از خوشی ها بخوانیم
آخرین باری که لبخند زدیم

از خوشی ها بخوانیم

نویسنده : گزینه جیم

آخرین باری که خبر خوشی شنیده‌اید کی بوده؟ آخرین باری که از شنیدن چیزی لبخند زده و در دل احساس رضایت و آرامش کرده‌اید را به یاد می‌آورید؟ آخرین باری که چند روز کامل دل‌تان از چیزی نلرزیده، ترس به جان‌تان نیفتاده، شوکه نشده‌اید و آینده را به چشم حیوانی بی‌رحم و درنده ندیده‌اید کی بوده؟

خواندن روزانه‌ی اخبار، قدرت این را دارد که شادترین و پر امیدترین انسان زمین را تبدیل به موجودی افسرده و تیره حال و مغموم کند. اما ما لیاقت خواندن خبرهای روشن و امیدوارکننده‌تری را داریم.

بخوانیم ابرهای باران زا چند وقتی در آسمان شهرهایمان می‌مانند. بهار و پاییز باران می‌بارد و زمستان سفیدی برف، زمین و سقف و درخت را می پوشاند. بخوانیم رودها و سدها و دریاچه‌ها پر آب اند و کسی بر سر مایه حیات نمی‌جنگد. بخوانیم فرشته‌ی ارزش به اسکناس و سکه‌هایمان بازگشته و می‌شود راهی مغازه‌ها شد و دست پر بیرون آمد و حساب بانکی‌مان سوتِ خالی شدن نکشید. بخوانیم کسی قصد جنگیدن با ما را ندارد و نمی‌خواهد خانه‌هایمان، شهرمان، زندگی‌مان را ویران کند. بخوانیم دیگر کسی بچه نمی‌دزدد، بچه آزار نمی‌دهد، بچه نمی‌کشد. بخوانیم دیگر کسی اسید نمی‌پاشد، انگشت قطع نمی‌کند، جان نمی‌گیرد. بخوانیم درخت‌ها در حال سبز شدن و بار دادن اند و زمین از خشکی در آمده و زباله طبیعت را در چنگ نگرفته. بخوانیم هم سرزمینی‌هایمان از هم بیزار نیستند و زیر پست‌های اینترنتی برای هم آرزوی مرگ و بدبختی نمی‌کنند. بخوانیم مردم کمتر در جاده‌ها می‌میرند و کم‌تر وحشیانه و بی‌فکر می‌رانند و کم‌تر دیگران را به چشم دشمنان خونی‌شان می‌بینند و کم‌تر برای آسیب زدن به هم تلاش می‌کنند. بخوانیم تا مدت‌ها قیمت‌ها بالا نخواهند رفت؛ دارو گران نخواهد شد، گوشت گران نخواهد شد، خانه گران نخواهد شد، زندگی کردن گران نخواهد شد. بخوانیم امسال زمستان خبری از ریزگردها نیست. امسال کسی از آلودگی هوا نمی‌میرد. بخوانیم امسال پاییز فقط از خش خش کردن بر روی برگ‌های زرد و نارنجی لذت ببرید و زیر نم نم بارانِ تازه نفس‌های عمیق بکشید و برای تعطیلات آخر هفته برنامه بچینید؛ چرا که سفر کردن ارزان و راحت است. بخوانیم کارخانه ها و کارگاه‌ها رونق گرفته‌اند و خودمان طراحی می‌کنیم و خودمان می‌سازیم و خودمان می‌خریم. بخوانیم دوران «آشغال سازی و زرنگ بازی» سر آمده و به فکر بالا بردن کیفیت‌ایم. بخوانیم اعتماد به روزگارمان برگشته و دزدها و احمق‌ها سروران‌مان نیستند. بخوانیم دیگر خبری از بیکاری نیست. جوان‌ها کار می کنند و پول در می‌آورند و خرج می‌کنند و پس انداز می‌کنند و برای آینده‌شان نقشه می‌کشند. بخوانیم دیگر همه چیز آسان و بی‌دغدغه شده است؛ کودکی و جوانی کردن، شاد بودن، پیر شدن و زندگی کردن. 

به قلم آنالی اکبری

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠١/٣٠
٠
٠
ادم اینارو بخونه که از خوشحالی ذوق مرگ میشه :))
پربازدیدتریـــن ها
گذار یک اعتراف بکنم

پیوند ما از جنس جنون بود

٩٧/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی به جای خواب غزل می‌ربایدم

٩٧/٠٢/٠١
درباره پایتخت 5

سناریو عجیب

٩٧/٠٢/٠١
زندگی مان را در اختیار دیگران قرار ندهیم

مرو فاش کن رازِ در خانه را

٩٧/٠٢/٠٣
دل نمانده برایم

برای شما که دلتنگ تان شدم

٩٧/٠٢/٠٢
سربازی یا دانشگاه غیرانتفاعی

دو سال جوانی

٩٧/٠٢/٠٣
برای فریاد بدبختی وقت زیاد است بی صدا خوشبخت باشید

یک ماه دیگر از عمر گذشت

٩٧/٠٢/٠٤
بزرگ ترین آرزویم رانندگی بود

مه لقا بانو / قسمت آخر

٩٧/٠٢/٠٥
رسالت ما در این دنیا

به نبیره ای که شاید هرگز زاده نشود

٩٧/٠٢/٠٢
با کلمات بازی نکنید

کارگر را چه به زندگی؟

٩٧/٠١/٢٩
محصول پیکسار و دیزنی

تفسیر انیمیشن کوتاه loe

٩٧/٠١/٣٠
شاید که فهمیدمت

هر روز باش

٩٧/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

من دیوانه

٩٧/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

شاه رویایی

٩٧/٠٢/٠١
دلم یک عاشقانه به سبک فیلم دل‌شکسته می‌خواهد

یک عاشقانه متفاوت

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

من شاعری دیوانه‌ام

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

آشفته‌ی تو با غم و دلتنگی

٩٧/٠٢/٠٤
قسمت اول

کتاب های ممنوعه که پرفروش شدند

٩٧/٠٢/٠٤
صحبت های من و ماهی کوچولو

پدیده ی قرن: نفهمی

٩٧/٠٢/٠٦
شما هم از دست هایتان خجالت می کشید

داستان مردان دست پنبه ای

٩٧/٠٢/٠٦