غصه ای که قصه شده است
خودمان هم به خودمان رحم نمی کنیم

غصه ای که قصه شده است

نویسنده : دانیال

غصه‌ای تکراری دوباره از مردم شهرم که برای مدیران شهری و کشوریمان به قصه می‌ماند. قصه‌ای که برای هم می‌گویند تا سر میزهایشان خوابشان ببرد فارغ از اینکه عده‌ای از گرسنگی خوابشان هم نمی‌برد.
نمی‌دانم بگویم خدا را شکر یا نه از اینکه هر روز برای رسیدن به محل کارم باید از میان عده‌ای از مردمان عزیزمان گذر کنم، زندگی‌شان را می‌بینم نه برای اینکه برایم درسی شود؛ نه! چون نمی‌دانم چرا سرنوشت برایشان چنین رقم خورده است. زندگی‌شان را می‌بینم برای اینکه شکر کنم خدایم را که تا این لحظه مرا با این آزمون امتحان نکرده است. تازگی‌ها هم جز شهر شده است اما به مانند مابقی حاشیه شهر دور از نگاه شهردار و فرماندار و استاندار مانده است. فقط یک ارگان در این چند سال همیشه کارش را به خوبی انجام داده است، آن هم پلیس راهنمایی و رانندگی. هر روز صبح تا ظهر، یک کنار؛ سنگر گرفته‌اند تا بی‌هوا جلو ماشین‌ها را بگیرند. کارت ماشین، گواهینامه، کمربند و در آخر هم برگه جریمه. زور دنیا همیشه به این آدم‌ها بیشتر می‌چربد.
ماه رمضان رسید و حالا خریدن مایحتاج خانه سخت‌تر از دیروز شده است. فکرش را که می‌کنم ماه رمضان ماه کمک به نیازمندها و همدردی با آن‌ها نیست. برعکس ماه فقیرتر کردن‌شان شده است. افسوس که ما خودمان هم به همدیگر رحم نمی‌کنیم. نمی‌دانم چند ماه رمضان دیگر باید بگذرد که ما دیگر نیازمندی نداشته باشیم. که پدری با دست خالی و شرمندگی به خانه برود. کنار کمک به مردم مظلوم دنیا به مردم مظلوم خودمان هم کمک کنیم. کنار کمک به بچه‌های دنیا به بچه‌های کشورمان هم کمک کنیم. ای کاش زودتر ظهور کند آقای مظلوم‌مان...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٢/٢٦
١
٠
سلام ..ممنون بابت این یادداشت پر محتوا و زیبا ....موفق باشید
علی_دادخواه
علی_دادخواه
٩٧/٠٢/٢٦
٠
٠
انشالله
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٢/٢٧
٠
٠
« تازگی‌ها هم جز شهر شده است » تازگی ها جزئی از شهر شده است درست تره :) مرسی
heydaretebari
heydaretebari
٩٧/٠٢/٢٩
٠
٠
یکی گفت که // روزه دار هیچوقت حال گرسنه را درک نمی کند چون همیشه به افطار دلخوش است //
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١