من هم حق رانندگی دارم!
نگاه تبعیض آمیز جامعه به رانندگی زنان

من هم حق رانندگی دارم!

نویسنده : سمانه صالحی

مشکل از جایی شروع شد که بابا ماشین داشت، گواهینامه نداشت. مامان گواهینامه داشت، ماشین نداشت. مامان صبح‌ها خیلی زودتر از ما بیدار می‌شد و ساندویچ‌ها را به ترتیب رفتن‌مان روی اپن می‌چیند. ما را با ماشین به مدرسه می‌رساند. کم‌کم بابا را تشویق کرد جای شاگرد و راننده را با هم عوض کنند. کمکش کرد. به او گفت که می‌تواند. شب‌ها را با هم به خیابان‌های خلوت می‌زدند. قوانین را به او گوشزد می‌کرد. بابا اما رانندگی را به قول خودش یاد داشت اما این که برود و با این سن و سالش گواهینامه بگیرد، شاید قانعش می‌کرد همان بهتر که رانندگی نکند و فرمان را به دست مامان بسپارد. بابا می‌گفت از همان بیست سالگی رانندگی می‌کرده ولی هیچ وقت برای گرفتن همان یک کارت اقدام نکرده بود. 

حالا بابا جرئت کرده بود و خودش رانندگی می‌کرد و کم‌تر می‌شد که ماشین دست مامان باشد. به جایی رسید که ما بابا را به عنوان راننده‌ی اصلی خانواده پذیرفتیم. اما مامان گه گاهی ما را بیرون می‌برد. اگر بابا نمی‌توانست؛ خودش با ماشین می‌رفت و خلاصه که رانندگی را دوست داشت. 

خارج از شهر می‌رفتیم؛ به جاده زدیم؛ در طی این سال‌ها بارها مسافرت رفتیم و بابا همچنان گواهینامه نداشت. بابا کم‌کم اعتماد به نفسش بالا رفته بود. طوری که از جلوی افسر رد می‌شدیم؛ برایشان دست تکان می‌داد و برایش هیچ نداشتن گواهینامه، مهم نبود. تصادف کردیم. بابا زد به ماشین جلویی. زد به گاردریل‌های کنار جاده. زد به موتور سوار پشت چراغ قرمز. حتی بابا یک بار ما را برد ته دره. اما مامان خدا را برای سلامتی‌مان شکر می‌کرد و تصادف را اتفاق می‌دانست. 

حالا دیگر کار به جایی رسیده بود که بابا هر از گاهی که کنار مامان می‌نشست؛ ایراداتش را می‌گفت؛ به نوع فرمان گرفتن مامان می‌خندید و سرعت‌های بالای خودش را به رخ می‌کشید. و آخ که چقدر مامان هیچ نمی‌گفت و فقط با حرکاتش جواب بابا را می‌داد. 

مامان یک روز پشت چراغ قرمز زد به ماشین جلویی. ترسید. بابا بیشتر ترساندش. از این که چرا فلان کار را نکرده‌است؛ چرا بیشتر مراقب نبوده است و امثالهم. این، اولین تصادف مامان بود. در حالی که بابا قبلش انواع و اقسام تصادف‌ها را با ما امتحان کرده بود. یک روز دیگر اما مامان دیگر تصادف نکرد ولی کم از یک تصادف نداشت. این که ماشین به اصطلاح جوش آورده بود. حرف یک نفر همه‌مان را به فکر فرو برد. به فکری که با چاشنی دل شکستگی برای مامان همراه بود. مردک رد شد و حرفش را زد. گفت: زن را چه به رانندگی؟! زن باید برود توی آشپزخانه جوش آوردن کتری‌اش را چک کند! خندید و رفت. شاید اگر بابا کنارمان بود آن روز نتیجه ی دیگری رقم می‌خورد. اتفاق دیگری می‌افتاد. اما مامان هیچ نگفت. ده سال پیش هم که بابا فرستادمان ته دره، همه چیز به نام مامان ثبت شد. بابا گواهینامه نداشت. مامان همه چیز را قبول کرد. این که پشت فرمان بوده؛ این که لاستیک ترکیده و این که نتوانسته کنترل کند و مردمی که بالای جاده ایستاده بودند و می گفتند این است نتیجه ی رانندگی یک زن. 

