جیم - روضه خوانی کافیست! www.jeem.ir
روضه خوانی کافیست!
بیشتر درمورد آن بنویسید

روضه خوانی کافیست!

نویسنده : گزینه جیم

سی و یکمین دوره‌ی نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران شروع شده. من پای ثابت این نمایشگاه بودم. تا زمانی که نمایشگاه در محل نمایشگاه‌های بین‌المللی تهران برگزار می‌شد، هر سال چند روز از صبح تا شب آنجا می‌رفتم. آنقدر خرید می‌کردم که گاهی نمی‌دانستم چطور این کتاب‌ها را با خانه ببرم.

اما از اولین سالی که نمایشگاه در مصلی تهران (عباس آباد) برگزار شد، دیگر به نمایشگاه نرفتم. به تصور خودم آن را تحریم کرده بودم. یعنی اقلا سه سال نمایشگاه را تا سال ۸۸ از دست دادم. به نظرم کار بیهوده‌ای بود. الان نسبت به آن کار حس خوبی ندارم. بعد از ۸۸ هم که دیگر فرصت نشد! 

در تمام‌ سال‌هایی که به نمایشگاه می‌رفتم، و سال‌های بعد که با فاصله خبرهای آن را پیگیری می‌کردم و حتی وقتی به خبرهای سال‌های خیلی دورتر نگاهی می‌انداختم همیشه می‌دیدم و می‌شنیدم و می‌خواندم که بسیاری از روشنفکران، خبرنگاران حوزه‌ی کتاب و فعالان صنعت نشر با تحقیر و تصغیر از نمایشگاه کتاب تهران یاد می‌کنند.

غیر از سانسور دولتی، لب لباب حرفشان این بود که این اتفاقی که در ایران رخ می‌دهد «نمایشگاه کتاب» نیست بلکه «فروشگاه کتاب» است. همین چیزها باعث شد که سال پیش با دوستی که اتفاقا دستی هم بازار کتاب و کتابفروشی در پاریس دارد به «نمایشگاه بین‌المللی کتاب پاریس» برویم و ببینیم که این «نمایشگاه» واقعی به طور دقیق چیست که ما بعد از سی سال هنوز نتوانستیم به آن دست پیدا کنیم. 

رفتیم و دیدیم و اغراق نمی‌کنم اگر بگویم بخش اعظم آن خردگیری‌ها به نظرم ناروا آمد. اگر نه از روی غرض، اما یقینا ناآگاهی‌‌هایی در آن‌ها وجود داشت. نمایشگاه کتاب پاریس تقریبا شبیه نمایشگاه کتاب تهران بود. اما بسیار کوچک‌تر. شاید یک‌دهم تهران. غرفه‌بندی‌ها تفاوتی نداشت. غرفه‌ها هم به انتشاراتی‌ها فروخته شده بود. ناشران بزرگتر و پولدارتر غرفه‌هایی بزرگتر، و ناشران کوچکترین غرفه‌هایی کوچک‌تر داشتند. 

تقسیم‌بندی موضوعی هم وجود نداشت. تنها غرفه‌های کشورهای خارجی جدا شده بود. در همه غرفه‌ها هم تک نسخه می‌فروختند و گرفتن سفارش، حتی تک نسخه، کاملا رایج بود. 

بخش اعظیم کسانی که در نمایشگاه دیدم خانواده‌هایی بودند که با فرزندنشان به آنجا آمده بودند. یا دانش‌آموزانی، در مقاطع مختلف، که از طرف مدرسه به نمایشگاه آمده بودند. در حاشیه نمایشگاه هم بازار فست فود، سرگرمی‌های کودکان یا چیزهایی شبیه به این بسیار گرم بود. یعنی دقیقا عین نمایشگاه کتاب تهران. 

تفاوت‌هایی هم داشت. برنامه‌های فرهنگی بیشتری به چشمم آمد. مثلا تقریبا همه شبکه‌های رادیویی فرانسه در همان یک سالن پخش زنده داشتند. تعداد زیادی نویسنده هم در رادیو یا در بخش‌های جنبی برای بحث و نقد و مراسم امضاء حضور داشتند. بیشتر این اتفاقات در نمایشگاه کتاب تهران هم رخ می‌دهد اما به نسبت کم‌تر. گویا یکی دو روز هم مختص به انتشاراتی‌ها و فعالان حوزه نشر و افراد متخصص است و باقی روزها برای بازدید عمومی. روی هم رفته نمایشگاه کتاب پاریس منظم‌تر، بسیار کوچکتر، فرهنگی‌تر از نمایشگاه کتاب تهران بود. اما هیچ تفاوت ماهوی‌ای وجود نداشت. 

