امید آخر شد افسانه
شعری سروده خودم

امید آخر شد افسانه

نویسنده : Ali_emadi

امید آخر شد افسانه

قفس می‌باشدم خانه

شبی مرگی غریبانه

رهایم می‌کند شاید

 

چنان تنهای تنها من

که حتی لحظه‌ی مردن

نمی‌دانم کسی شیون

برایم می‌کند؟ شاید...

 

و لعن بر پیکر بی‌جان

نمی‌میرم چرا یزدان؟

به شک افتاده‌ام شیطان

دعایم می‌کند شاید

 

 و لعن بر چشم‌های تَر

که پنهان ماند از دلبر

به جایش او تلافی در

عزایم می‌کند شاید

 

رهایم کن طناب دار

سفر جدی شده این‌بار

از آن دنیا کسی انگار

صدایم می‌کند شاید

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٠٢
٠
٠
چقدر ناامید بود :((
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٢
٠
٠
عذرمیخوام:/
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٠٣
٠
٠
خواهش میکنم مجدداً تکرار نشه.... تا مرحله جدایی از معشوق و گریه و اینا پیش بره مشکلی نداره به مرگ نرسه لدفاً..... مرسی
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٢
٠
٠
خیلی دلنشینه :(
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٢
٠
٠
ممنون
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠٣/٠٢
٠
٠
و یقرا فاتحه مع الصلوات....!
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٤
٠
٠
:)))))
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٣
٠
٠
عخی :( دلمان کبابید :/ قشنگ بود :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٤
٠
٠
سپاس
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/٠٤
٠
٠
سلام ...مثل همیشه زیبا بووووود ...
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنونم دوست عزیز
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٣/٠٥
٠
٠
شعر خیلی خوبی بود ، پایانش هم عالی بود :) موفق باشی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٥
٠
٠
مخلصیم ما،مرسی از تو
پربازدیدتریـــن ها