ماجرای زن گرفتن من...

ماجرای زن گرفتن من...

نویسنده : H@$$@N

صبح هر روز مادرم غُر زد
خواهرم هِی به من تلنگر زد
که بيا زن بگير آدم شو
فارغ از غصه‌های عالم شو
که بيا زن بگير پير شدی
بی‌نهايت بهانه‌گير شدی
زن نداری، عبوس و غمگينی
زندگی را سياه می‌بينی
زن بگيری هميشه کيفوری
از غم و غصّه تا ابد دوری
آسمان رنگ تازه می‌گيرد
از تو دنيا اجازه می‌گيرد
شاه داماد می‌شوی پسرم
پادشاهی کن، ای تو تاج سرم
هر چه تلخیست می‌شود شيرين
يک نباتیست که... بيا و ببين...
زندگانيت می‌شود روشن
ناگهان از شرار ِ تابش ِزن
می‌کند روشن از خودش، شب تار
جان تو مثل نور لامپِ هزار!
کاملاً روبراه خواهی شد
مثل خورشيد و ماه خواهی شد
سر و وضعت رديف... جنتلمن
صاف و صوف و اتو کشيده... خَفَن
جمع خواهی شد از خيابان‌ها
از سر کوچه‌ها و ميدان‌ها
خانه‌ات توی «کوچه‌ی خوشبخت»
مثل خانی نشسته‌ای بر تخت!
***
الغرض گفت و گفت... خامم کرد
عاقبت خر شدم... حرامم کرد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دریا . ش
دریا . ش
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
خخخخ :)) مرسی
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
از دست رفتی ها..حیف شد زود گول خوردی...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
خیلی باحال بود خخخخخخخخخ واقعا حیف شدی شما :)))))))))))))))))))))))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
خیییییییییییلی باحال بود!بعد یه مدتی یکم خندیدم!مرسی
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
باحال بود! دست شما مرسی
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
دستت درد نکنه حسن خان..:)))
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
باحال بود
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
خخخخخخخخخخ :)))))))) خو مامانت راس گفتن دیگه.......:)))))))
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
یکی یه راهکار بده این داداشم داره می ره تو 27 سال !زیر بار ازدواج نمی ره والا!
sherlok
sherlok
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
ای بیمعرفت . ایمن عوض دستت درد نکنه ! بشکنه این دست که نمک نداره.
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/١٨
٠
٠
جالب بود!
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
خییییییییییییییییلی باحال بود/:)))))))))))/ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