مشتبا کلک می زند!
وصال سنگک

مشتبا کلک می زند!

نویسنده : Moshteba_sin

وارد میلان شدوم و تو صف نون سنگک واستادوم. شلوغ بود. هوای تابستونم به هم هیچ یرگه‌ای رحم نِمِکرد. گلاب به روتان هی ای پا او پا مِکردُم(واضحه دگه). مویم نفر چهارم بودُم و کلی حاج خانومم با زنبیلِشان تو صف واستاده بودن وغیبت صغری بزرگه، دختر اشرف خانوم که دخترخاله ژینوس خانومم بود ره مِکردن. به خودُم گفتُم چوکار کنُم چوکارنکنُم ؟! که تصمیم گرفتُم عین موقع مدرسه ها جا بزنوم.

با یگ نقش اساسی شروع کردُم به هوار زدن: آی دلوم!.. آی دلوم!... کمک!...کمک!

هموجور که داد مِزدُم یکی گوشیش رِه ورداش زنگ زد به ۱۱۹... بلند داد زدوم بابا او ۱۱۵یه !!! قضیه شوخی شوخی داش جدی مِرفت. خداخدا مکردٌم که کسی آقامو خبر نکرده باشه... که دیدُم إنااااااااا ..... آقام با یگ پارچه سفید دارع مُدُوِّه سمت نونوایی. مو که هموجو پخش زمین بودُم گفتوم تو ای فاجعه او دیگه چیه دستتان؟! آقام کار به ای چیزا نداشت اومد بالا سروم گف: مشتبا...! گفتوم: جان، باباجان!

گف: ترس به دلت راه نِده! مو پشتتوم، کفنم برات آوردوم ولی نِمدِنوم اندازت هس یا نِه!

گفتوم : ای بابا جاان! مو دلوم با یَگ جوشونده خوب مِره. آقام دستی به سرو و روم کشید و گف: مشتبا! پسروم! درکت مُکنوم آقا بزرگتم همو اول دلش درد گرفت. هموجو که صحنه هندی شده بود آژیر آمبولانس جمعیت رِه مثه عصای حضرت موسی از هم شکافت. مو که مونده بودُم چوکار کنُم هاج و واج بودُم که دیدُم با یَگ بانوچ آمِدن موره سُواره آمبولانس کنن. پرتُم کردن رو همو و اومِدن سواروم کنن که دیدن همه بچه ها نشِستن پشت آمبولانس؛ یکی کپسول ره واز و بست مِکرد او یکی سرنگ ره برداشته بود مگف مخوام مشتبا ره آمپور بزنُم هیچی دیگه خلاصه آمبولانسیه یگ هوار سر پسر حسن آقا و رُفقاش زد و بچه‌ها ره بیرون انداختن.

مو رم که عین هم چُوله غِزَک اِنداختن ته آمبولانس. گفتُم: آخه بِرار! جان مو ای در ره حداقل نبند. گف: نِمشه مُخوام آمپورِت بزنُم جیغ جیغ نکنی که تارای صوتیت ره به هم مِبافوم.

چاره‌ای نداشتوم. چشمامو بستوم. ندای رضا رضا جان تو ذهنوم زمزمه مِرَف که یهو دیدوم آقام پرید بالا و یگ لیوان( ازی لیوان پارچیا) آورد جلو و گف: به بچم تزریق نُموکُنیا...! مشتبا بیا عزیز برات جوشونده درست کرده!

گفتوم: باور کنِن حالوم خوبه... مو خودِمه زدوم به مریضی! همونجه یَم آمبولانسیه رو به آقام کرد و گف: اینا چیه آوردِن؟! آپاندیسش تِرکیده ... برو حاج آقا فکر هزینه عمل باش! آقام هم شنید، عصبی رف و رو کرد ب مو، گف:جونومرگِ ذلیل شده چند دفه بِزِت گفتوم بعد غذا کله مَلّق نزن. تحویل بگیر رفتی دو تا دِنه نون سنگک بگیری حالا باید شکمت ره پاره کنن!

