هفتمین روز از هفتمین ماهِ سال
نگاهت ترجمه عشق بود

هفتمین روز از هفتمین ماهِ سال

نویسنده : Havva

حرف زدن فقط و فقط با نگاه! کاری که از همان روزِ اول خوب بلدش بودی و ترجمه‌ی تک‌تکِ واژه‌های نگاهت کاری‌ست که من از روزِ اول ماهرانه انجامش می‌دادم. من نه تنها نگاهت که موسیقیِ حاصل از خش‌خشِ برگ‌های پاییزیِ زیرِ قدم‌هایت را هم ترجمه می‌کردم اما غرور دقیقاً همان چیزی‌ بود که مانعِ توقفم شد. رد شدن از تو عینِ خواستنت بود وقتی سلول به سلولِ دست‌هایم تمنای لمسِ شاخه گلی داشت که سعی داشتی از نگاهم پنهانش کنی. من از تو گذشتم اما مدام به این فکر می‌کردم که چه چیزِ این دخترکِ بی‌پروا و مغرور که حاضر است بمیرد اما هم‌رنگِ این جماعتِ رنگ‌باخته‌ نشود جهانِ تو را درگیر کرده. گذشتم اما اولین احساسِ حسِ عطرِ وجودت مانعِ فراموشیِ آن لحظه‌ی عجیب می‌شد. می‌دانی آخر اولین‌ها همیشه دشوارند. اولین روز، اولین برخوردِ تصادفی، اولین لحظه‌ی تلاقیِ دو نگاه، اولین تپشِ متفاوتِ قلب، اولین ترسِ حاصل از یک تجربه‌‌ی خاص، اولین جمله، اولین عکس‌العمل، اولین لبخندِ پنهان‌شده پشتِ یک چهره‌ی آرام، حتی اولین تصوری که از آینده‌ی جایگزینیِ الف به جای نون شکل می‌گیرید یا آخرین من به دنبالِ اولین ما، همه و همه از دشوارترین لحظه‌های ناب‌ِ این زندگی‌اند. آن روز من و تو میانِ همه‌ی این اولین‌ها گم شدیم. هفتمین روز از هفتمین ماهِ سال به وقتِ هفت و هفت دقیقه‌ی صبح! لحظه‌ای که برای اولین بار عشق توسطِ چشمانت برایم ترجمه شد.  

