دریچه قلب
شاید تو اسمش را عشق بگذاری

دریچه قلب

نویسنده : علی_دادخواه

وقتی دریچه قلب باز می‌شود تو نمی‌دانی قرار است چه اتفاقی برایت رخ دهد. حتی نمی‌دانی زنده‌ای یا روحت در پرواز است. تمام ناگفته‌هایت، تمام بغض‌هایت، اشک‌های پنهانت و تمام فریاد‌ها آماده‌اند تو را رها کنند.

در آن لحظه تو در خود نیستی.

آماده پرواز هستی به سرزمینی ناشناخته‌، که فقط باران می‌بارد و تو تا ابد زیر باران اشک خواهی ریخت.

شاید تو اسمش را عشق بگذاری، اما شاید از آن هم بالاتر رفته‌ای...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢٣
١
٠
خیلی کلی گویی داشت....بهتر بود بیشتر وارد جزئیات می شدین.
علی_دادخواه
علی_دادخواه
٩٧/٠٣/٢٣
٠
٠
وقتی می نویسم اصلا به نوشتن فکر نمی کنم.انگار جملات از یه جایی جاری میشن روی قلم.ممنون که نظرتون رو گفتین.باید بیشتر تمرین کنم.
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/٢٣
١
٠
علی جان عالی بود ..بنظرم اگه کمی به جزئیاتش میپرداختی خیلی لذت بخش میشد ....ممنون
علی_دادخواه
علی_دادخواه
٩٧/٠٣/٢٤
١
٠
ممنونم که خوندی.سعی می کنم بهتر و بیشتر بنویسم.
پربازدیدتریـــن ها