لحظه پژمردن یک زن
شعری سروده خودم

لحظه پژمردن یک زن

نویسنده : Z shakeri

می‌خواهم امشب با تو از مردن بگویم

آیا اجازه می‌دهی تا من بگویم؟

از خنجر و تنهایی و زخم عمیقش

از لحظه‌ی پژمردنِ یک زن بگویم؟

یک لحظه در رفتن تامل کن عزیزم

بنشین کمی افسانه‌ی ماندن بگویم...

من دانه‌ی برفی پر از اندوه بودم

این‌بار می‌خواهم که از بهمن بگویم!

بازانده‌ای ما را فقط بشنو برایت

از غصه‌ی گل از خودی خوردن بگویم!

با هر زبان فریاد سر دادم بمانی

بر وزنِ تن تن تن تَ تن تن تن بگویم؟!

من منتظر هستم که روزی بازگردی

تا از غم بسیارِ دل کندن بگویم‌...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠٣/١٠
٠
٠
😳😳😳😳
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٣/١٢
٠
٠
منم متعجب شدم :) زیبا خوندین ممنون
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/١٠
٢
٠
این دیگه چجورشه ..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٣/١٠
٠
٠
چی چجورشه دوست عزیز!؟
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/١١
١
٠
با سلام و عرض ادب و احترام .لطفا پوزش بنده رو پذیرا باشید ..این متن همزمان منتشر شده بود .هر دو مورد رو خوندم و کامنت گذاشتم ...بخاطر اون نوشتم این دیگه چجورشه .......اما در باب این یادداشت .بسیار زیبا بوود ..موفق باشید ..
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠٣/١١
٠
٠
من هم دقیقا بخاطر همین تعجب کردم:) زیبا سرودید موفق باشید
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٣/١٢
٠
٠
سلام و عرض ادب.. بنده هم خیلی تعجب کردم و ب دوستان جیمی اطلاع دادم لطف کردن درستش کردن .. خیلی ممنون
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/١١
٠
٠
مثه همیشه شعر فوق العاده قشنگی بود❤️
Z shakeri
Z shakeri
٩٧/٠٣/١٢
٠
٠
مث همیشه لطف دارین😍
mim_panahi7
mim_panahi7
٩٧/٠٤/٢٨
٠
٠
...
پربازدیدتریـــن ها