روی کاغذ بنویسی و بزنی به جایی که همیشه ببینی😊
h_sadat
h_sadat
٩٧/٠٣/٢٠
٠
٠
مرسی خوندید :) ان شاء الله
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/١٩
١
٠
سلام...آفرين بر شما... ثابت قدم باشيد الهي..
h_sadat
h_sadat
٩٧/٠٣/٢٠
٠
٠
مرسی خوندید :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/٢١
٠
٠
:) خواهش مي كنم
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢٠
٠
٠
انشاا.... که بتونید زهرا وار زندگی کنید و دیگه اینکه به نظرم متن محاوره و کتابی با هم قاطی بود انگار!!!!
h_sadat
h_sadat
٩٧/٠٣/٢٠
٠
٠
مرسی خوندید :) به نظرم...
پربازدیدتریـــن ها
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
من نمی دانستم عوضی یک فحش است

وقتی ده سالم بود

٩٧/٠٥/٢٧
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

تو رفته‌ای

٩٧/٠٥/٢٧
جنگل پندارها

درجستجوی الی / قسمت ششم

٩٧/٠٥/٢٧
به وسعت آسمان

راست می گویم؟

٩٧/٠٥/٢٧
شعری سروده خودم

مثل سوئيس

٩٧/٠٥/٢٨