اما مامان هیچ وقت این تصادف را نکرده بود. همه‌ی ما این را می دانستیم. اما تلقینی که به مامان شده بود، باعث شده بود همه‌ی ما و حتی خودش بپذیریم که همه چیز تقصیر مامان بوده است.

ماشین را عوض کردیم. بابا، همان روز اول سر تقاطع شاخ به شاخ شد. اما هیچکس هیچ چیز نگفت. می‌دانید؟! چون بابا مرد بود. چون بابا حق داشت تصادف کند. چون تصادف یک مرد اشکالی ندارد که. مامان اما دیگر سرعتش را موقع رانندگی از یک حد بالاتر نمی برد؛ بیشتر دقت میکرد و جانب احتیاط را رعایت می‌کرد. 

بابا یک روز که نمی‌دانم چه شده بود، آمد خانه و گفت که برای گواهینامه ثبت نام کرده است. همین سه چهارسال پیش بود. مامان خوشحال شد. بابا سال‌ها بود که رانندگی می کرد ولی بالاخره قبول کرده بود قانونی رانندگی کند. مامان باز هم تشویقش کرد. مامان برایش کتاب را توضیح می‌داد. مامان سوال‌ها را می‌خواند. بابا حواسش به تلویزیون بود. مامان دوباره گزینه‌ها را می‌خواند. بابا کمک می‌گرفت و مامان مهربان‌تر از همیشه همه چیز را تکرار می‌کرد. 

مامان تشویق کرد. مامان تشویق کرد و مامان باز هم تشویق کرد. بابا آزمون داد. بابا قبول شد. بابا باز هم رانندگی می‌کرد و مامان از همه چیز راضی بود. بابا باز هم تصادف کرد. باز هم کسی چیزی نگفت. باز هم مامان سلامتی خودمان برایش مهم‌تر بود و باز هم کسی از طرز رانندگی یک مرد شکایت نکرد. 

مامان هم چندتایی به اصطلاح مینی تصادف داشت. در حدی که ماشین، خراش هم برنداشته بود. اما حرف عابران برای زنی که تصادف کرده بود، خراش بیشتری روی دل مامان می‌گذاشت. یک بار مامان وسط آن شلوغی‌ها، وسط این که از تصادف یک زن می‌گفتند، از ماشین پیاده شد؛ چادرش را محکم‌تر از قبل گرفت و گوشه‌ای از حرف‌هایی که سال ها در گلویش جا خشک کرده بودند را با چاشنی بغض گفت. مامان گفت: من یک زنم! و می‌خواهم رانندگی کنم. شما مرد ها به جای تمسخر عملکرد زن‌ها، به نتایج فاجعه آمیز عملکرد خودتان فکر کنید و به خودتان یادآوری کنید «هر بیست دقیقه یک جنازه به خاطر تصادفات» این کارنامه‌ی بیشتر شوماخرهای وطنی است. شما مردها! نه خانم‌ها. بیشتر این حادثه‌ها را شما مردانی درست می‌کنید که به دست فرمانتان می‌نازید و مدام افسرها را نفرین می‌کنید که به زن‌ها گواهینامه داده‌اند . من یک زنم! و می‌خواهم رانندگی کنم.  

مامان حرف‌هایش را زد. نشست توی ماشین و در را محکم بست و سکوتی که هیچ کس جرئت شکستنش را نداشت. مامان حرف‌هایش را زد. حرف‌هایی که روی دلش مانده بود را گفت. ذره‌ای از حرف‌هایی که سال‌ها اذیتش می‌کرد را زد. اما ما دیگر هیچ‌وقت ندیدیم مامان، فرمان ماشین را بگیرد و رانندگی کند.  