نمایشگاه کتاب تهران بدون شک بزرگ‌ترین اتفاق فرهنگی کشور است. می‌شود بسیار بهتر شود. منظم‌تر و فرهنگی‌تر. کاش برخی روشنفکران و گروهی از فعالان حوزه نشر کشور به جای تحقیر و خوار کردن این اتفاق بزرگ، با آن مهربان‌تر برخورد می‌کردند.

این نمایشگاه بخشی از خاطره‌ی جمعی ما ایرانیان است. یک رخداد بزرگ فرهنگی برای کشور ماست. فرصتی بی‌نظیر برای همکاری و بحث و گفتگو جمعی که باید قدرش را دانست و فضایی بهتری برای مردم، به ویژه خانواده و دانش‌آموزان فراهم کرد که از این محیط بهترین استفاده را بکنند.

شکی نیست که حوزه فرهنگی و به ویژه کتاب در کشور مشکل دارد. سانسور و نشر دولتی بعلاوه محدودیت هزینه فرهنگی و کتاب در سبد خانواده‌ها از مهمترین مشکلات آن است. می‌شود کیفیت نشر و توزیع نامناسب یا چیزهای دیگری مانند آن را هم به این وضعیت اضافه کرد. اما طبعا روضه‌خوانی و تحقیر این رخداد فرهنگی یا حتی مردم بدترین راهی است که می‌توان پیش گرفت. 

امیدوارم دوستانی که در ایران و تهران هستند از این نمایشگاه حداکثر استفاده را بکنند و بیشتر در مورد آن بنویسند.

به قلم کوهزاد اسماعیلی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠٢/١٧
٠
٠
کاش میتونستم برم :(
notareal
notareal
٩٧/٠٢/١٨
٠
٠
*درود. «نمایشگاه کتاب » پاریس ( Salon du Livre de Paris ) در گستره ای به اندازه ۵۵۰۰۰ متر چهارگوش در ۱۶ -۱۹ مارچ در بزرگترین نمایشگاه پابرجای (ثابت ) گیتی (Porte de Versailles به گستره ی ۲۲۰۰۰۰ متر چهارگوش ) در بخش ۱۵ پاریس برگزار شد - پاریس از (در ) ۲۰ بخش (منطقه ) پایه ریزی شده است. نمایشگاه بزرگ دربرگیرنده، Porte de Versailles، در خود دو هتل را جا داده است. برجی سه گوش وار با گستره ی ۵۲۰۰۰ متر چهارگوش در شهرک نمایش گاه مادر می باشد، با سازه ای شیشه ای گون به مانند سازه نوین موزه لوور.// امسال ۳۰۰۰ نگارش گر (مولف ) کارشان ارایه شد، با یکجایی (تمرکز ) بنیادی بر روی ژانر سیاه در ادبیات بزرگ سالان.// فراموش نشود، نمایشگاه های کوچکتری هرازگاهی، نیز، برگزار می شود.// هم چنین، پرشهره ترین و افسانه ای ترین کتاب فروشی گیتی با نام شکسپیر و کمپانی ( دارای دو کتاب فروشی در یک سازه ) در بخش ۶ پاریس خودنمایی می کند. // بخش ۶ پاریس، 6th arrondissement، (با بخش بزرگی از دانشگاه سوربُن در آن ) فرنشین (مرکز ) فرهنگی-هنری اروپا نام دارد، بخش زیبایی که در رودکنار (ساحل رود ) چپ رودخانه سِن می باشد. گزاره «چپ رودخانه » در فرهنگ فرانسه دارای چمی همه فراگیر از فرهنگ، هنر، گونه زندگی و اندیشیدن شده است (در برشی بسیار بسیار خردتر، بگویید، از سر نمونه، گراند هتل یا کافه نادری و . . . )// «اعظیم » باید «عظیم » بخواند - بی گمان «ا » در هنگام تایپ، ندانسته، وارد شده است.// سپاس گزارم. //// *نوشته چندین ساعت پیش آماده شده بود که فراموش کردم وارد کنم.
پربازدیدتریـــن ها
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
من نمی دانستم عوضی یک فحش است

وقتی ده سالم بود

٩٧/٠٥/٢٧
شعری سروده خودم

تو رفته‌ای

٩٧/٠٥/٢٧
جنگل پندارها

درجستجوی الی / قسمت ششم

٩٧/٠٥/٢٧
به وسعت آسمان

راست می گویم؟

٩٧/٠٥/٢٧
شعری سروده خودم

مثل سوئيس

٩٧/٠٥/٢٨