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
شهرام -بذلی
شهرام -بذلی
٩٧/٠٢/١٢
١
٠
با سلام ...به معنای واقعی زیبا و دلپذیر بووود .....موفق باشید
Havva
Havva
٩٧/٠٢/١٢
٠
٠
سلام... ممنونم :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٢/١٢
٣
٢
با این که دایره واژگان بزرگی رو ازش بهره بردین ولی عملا از اون طرف بوم افتادین. یعنی به جای اینکه لغات در خدمت متن باشه متن در اسارت واژه‌هاس، پره از جمله‌های طولانی و عبارات توصیفی فراوون، مثل "اولین احساس حس عطر وجودت" یا "موسیقی حاصل از خش‌خش برگ‌های پاییزی زیر قدمهایت" که هم خودندن رو سخت میکنه و هم اشتباه تکنیکی تو جمله بندی رو زیاد.... با ساده‌تر نوشتن جملات منظورتون رو راحت‌تر منتقل کنین و نوشته‌ی صحیح‌تری خلق کنین، ببخشین جسارتمو
Havva
Havva
٩٧/٠٢/١٢
٢
٠
این متن رو خیلیا خوندن حتی یکی از اساتیدِ دانشگاه که زبان و ادبیات فارسی تدریس می‌کنند. جالبه فقط شما همچین عقیده‌ای دارید. :) به هر حال ممنونم.
سمنو :|
سمنو :|
٩٧/٠٢/١٣
٠
٠
جمله ی اخر :))) قشنگه :)
Havva
Havva
٩٧/٠٢/١٤
٠
٠
:)
notareal
notareal
٩٧/٠٢/١٤
٠
٠
آدینه تان به خرمی باد، درود. گرامی، چون بینم انگیزش سروادیک (شاعرانه ) در نگارش و بینش شما؛ از سوی دگر بِه نویسی تان در میان یاران، اگر که گراینده باشید، بهین گزینی (نقد ) خردی ارایه کنم.
Havva
Havva
٩٧/٠٢/١٤
٠
٠
مچکرم. بله بفرمایید.
notareal
notareal
٩٧/٠٢/١٤
٠
٠
*نویسنده بایستی جربزه داشتن اندیشه ای بزه کار را داشته باشد. می دانم، جمله داری چمی (معنایی ) است نامفهوم شاید. گرچه نامفهوم نخواهد بود، آن گاهی که خود (را ) در راه نویسنده بودن بینید. آگاهانه این جمله را، که بسیار باورش دارم، نوشتم تا: ۱) یاخته های اندیشیدن تان را به چالش بکشم؛ ۲) آگاه تان سازم که بزرگترین کژنویسی تان پرواژه بودن، و خسته کننده بودن است. چون که خواستید که بزه نکنید، نه تنها هیچ به دست آوردید، بل یارِتان نیز از خود فراری دادید؛ اگر که، گرچه نیز، آفرودایتی (آفرودایت {همان ونوس رومی ها } ) هم می بودید.// بزه نوشتاری چمی گوناگون از کاربرد روزمره «بزه » دارد. اندیشه بزه کار در یک نویسنده شور می آفریند، خواننده به دنبال خود می برد.// مانندگویی ها (استعاره ها ) نیز خوب نبود.// نشان گذاری ها («نشان های نقطه گذاری » ) به کجا شدند؟ // «می‌دانی آخر اولین‌ها همیشه دشوارند. » بسیار زیباست. آیا، گرچه، به یک ویرگول پس از «آخر » نیاز دارد؟ چرا که جمله پس از آن تنها در راستای «اولین ها» سخن گوید، و چه سخن به درازا و کشنده ای (بسی توصیفی ) هم. // چرا جمله های ستودنی (توصیفی ) با واژه ها و بندواژه هایی که به هیچ جا راه نبرد، به کار می گیرید؟ «حس احساس . . . ، » گرامی، چرا چنین کنید با خود؟ // گرامی، نوشته شما بسیار ارزش بهین گزینی داشت، چراکه بر فارسی خوب چیره هستید (نوشته های دیگر شما را نیز دیده ام ). نویسنده های بزرگ را، با وسواس، برای ایده ها، فرم، و گزاره های برجسته بخوانید، و باز نیز بخوانید.// هفته خوبی در پیش رو داشته باشید.//// * اگر کژ نویسی و یا نخاله گزاره ها (تایپو ) دیدید، پوزشم پذیرید. خواستم در میانِ کارها، پاسخ شمای گرامی را زودتر داده باشم.
Havva
Havva
٩٧/٠٢/١٥
٠
٠
شما چرا اینقدر پیچیده می‌نویسید؟! بهتره طوری نظر بفرستید بشه فمید چی می‌خواید بگید.
Havva
Havva
٩٧/٠٢/١٥
٠
٠
فهمید البته :|
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٢/٢٩
٠
٠
هفتا رو دوست داشتم :)
Havva
Havva
٩٧/٠٣/٠٢
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

عشق بادآورده

٩٧/٠٣/٣١
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

آمدم

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧

هزار و یک داستان

٩٧/٠٣/٣١
روی موج مثبت

بن بست

٩٧/٠٣/٣١
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
حالمان خوش نیست

با توام دنیا

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

گرگان و سگان دست به دستند...

٩٧/٠٣/٣١
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

٩٧/٠٣/٢٩
وای از آن روز...

من یک سامورایی هستم

٩٧/٠٣/٣٠