جیم - طعم چای خاطره www.jeem.ir
طعم چای خاطره
چه غافلگیری دلپذیری

طعم چای خاطره

نویسنده : n_hasannejad

از پشت پنجره هواپیما به ابرهای پنبه‌ای اطراف‌مان نگاه می‌کنم. برق خوشحالی چشمانم را می‌توانم توی  پنجره در چهره خودم ببنیم. وقتی گفتی قرار است به مسافرت برویم و شهر مقصدمان یک غافلگیری‌ست. واقعاً فکرش را هم نمی‌کردم که قرار است سر از نیشابور درآوریم.

می‌دانی تو از همان جنس آدم‌هایی هستی که سریع متوجه می‌شوی آدم، دلش چه می‌خواهد. مطمئنم این را هم در همان چند ثانیه اولی که بلیط را دستم دادی تا از گیت پرواز رد شویم و دیدم مقصد نیشابور است،  فهمیدی که چه غافلگیری دلپذیری داشته‌ای. قطعاً در آن لحظه توی دلت گفته‌ای‌:«چه خوب شد که در این مکان شلوغ و عمومی فهمیدم که مقصد نیشابور است و گرنه اینقدر محکم بغل می‌گرفتمت و گردنت را فشار می‌دادم که باز مجبور شوی بگویی:«‌فک کنم چند ثانیه بیشتر تا پایان زندگیم نمونده!» از لبخند پهن روی صورتت معلوم است که حسابی از این افکارت به من خندیده‌ای. 

قرار است به آرامگاه خیام برویم و من همچنان در ابرها سیر می‌کنم. وارد باغ آرامگاه خیام که می‌شویم از همان پله‌های ورودی، باغ بدجوری دلم را می گیرد. چقدر آرامبخش، مسحور کننده و لذت بخش است. آنقدر که از کنار تو بی‌اختیار رد می‌شوم و از پله‌ها پایین می‌روم. لحظه‌ای چشم از آرامگاه بر نمی‌دارم و دلم می‌خواهد هر چه زودتر به آرامگاه برسم و آن ستون‌های سفید و فیروزه‌ای رنگ را با دستانم لمس کنم.

یکهو دستت را بین دستانم احساس می‌کنم، رویم را برمی‌گردانم و نگاهت می‌کنم.  تو هم رویت را برمی‌گردانی، شاید نمی‌خواهی بفهمم که تو هم چقدر خوشحالی.

توی دلم می‌گویم :«این چهارمین بار است که دستانم را می‌گیری» و  حسابی کیف می‌کنم.

با هم به سمت آرامگاه می‌رویم و داخل می‌شویم... لیدر توری در حال توضیح سبک معماری آرامگاه خیام است. می‌گوید :«بالای آرامگاه شکل خورشید است و این ستونها در واقع پرتوهای نور خورشید هستند که به سمت زمین تابیده‌اند.» بالا را نگاه می‌کنم. توضیحات بیشتری از شکل مقبره و اطراف آن می‌دهد، توضیحاتی که باعث می‌شود این آرامگاه بیش از پیش در دلم جا باز کند.

در باغ شروع به قدم زدن می‌کنم و با خود می گویم چقدر خوب می‌شد که زیر یکی از این درخت‌های بید مجنون می‌نشستم و کتاب «یک عاشقانه ساده» را ورق می‌زدم و می‌خواندم و یک چای دبش خودم را مهمان می‌کردم و تو باز ذهنم را می‌خوانی.  با یک سینی چای زعفرانی و نبات جلویم سبز می‌شوی. لبخندی می‌زنم. روی یکی از نیمکت‌ها می‌نشینیم و طعم بی‌نظیر یک چای زعفرانی را خاطره می‌کنیم.

دوباره به آرامگاه نگاه می‌کنم و ‌می‌اندیشم: به آرامگاه خیام، به تو و به طعم بی‌نظیر این چای در کنار تو...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٣/١٩
٠
٠
سلام؛ لینک عکسی که فرستاده بودید ناقص بود. عکس رو دوباره بارگذاری کنین و لینکش رو برام بفرستین ممنون.
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/١٩
٠
٠
این قافله عمر عجب می‌گذرد / دریاب دمی که با طرب می‌گذرد...زندگی به همین جزییاتش زیباست،زیبا بود:)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢٠
٠
٠
متشکرم، زیبایی در طرز نگاه شماست :))
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٣/١٩
٠
٠
درود!=)) تا حالا به نمای بالاش فکر نکرده بودم...
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢٠
٠
٠
درود متقابل!! من هم تا قبل اینکه برم آرامگاه خیام، بهش فکر نکرده بودم :))
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/١٩
٢
٠
زیبا بود ...آنقدرزیبا که برای درک یک خوشبخت بودن ساده ...چندین بار مطالعه کردم...سپاس
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢٠
١
٠
سپاس فراوان، من خودم شخصاً از خوندن متنهایی با محتوای خوشبختی های ساده و کوچولو !! خیلی لذت می برم:))
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٣/٢٠
٠
٠
در مورد طراحی مقبره که گفتین ، سرچ کردم و متوجه شدم معمارش شخصی بوده به نام هوشنگ سیحون :) یادداشت خوبی بود :) موفق باشید
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢١
٠
٠
بله معماریش مدتیه توجه منو خیلی جلب کرده، مرسی بابت نظر :))
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٢٢
٠
٠
جالب بود نسترن جانم :) چای زعفرانی ^_^
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢٣
٠
٠
بر اساس یک داستان واقعی :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/٢٥
٠
٠
سلام..خوب بود...یک برداشت این بود که خیام خوبه و ارامگاهش از لحاظ معماری کم نظیره...یک نگاهش این بود که در خیال خود رویاهایتان را ورق می زنید...ودلتان را دلداری می دهید...:)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٢٨
٠
٠
دقیقاً....مرسی :))
پربازدیدتریـــن ها
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
من نمی دانستم عوضی یک فحش است

وقتی ده سالم بود

٩٧/٠٥/٢٧
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

تو رفته‌ای

٩٧/٠٥/٢٧
جنگل پندارها

درجستجوی الی / قسمت ششم

٩٧/٠٥/٢٧
به وسعت آسمان

راست می گویم؟

٩٧/٠٥/٢٧
شعری سروده خودم

مثل سوئيس

٩٧/٠٥/٢٨