کار دل دلدادگی و کار او دل کندن است
آماده تر از همیشه

کار دل دلدادگی و کار او دل کندن است

نویسنده : Havva

در روزگاران خیلی کهن(!) دختری بود که ادعا می‌کرد به هیچ چیز وابسته نیست اما اجازه نمی‌داد قیچی از سه فرسخی موهایش عبور کند. روزهایش شلوغ بود و شب‌هایش پر از خاطراتی که جلوی چشمانش رژه می‌رفتند تا رنگ خواب به خود نبیند. یک روز در حالی که غرق در افکار خودش بود و یحتمل آهنگ مورد علاقه‌اش را زمزمه می‌کرد، خیلی اتفاقی از جلوی آینه‌ی تمام‌قد اتاقش رد شد. برگشت! به آینه خیره شد. به موهایی که چند سال بی‌وقفه رشد کرده بودند نگاه کرد. اولین باری بود که خودش را تا این اندازه دقیق به تماشا نشسته بود. خندید و به راهش ادامه داد. از آن لحظه به بعد خیلی بیشتر از قبل به موهایش می‌رسید. جور دیگری شانه می‌زدشان. شب‌ها می‌رفت یک گوشه‌ی تراس اتاقش می‌ایستاد و به باد خیره می‌شد که چگونه لا‌به‌لای موهایش می‌پیچد و می‌رقصاند و می‌خندد و یا سیاهی شب که چگونه میان سیاهی موهایش گم می‌شود. هر چه بیشتر می‌گذشت دخترک قصه بیشتر شیفته‌ی بلندی موهای به کمر رسیده‌اش می‌شد. چند ماه اول همه چیز خیلی خوب بود اما از یک جایی به بعد حس کرد قلبش در حصار آن همه موی دلبر گیر کرده است. کار دل دلدادگی و کار او دل کندن است. درست یک هفته مانده به شروع ماه عشق، دلش را به دریا زد و همین رضایت دل کافی بود تا قیچی آبی رنگ گوشه‌ی کمد به سی و چند سانت از آن موها شبیخون بزند. حال دخترک قصه‌ی ما حس می‌کند دلش آماده‌تر از همیشه برای ورود به ماه دلدادگی‌ست. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/٠٣
٣
٠
قشنگ بود .‌زیبا و قابل تامل ...موفق باشید
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٤
١
٠
نگاهتون زیباست. سلامت باشید.
دختر آبان
دختر آبان
٩٧/٠٣/٠٤
٠
٠
عخی :)) قشنگ بود
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٤
٠
٠
:)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٤
٠
٠
خوب بود، ولی دلیل کارش یکم غیرمنطقی بود
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٤
٢
٠
چون داستان نبود و کاری بود که خودم کردم باید بگم یه وقتایی می‌بینی زیادی به چیزی وابسته شدی. دنیا رو که خوب می‌شناسید کارهاش حساب کتاب نداره. یهو دست می‌گذاره روی چیزی که نباید و اون رو از آدم می‌گیره. گاهی لازمه به خودمون ثابت کنیم به وقتش می‌تونیم دل بکنیم یا اگه مجبور شدیم به دل کندن از پا در نمیاییم. :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٣/٠٤
١
٠
عخی:) بازم سخته منطقش، چرا دلا رو میریزین تو زلفا
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٤
٠
٠
چون دختر است و همین چند سانت موی به کمر رسیده :) البته که سخته ولی وقتی دل می‌کنی مثلِ این می‌مونه که درِ قفس رو باز کرده باشن بگن بپر :))
دانیال
دانیال
٩٧/٠٣/٠٤
٠
٠
بسیار زیبا به قلم آوردین احساستون رو ، عالی بود :)
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٤
٠
٠
مچکرم :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/٠٥
٠
٠
سلام...خدا داند...
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٥
٠
٠
سلام چی رو؟!
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
حال دلدادگي رو... دلدادگي جز خدا پوچ...
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
این که آخرش چی شده رو کسی نمی‌دونه. حتی خودِ دخترک! فقط خدا می‌دونه...
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
در جوابِ ردپای قلم
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
من منظور داستان رو كاملا گرفتم...كاملا درك كردم...
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
خب الان مشکل کجاست؟! :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
مشكل؟ بنده نگفتم كه مشكل داره...
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
من حس کردم منظورتون این بود که معلوم نیست این کار واسه خودِ خدا بوده یا نه خدا کنه واسه خدا بوده باشه! واسه همین گفتم معلوم نیست حتی خودِ دخترک هم نمی‌دونه... در کل خیلی مچکرم که وقت گذاشتید و خوندید. :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنون...خوشحال شدم...
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٣/٠٦
٠
٠
:)
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٧
٠
٠
(:
k_koolak
k_koolak
٩٧/٠٣/٠٧
٠
٠
یه شب خواب دیدم موهامو پسرونه زدم تو خپاب اونقد خوشحال بودم که صبح حس کردم جساراشو دارم که کوتاه کنم ولی خوب فکر کردم دیدم نه نمیخوام
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٧
٠
٠
کارِ آسونی نیست :)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٣/٠٩
٠
٠
سلام، راستش نتونستم دلیلی بین دوتاموضوع پیدا کنم؟؟؟ کوتاه کردن مو و ماه رمضان ؟؟!!
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٩
٠
٠
بحث سرِ اینه که کی و چی جاش کجای قلبه. دخترک خیلی وابسته شده بود. لازم بود دل بکنه و قلبش رو واسه چیزهای مهم‌تری خالی کنه.
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠٣/١٠
٠
٠
حوا جان، مثل همیشه بی نقص بود.
Havva
Havva
٩٧/٠٣/١٤
٠
٠
لطف داری عزیزم :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

تنها. تمام عاشقان را باخبر کن

٩٧/٠٣/٢١
ولی اگر نباشند...

نمک های زندگی

٩٧/٠٣/٢٣
تنها آیدا نیست

در آرزوی پسر بودن

٩٧/٠٣/٢٣
شعری سروده خودم

تو را چه شد

٩٧/٠٣/٢١
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
شرمندگی اش ماند برای دیگران

شهريار يا شهرزاد؟

٩٧/٠٣/٢٢
غرق شده ام

به رویا

٩٧/٠٣/٢٣
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
درباره هزار و یک شب شهرزاد

با «شهرزاد» در تهران قدیم قدم زدیم

٩٧/٠٣/٢٣
شاید تو اسمش را عشق بگذاری

دریچه قلب

٩٧/٠٣/٢١
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
صبرم کم است

من دلم بهشت مي خواهد

٩٧/٠٣/٢٢
شعری سروده خودم

برای مردنم زود است

٩٧/٠٣/٢١
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