پ.ن: واقعی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٧/٠٣/٠٧
١٣
٣
خیلی جالب و تفکر برانگیز بود. آفرین به شما که اینقد موشکافانه قضیه رو بررسی کردین..اصلا اونجایی ک مامانتون گفتن من یک زنم و حق رانندگی دارم یه لحظه منو میخکوب کرد چه برسه به حاضرای سر صحنه تصادف.. همونطور ک چندهفته پیش هم در جواب متن خانم آلا گفتم،تبعیض ها علیه زنان واقعا در تمام ابعاد حس میشه و واقعا دردناکه..خانم ها قشر مظلومیو تشکیل دادن ک اکثرا کارهای خودشونو با صداقت و دقت انجام میدن ولی بقیه بجای تشکر همیشه زبون شون به سر خانما درازه..شخصا خودم سعی کردم اگ برای درسی معلم گرفتم،حتما معلمم خانم باشه چون دیدم ک معلمای مرد با اون طرز درس دادنشون چه بلایی سرمن و همکلاسیام آوردن..تاحالا برا هر درسی ک معلمم خانم بوده واقعا از نتیجش راضی بودم چون بنده های خدا بدون ادعا درس شونو میدن.. یا مثلا پزشکم..چندسال شده ک فقط پیش پزشک خانم میرم برای بیماریای معمولی..چون یادم نرفته ک بیار یه دکتر متخصص پوست مرد یه مشکل پوستی پیش پا افتاده منو قارچ تشخیص داد و منو مجبورم کرد۴ماه قرص کتوکونازولو بخورم..بعد ک تاثیری ندیدم رفتم پیش یه پزشک عمومی خانم و با شنیدن تشخیص پزشک محترم و اینکه ۴ماه اون دارو رو خوردم شوکه شد و اولش یک آزمایش کبد برام نوشت تا ببینه چقد از کبدم داغون شده..ک خدارو شکر طوری نشده بود و بعد با یه پماد معمولی سر یک هفته منو خوب کرد.. ببخشید طولانی شد.😅😅😅😅 مرسی از مطلب خوب تون. موفق باشین
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٤
٨
خیلی ممنون :) ما اینجا آلا نداریم :)))))))))))))) بوریسونا پوگاچوا هستن :) امان از سوتی :))))) مرسی از داستانی که تعریف کردین :| با این ک ربط نداش -__- ولی مرسی /: آخه تو هر قشری و هر شغلی هم خوبشو داریم هم بدشو :\ این ک صرف بگیم تو پزشکی خانوما خوبن فقط، خیلی بده :/ و اصلا درست نیس /: خوبه ک سالمین و با پماد خوب شدین :دیییییییییی
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٧/٠٣/٠٨
٣
٠
مقصود من از داستانیکه تعریف کردم این بود ک اشتباهه رو فعالیت های خانما صرفا بخاطر جنسیت شون خط بطلان کشیده بشه..ک اتفاقا خیلی هاشون خیلی با دقت تر کارهاشونو انجام میدن. حالا چه تو رانندگی باشه چه تو پزشکی و معلمی یا هرجایی.. نخاستم بگم ک همه خانما کارشون درسته و آقایون بد..نه یه زن به صرف زن بودنش کاراش اشتباهه نه یه مرد به صرف مرد بودن کارش درسته و برعکس.. فقط میخاستم بگم با تبعیض نباید با خانما برخورد بشه فقط همین.حالا ببخشید اگ داستانی ک تعریف کردم بی ربط بود. درمورد خانم بوریسونا هم بگم ک خب ایشون این اسمو(طبق گفته خودشون)از رو یه خانم روسی برداشتن ک اسمش آلا بوریسونا پوگاچواس..اگر سوتی ای هم دادم شما ببخشید..😐😐😐😐😐
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٠
٠
شما خودتون میدونین چرا گفتم سوتی! فلذا بیشتر توضیح نمیدم!
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٧/٠٣/٠٨
٠
٠
هرطور صلاح میدونین..من اصلا قصد جسارت نداشتم..فقط،از یادداشت تون خوشم آمده بود،از موضوعش،طرز نگارشش و... و خاستم نظرمو بگم..درکل اگ سوتی بود یا اینکه داستان بی ربط بود شما عفو کنید..شما از بهترین هایی هستین ک تو جیم مینویسن و خودم از روزی ک عضو سایت شدم و نوشته های شمارو خوندم خیلی چیزا یاد گرفتم..برای همین قسمت سوم به نام سارا رو ننوشتم..(البته درگیری هام برای کنکور هم نقش داشتن). درکل ببخشید درمورد بی ربطی و سوتی..انشاالله موفق باشین😊😊😊
s_Bagherzadeh
s_Bagherzadeh
٩٧/٠٣/٠٩
٠
٠
ینی منظورم اینه ک فعلا صبر کردم تا بیشتر از دوستای جیمی و جاهای دیگه یاد بگیرم تا بتونم قسمت بعدیو پخته تر بنویسم
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/٠٧
٦
٠
سلام ..خیلی عالی بود ..اتفاقا ما تو محل کارمون راننده ی خانوم هم داریم ...اینکه میگم محل کار منظورم آژانس نیست .ما تو شرکتمون مدیران خانوم برا خودشون راننده خانوم دارن !و خیلی هم راضی هستند ... تمسخر خانوم هادر رانندگی از دیدگاه اقایون یک امر عادی بنظر میاد .امیدوارم فرهنگ سازی بشود ..ولی بنظر من خانوم ها بهتر از اقایون رانندگی میکنن...چند روز پیش میخواستم با یکی از همکارام برم سازمان غذا و دارو..یه اسنپ رُز گرفتم .همکارم خانوم بودن ..خداییش خیلی بهتر رانندگی میکردن ....ممنون از شما ...موفق باشید ..
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٤
١
این که بگیم خانوما بهتر رانندگی می کنن یا آقایون درست نیست. هر دوش رو میتونیم داشته باشیم. بحث اینه که خانوم ها هم حق رانندگی دارن. نه این که چون چارتا تصادف از خانوم ها دیده شد به همه شون نسبت بدن و بگن خانوما فلان و ایناها :)
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٧/٠٣/٠٧
٢
٠
وای دقیقا.مامان منم با این که ماشین خودش میخره ولی برا این که یک گوسفند زیر .رده ده ساله دس به فرمون نشده هخخ
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٣
١
:))) چقدر بده یک زن اونقدر براش سخت بگذره که رانندگی نکردن برای همیشه رو ترجیح بده :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٧/٠٣/٠٧
٥
٠
یه متن عالی... درامی که توش گاهی می خندی و انتهاش ضربه نهایی رو میزنه به خواننده و واقعا دپرس میشی... امیدوارم مادرتون بازم پشت فرمون بشینن...
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٤
١
خیلی مرسی :)) امیدورام :) اگه یه روزی نشست بازم مینوسمش :))
مهشید
مهشید
٩٧/٠٣/٠٧
٢
٠
طفلک مادرتون.
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٢
١
طفلک مامانم :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٧
١
٠
اولا که متنتون عالی بود، ثانیاً قطعا درست نیست که همه رو یه یک چشم ببینیم و بگیم مثلا آقایون شوماخر و خانوما فلان، ثالثاً این بحث سر خیلی از مسائل دیگه هم مطرحه، فک کنم به خاطر روحیات مختلف مذکر و مونث برداشت متفاوتی از یک موضوع واحد دارن، مثلا همین رانندگی: یه آقا وقتی میخواد تو یه اتوبان یه دوربرگردون رو دور بزنه ممکنه به خاطر اعتماد زیاد به دست فرمونش و نمایش قدرتش بدون راهنما زدن و با سرعت بالا این کار رو انجام بده، ولی یه خانوم تو موقعیت مشابه به خاطر ترس از حادثه و یا قانون مداری افراطی از دوکیلومتر قبل راهنماشو بزنه و با سرعت۳۰تا تو لاین سرعت منتظر باشه تا برسه به دوربرگردون:) ... والبته که هردوتاش نادرسته
k_koolak
k_koolak
٩٧/٠٣/٠٧
٢
١
من مرد افراطی هم دیدم خانم بی دقت هم دیدم بحث جنسیتی به اعتماد به نفس مرد ها و دید حاکم که زن نمیتواند برمیگرده
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٢
١
خیلی ممنون :)) درسته که شاید اون قانون مداری ای که دارید ازش حرف می زنید بعضی وقتا خیلی برای اقایون اعصاب خرد کن باشه اینکه مثلا خانوم با سرعت خیلی کمی میره و همون راهنما زدنی که خودتون اشاره کردین . ولی بازم این دست خانوما کم هستن یا میشه گف همون اوایل که میخوان رانندگی کنن این مدلی هستن بعدش میفتن رو روال و خوب میشن . ولی بازم چی باعث شده که همون اعتماد به نفسی که دارین میگین اینقد برای مرد ها تو بحث رانندگی زیاد بشه؟؟ چرا این تفکر هستش که یک مرد خودش رو قدرت مند تر بدونه تو رانندگی؟؟ که بعد بخواد حالا با سرعت زیادش قدرتش رو به رخ بکشه؟؟ ایناها همه برمیگرده به همون نگاه و تفکری که سال ها در مورد خانوم ها بوده و کم کم باعث این چیزا شده :))
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٢
