یک گوشه‌ی دنج از خیالت مال من
دلتنگ دیوانگی هایم

یک گوشه‌ی دنج از خیالت مال من

نویسنده : گزینه جیم

سال ها بعد درست زمانی که با تموم وجودت احساس خوشبختی می‌کنی؛ همان موقع که توپ پلاستیکی پسر کوچولویت را با ضربه‌ای نه چندان محکم به سمتش شوت می‌کنی؛ همان موقع که همسر زیبایت که رخش به ماه کشیده شده و قامت کوتاهش بلندی قد تو را تکمیل می‌کند به سمتت می‌آید؛ همان زمانی که دلت ضعف می‌رود برای بوسیدن لپ‌های تپل و قرمز پسر نخودیت و با یک دست به بغلش می‌زنی و تابش می‌دهی و با چسباندن صورت زبرت و کشیدن ته‌ریش‌هایت به گردن سفید و حساسش، خنده‌های از ته دلش را می‌پرستی؛ وقتی که روی آن صندلی چوبی وسط حیاط سرسبزتان می‌نشینی و نمی‌توانی تماس چشم‌هایت را از قرص قمرت بگیری و در دلت فدای مهربانی‌هایش می‌شوی؛ شاید یک گوشه از خوشبختی‌هایت با تلنگری، صدای حرفی و یا نگاهی یاد من بیفتی و از ته دلت دلتنگ دیوانگی‌هایم بشوی. امیدوارم رویاهایم برای خودم که نه ولی برای تو رنگ و بوی واقعیت بگیرد.

به قلم نگار.میم 

و به انتخاب Havva. مطالب برگزیده از نگاه خودتان را برای انتشار در گزینه جیم، با همین عنوان ارسال کنید. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠٢/٢٠
٣
٠
اخی :)) چقدر قشنگ بود :) و مرسی از حوا جان:)
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٢/٢١
١
٠
لذت بردم:-]👏👏
پربازدیدتریـــن ها