هیچی دیگه دَرِ بستن و رفتِم به سمت بیمارستان که تو ترافیک چارراه گیر کردِم. یگ نیم ساعتی رو همو بانوچ آمبولانس خُسبیده بودوم و به ای شیرکپسول کخ می‌ریختوم تا راه وا بره. آخرم دکترِ امبولانس عصبانی شد و بَرِیکه خودشه راحت کنه، گف: تو حالت از مویم بهتره... از همو اول مِدِنِستوم ولی جلو آقات خیطت نکردوم... وخه گمرو پایین! مو هم از خودام بود دیگه یا زور یگ ماچ آبدارش کردوم و موره از بانوچ شان باز کردن و از همونجه سوار تاکسی رفتوم برگشتوم خانمان و اما خانمان...

 

واژه ها:

میلان: کوچه، یرگه: یک یارو ای یا یک کسی، داره مُدُوِّه: در حال دویدن، یَگ: یک، هاج و واج: حیران، آمپور: آمپول، چُوله غِزَک: مترسک درون جالیز، بِرار: برادر، یَم: هم _ همونجه یَم: همان جا هم، جونومرگ: نفرین شده، بِزِت: بهت، کَلّه مَلّق: با سر پشتک زدن، بانوچ: جای خواب که آن را از پارچه کلفت یا تیماج می‌دوزند و از دو طرف آن ریسمان می‌گذرانند و دو سر ریسمان را به دیوار یا جای دیگر می‌بندند. کُخ ریختن: کرم ریختن_ اذیت کردن، خُسبیدن: خوابیدن، بَرِیکه: برای اینکه_ به این دلیل که...، خیط کردن: ضایع کردن، وخه: بلند شو.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/٠٦
٠
١
سلام ...خوندنش با لهجه ی شیرین و شیوایِ مشهدی خیلی لذت بخش بود ...داستان و درک نکردم .ولی در کل خوب بود ....موفق باشید
Moshteba_sin
Moshteba_sin
٩٧/٠٣/٠٨
١
٠
سلام سلام... ممنون که خواندِن خیلی لطف کردِن:) البته داستان هم نبود یک سوژه کوتاه بود که بهش شاخ و برگ دادوم
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
مشتبا خیلی خیط کلک می زند :| یادش بخیر منم ازین کارا زیاد میکردم تو مدرسه :)) اینکه مشهدیه خیلی باحاله ^_^ خیلی هم خوب :)
Moshteba_sin
Moshteba_sin
٩٧/٠٣/٠٨
٠
٠
مشتبا از اولش هم خیط کلک مِزد ... خیلی ممنون که وخت گذاشتِن خواندن:)))))))))))))))
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٠٧
٠
٠
موضوعش خیلی جالب نبود ولی به خاطر لهجه اش خیلی شیرین شده بود :))
Moshteba_sin
Moshteba_sin
٩٧/٠٣/٠٨
٠
٠
بله بله البته خودُمم به صراحت باور داروم..... ایشالا قسمتای بعدی به امید بهبودی
صاد
صاد
٩٧/٠٣/٠٧
٠
٠
ینی فقط لهجش=))
Moshteba_sin
Moshteba_sin
٩٧/٠٣/٠٨
٠
٠
:)))))))) والا مشد و لهجش
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٧
٠
٠
قشنگ بود:)))
Moshteba_sin
Moshteba_sin
٩٧/٠٣/٠٨
٠
٠
چاکروووممم:)
ناشناس
ناشناس
٩٧/٠٣/١٠
٠
٠
من رو یاد صف نونوایی سنگکی و ماه رمضون و کتلت و سریالهای اقا رضای عطاران و... انداختی،عجب دومینویی شد!دمت گرم
پربازدیدتریـــن ها
ولی اگر نباشند...

نمک های زندگی

٩٧/٠٣/٢٣
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
تنها آیدا نیست

در آرزوی پسر بودن

٩٧/٠٣/٢٣
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
غرق شده ام

به رویا

٩٧/٠٣/٢٣
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
درباره هزار و یک شب شهرزاد

با «شهرزاد» در تهران قدیم قدم زدیم

٩٧/٠٣/٢٣
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

٩٧/٠٣/٢٩
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
حالمان خوش نیست

با توام دنیا

٩٧/٠٣/٣٠