١
خیلی موافقم با کولاک عزیز :)
k_koolak
k_koolak
٩٧/٠٣/٠٧
١
٠
اولا به مردها نباید اهمیت بدیم.دوم من راننده تمام وقتم حتی دو سال بیشتر از همسرم پشت فرمون بودم اما ... مامانم هم ماشین داره هم گواهی نامه ولی یک بار زد به در و پدرشون دعواشون کرد و دگ ننشستن.من خودم شونصد بار زدم به در ولی با اعتماد میشینم.پاینده باشید.
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٣
١
مامان منم خیلی ازین کارا میکرد و محل نمیداد ولی بالاخره صبر ادم یجایی تموم میشه دیگه :)) اینکه هی همش سرزنشت کنن هی گیر بدن حس خیلی بدی داره :) حالا شاید اوایلش بتونی تحمل کنی مثل مامان من که این همه سااااال هیچی نمیگفت و رانندگیشو میکرد ولی بالاخره یجایی خسته شد دیگه :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠٣/٠٨
٣
٠
خیلی قشنگ بود. کاش یک روز این تقکرات تاریخ انقضا گذشته تو کشور ما به سر بیاد. دم همه مامانایی که دست فرمون درجه یک دارن گرم ☺😊
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٣
١
فدات :) دمشون گرم :) ان شاءالله که این چیزا تموم شه :)
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٣/٠٨
٢
٠
هعی...:((
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٣
١
هعی تر :((
heydaretebari
heydaretebari
٩٧/٠٣/٠٨
٣
٠
| تلنگر / تأسف |
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
٢
١
مرسی ک خوندین :))
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٠٨
١
٠
چقدر بد که دیگه رانندگی نمی کنه...
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
١
١
خیلی بد :( مرسی ک خوندی :)
صاد
صاد
٩٧/٠٣/٠٨
١
٠
عی باباع:(((
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٨
١
١
:((
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٣/١٠
٢
٠
چند روزی از انتشار این مطلب می گذره و هنوز هم ذهنم درگیر تک تک کلماتشه. چقدر حرف هست برای گفتن...
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/١٠
٢
١
مرسی که خوندین :)) بفرمایین بگید حرفاتونو :))
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/١٢
٢
٠
سلام.یک بدی ای که داره اگه خانما راننده باشن آقایون دست از کار بر میدارن و خانوما مجبور میشن کل کارای خونه و بیرون رو انجام بدن... خانما اعتماد به نفسشون بالاست...من مادرم رانندگی می کنه اگه کسی چیزی بهش بگه بیچارس...یبار یه موتوری بهش گفتن زن و چی رانندگی...رفته دنبالشون...متوقفشون کرده یک سیلی توو گوشه یکیشون خابونده...
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/١٢
١
١
:|
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/١٢
١
١
قسمت اول حرفتونو اصلا قبول ندارم . آخه ربطی به کار کردن نداره قراره بالاخره خانوم با یه وسیله ای بره بیرون دیگه حالا خودش رانندگی کنه مگه چیزی میشه؟؟ / در ضمن وقتی زیاد یک نفر رو در یک مورد سرزنش کنیم باعث میشه که اعتماد به نفسش پایین بیاد :) مرسی ک خوندین
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/١٩
٠
٠
چرا ؟
پربازدیدتریـــن ها
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

عشق بادآورده

٩٧/٠٣/٣١
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

آمدم

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧

هزار و یک داستان

٩٧/٠٣/٣١
روی موج مثبت

بن بست

٩٧/٠٣/٣١
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
حالمان خوش نیست

با توام دنیا

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

گرگان و سگان دست به دستند...

٩٧/٠٣/٣١
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

٩٧/٠٣/٢٩
وای از آن روز...

من یک سامورایی هستم

٩٧/٠٣/٣٠