دارم می‌روم خانه، چون پیاده روی را دوست دارم با ماشین نرفتم و به راه خود در مسیرم ادامه می‌دهم، کمی جلوتر سر کوچه‌ای میارسم که می‌خوام بروم داخلش، یکهو چند تا خانم جلویم ظاهر می‌شوند و بازویم برخورد می‌کند به بازوی‌شان ! برمی‌گردند و چپ چپ به من نگاه می‌کنند! من هم عذر خواهی می‌کنم و سرم را می‌اندازم پایین و به راهم ادامه می‌دهم. 

جلوتر نزدیک ایستگاه اتوبوس می‌رسم، اتوبوسی نگه داشته، روی تابلوی اتوبوس را خواندم دیدم مسیرش با من یکی است، با عجله خواستم سوار شوم، نزدیک در اتوبوس که رسیدم، از شلوغی اتوبوس سرم سوت کشید. خواستم بی‌خیال شوم! ولی چون وقتی کاری را شروع می‌کنم تا به پابان نرسانم ولش نمی‌کنم دوباره سعی کردم بروم داخل ولی جلوی در را خانم‌ها گرفته بودند، باز هم سعی کردم داخل شوم، دستم می‌خورد به دست‌شان ! به من چپ چپ نگاه می‌کنند و آن نگاه عمیقی که به من می‌کنند برایم از صدتا فحش بدتر است! سرم را می‌اندازم پایین و با حرکاتم نشان می‌دهم که عذرخواهشان هستم، یک ایستگاه که می‌روم، پیاده می‌شوم، چون آن خانم محترم بی‌خیال نگاه کردن به من نمی‌شود.

با شرمساری پیاده شدم، بعد از کمی پیاده روی، تصمیم گرفتم تاکسی بگیرم! کنار خیابان می‌ایستم و دستم را به این نشان که جلوتر پیاده می‌شوم تکون می‌دهم! پراید زرد رنگی چراغ داد و کنارم نگه داشت، می‌خواستم جلو بنشینم ولی یک آقا نشسته بود، یک نگاه به عقب انداختم دیدم دو تا خانم بیشتر نیست و یک جای خالی کنارشان است، من هم در را باز کردم و نشستم! خدا می‌داند از بس یک وری نشستم تا خدای نکرده بدنم به‌شان اثابت نکند چه زجری کشیدم ولی خوب خانم‌ها خیلی راحت لم داده بودن انگار نه انگار که من این یک تیکه راه را دارم به سختی تحمل می‌کنم! و همین‌طور ادامه دارد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid
mahshid
٩١/١٢/٠٨
١
٠
اول....چی بگم؟
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
یکم اونورتر بشین مهشید جان با هم اول شیم ! خخخخخخخخخخ
s.a
s.a
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
:|
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
:|
bye
bye
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
از غلط املایی هایی که در ایین متن دارم واقعا عذر میخوام ! چون موقعی که داشتم مینوشتم مشتری هم زیاد میومد! یک دستم روی لپ تاپ بود یک دستم با اشاره قیمت میدادم !
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
مرسی.... جالب بود
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
بای جان مارک لپ تاپت چیه گلم ؟
bye
bye
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
dell
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
تنه نذار برادر!{ایکون نگاه سنگین}الان عینکی که اونجاس چنده مستر بای اینی که ردیف دومه؟:دی
bye
bye
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
خودت بیا بردار D:
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
لیکن رایگانه؟
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٠٩
٠
٠
این عاغا بداخلاقه ازش چیزی نخر پاییز جون خخخخخخخخ
bye
bye
٩١/١٢/١٠
٠
٠
واسه شما آره رایگان ...!
وصال
وصال
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
آره بابا بعضی خانوم فک میکن کی هستند حالا که به خودشون اجازه میدن هر وقت دلشون خواست واسه یه مرد تو خیابون پشت چشم نازک کنند
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/٠٨
٠
١
اصلا همه ی خانوم ها همینجوری اند ... فکر میکنن کی هستن ...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
ایمان سو استفاده نکن دستتم از تو دماغت در بیار خخخخخخخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
جالب بود، واقعا چرا اینطوریه!!
مجید
مجید
٩١/١٢/٠٨
٠
١
راست میگه بنده خدا تو خیابون که راه میری اگه تو خودتو نکشی کنار این زنا نمیرن کنار بعد که تنتون بهشون بخره چپ چپ نگاتون میکنن...ولی میدونین چیه من ازونا لج باز ترم نمیرم کنار...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
لیکن من وافعا ازت سپاسگزارم به خاطر این که شما خودت فاصله رو رعایت کردی ... اون بندگان خدا رو هم خدا خودش شفا بده والا ما که وقتی سوار تاکسی میشیم باید مچاله بشینیم آقایون راحت میشینن حالا بعضی وقتا برعکسشم پیش میاد برادر شما ببخش :)
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
چی بگم......
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
چه جالب تا به حال این وریش رو ندیده بودم..
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٨
٠
١
خب ساده ای بای جان!شمام همچی ریلکس لم میدادی!چیزی گفت بگو من درست نشستم شما بد نشستی!قرار نیست که همیشه مردا خودشونو کج کنن!این قضیه تاکسی برا منم زیاد اتفاق افتاده!من میبینم اونا خودشونو ول کردن من عمدا کاری میکنم اونا خودشونو جم کنن!
نسیم
نسیم
٩١/١٢/١٥
٠
٠
برادر صاد خجالت بکش! شاید اونا نمی فهمن شما که متوجه می شی ماشاالله!
mahshid2
mahshid2
٩١/١٢/١٦
٠
٠
بعللللللله دیگه ...چه میشه کرد؟
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/١٧
٠
٠
تاکسی هم معضلیه ها!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات