مجنون دلتنگی
روزهای که نیستی

مجنون دلتنگی

نویسنده : setareh_roshan947

پاورقی تمام نوشته‌هایم نام توست...

راستش را بخواهی گاهی فکر می‌کنم این تویی که دست به قلم می‌گذاری و می‌نویسی. ناگهان میان این حجم عظیم دلتنگی‌ام، در قلبم را می‌زنی. می‌آیی بیرون. جمله‌ای، بیتی، عاشقانه‌ای چیزی برایم می‌سرایی و باز می‌گردی همان‌جا. حساب که می‌کنم می‌بینم تنها کاهنده‌ی این حجم عظیم دلتنگی همان بیت‌های کوچک و عاشقانه‌هاست که برایم می‌سرایی یا همان خط خطی‌هایی که بر صفحه‌های کاغذ اثری به جا می‌گذارد. 

می‌گویند دلتنگی که اضافه بیاید، از چشم‌ها جاری می‌شود. 

نمی‌دانم! شاید حقیقت داشته باشد. اما گاهی میان اشک‌هایم یاد تو و لبخندت مرا به خنده وا می‌دارد. خودم هم می‌دانم... دیوانه شده‌ام. دیوانه که هیچ... مجنونم! مجنون نبودنت... مجنون لبخندهایت. مجنون هر آنچه که از آن توست و من ندارم‌شان. شاید هم مجنون دلتنگی‌ات شده‌ام در روزهایی که نیستی. و باز هم پاورقی تمام نوشته‌هایم نام تو.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠١/٢١
٠
٠
امیدوارم هر چقدر به سمت روزهای بلند میریم دلتنگیهات کوتاه تر بشه :))
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠١/٢٢
٠
٠
ممنون🌹🌹این روزها هر ثانیه اش یک عمره😑😑😑
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٧/٠١/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا و دلنشین بود ...گاها باید حرف دل و خوند...ممنون که نوشته شما این حس و به من منتقل کرد .....
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠١/٢٢
٠
٠
سپاس🙏خوشحالم که به دلتون نشسته
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
الهی که هیچ وخ دلتنگ نباشی بانو...:))
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠١/٢٥
٠
٠
ممنون عزیزم🌹🌹
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
دل تنگی چقد وحشتناکه :(( مخصوصا اگه مثه امروز جمعه هم باشه :(( دل ادم حسابی میگیره :( قشنگ بود :)
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠١/٢٥
٠
٠
هر روزی از هفته دل آدم میگیره.جمعه ها فقط بهانه است😔🌹🌹
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