اشاره های دوست داشتنی
دور اما نزدیک

اشاره های دوست داشتنی

نویسنده : نسیم پهلوان

با انگشتانش عدد 4 را نشان می‌دهد و لبخند دلنشینی که با خجالت آمیخته است از همان فاصله تحویلم می‌دهد. می‌خندم. اشاره می‌کنم هما‌ن‌جا بماند.. دوان دوان می‌روم از پشت پنجره اتاقم، گلدان کوچک گل سنگ زیبایم را بر می‌دارم و به بالکن باز می‌گردم. گلدان را کمی مایل می‌گیرم تا راحت ببیند. 

دست‌هایش را دوطرف صورتش می‌گذارد، چشمانش درشت‌تر از حد معمول می‌شود و لبخند بزرگی تحویلم می‌دهد که باعث می‌شود دندان‌های سفیدش را ببینم. ناگهان محترمانه می‌ایستد و سری تکان می‌دهد. بر می‌گردم. مادر در حالی‌که لیوان آبمیوه‌اش را در دست دارد پشت سرم ایستاده. دخترک از روی بالکن روبه‌رو دستی تکان می دهد و داخل خانه‌اش می‌رود. مادر هنوز به درب بالکن طبقه پنجم ساختمان روبه‌رو خیره شده. کمی از آبمیوه اش را می‌نوشد و می‌پرسد: این کی بود؟

- دوست... آشنا... همسایه! 

- چی می‌گفت؟ دیدم داشتید با اشاره با هم صحبت می‌کردید. 

گلدان را پشت پنجره اتاق بر می‌گردانم و در راه می‌گویم: می‌گفت ماه چهارم بارداریش. منم گلدون جدیدم رو نشونش دادم. 

- بازیت گرفته سپیده؟ این‌همه کار داری اونوقت با همسایه‌ات کلاس فوق‌العاده ایما و اشاره گذاشتین؟ این‌همه برای راه اندازی گالریت نقشه کشیدی حالا که قراره ثمر بده، وقت با ارزشت رو با همسایه‌ات پانتومیم بازی می‌کنی؟

سکوت می‌کنم. سالاد را از یخچال درمی‌آورم. روی میز ناهار خوری می‌گذارم. چند تکه از پیتزایی که مادر آورده را داخل ظرفم می‌گذارم و آرزو می‌کنم مادر زودتر به خانه‌اش برگردد. 

***

فکر می‌کردم با رفتن مادر احساس آرامش می‌کنم اما انگار در اشتباه بودم. وحید مثل همیشه سر بحث را باز کرده و حاضر نیست کوتاه بیاید. 

- چند بار بگم من از شرکت کردنت توی این انجمن‌های ادبی مزخرف خوشم نمیاد؟ چقدر بگم به جای اینکه پای اون سه پایه‌ی لعنتی بشینی و گل و درخت و سگ و خر بکشی دوست دارم غذای گرم برام آماده کنی و شیرینی خونگی بپزی! اینا توقع زیادی؟ اونوقت تو میگی می‌خوای گالری بزنی؟ لابد اون موقع همین قهوه سرد رو هم وقت نمی‌کنی کنارم بخوری.

لپ تاپ را می‌بندم از جایم بلند می‌شوم، بسته سیگار و فندک را از توی کشوی آشپزخانه بر می‌دارم و به سمت بالکن می‌روم و کماکان صدای وحید به گوشم می‌رسد: 

- آره. آفرین. هر بار همین کار رو انجام بده سپیده جان. فکر کنم اگه با دیوار حرف می‌زدم تاحالا حداقل یه تَرَک خورده بود.

خودم را به بالکن می‌رسانم و در را پشت سرم می‌بندم. یک سیگار روی لبم می‌گذارم و فندک می‌زنم. ناگهان چشمم به بالکن روبرو می‌افتد. دخترک روی بالکن ایستاده و همان موقع من را می‌بیند و تند تند روی گونه‌هایش دست می‌کشد. فندک را می‌بندم و سیگارم را از بین لب‌هایم برمی‌دارم و به دخترک خیره می‌شوم. شاید اینکه منتظر باشم از این فاصله برایم توضیح بدهد چه اتفاقی افتاده، توقع زیادی باشد. وقتی می‌بیند هنوز دارم خیره خیره نگاهش می‌کنم؛ یک لبخند اجباری، صورتش را می‌پوشاند. با خودم فکر می‌کنم هر اتفاقی که افتاده، الان وقت توضیح خواستن نیست. با دستانم یک قلب می‌سازم و نشانش می‌دهم. می‌خندد. انگشتانش را روی لب‌هایش می‌گذارد و به طرفم فوت می‌کند. به پشت سرش نگاه می‌کند. انگار باید برود. پشت درب بالکن می‌ایستد و دستش را روی شیشه می‌گذارد و باز لبخند می‌زند. شش ماه پیش را به خاطر می‌آورم که برای اولین‌بار او را پشت همین شیشه دیدم. اوایل از اینکه کسی خانه‌ام را بپاید و به نقاشی کشیدنم زل بزند، خوشم نمی‌آمد. اما کم‌کم لبخندهای شیرینش مرا وادار کرد. از پیله‌ام بیرون بیایم و همیشه درب بالکنم را باز بگذارم. ناگهان فکری به ذهنم خطور می‌کند و پای سه پایه‌ام می‌نشینم.

***

دختر خبرنگار در حالی که حرف‌هایم را ضبط می‌کند و چیزهایی روی کاغذ می‌نویسد می‌پرسد: میشه کمی در مورد این اثر که محبوب‌ترین اثرشما در گالری‌تون هست توضیح بدید؟ همین دختری که روی بالکن ایستاده! 

- بله... در واقع اون یه نقاشی از نزدیک‌ترین آدم زندگیم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠١/٢١
١
٠
واااااااای، چقدر فضا سازی قشنگی داشت، دوسش داشتم. چقدر به دلم نشست....عالی بود:))
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢١
٠
٠
ممنون خانوم گل؛ خوبه که خوشت اومده :)
الهام بانو
الهام بانو
٩٧/٠١/٢١
١
٠
خیلی قشنگ بود اینکه کسی حستا درک نکنه که تنهایی وحشتناک
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢١
٠
٠
متشکرم که وقت گذاشتی الهام بانوی عزیزم :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٢١
١
٠
بله بله بسیار زیبا و کم نقص، بازم ازینا بنویسین، خوب بود:)
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢١
٠
٠
مقسی از نظرتون.. بازم مینویسم .. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٧/٠١/٢٢
١
٠
اقا بسی خوب بود حسی که میون این دو به وجود اومده بود و اینکه تو کل این رابطه هیچ حرفی نبود جالبش کرده بود :)) با این حساب سوالی پیش میاد که ایا واقعا حرف زدن که میگن خوبه همیشه علاج کاره؟! خود موضوعی که انتخاب کردی کلیشه بود خیلی و اینا ولی همین جریان رابطش با دختره خصوصا که بی حرفه و اینا باعث شده بود تازه شه گمونم. خلاصه که دمت گرم. ولی حرفای خبرنگاره یکم تو ذوقم زد اخرش :دی یه جوری توضیح میده انگار طرف کوره :/ خخخخ یا نمیدونه چی رو میگه. همین که میگه این اثرتون که محبوب تره، همین که فلانه (رو منظورمه). میشد شاید منطقی تر و بهتر باشه اینجاش. حالا تو مطلب قبلیتم با جمله اخرت مشکل داشتم که همون ور میگم خدمتت :))
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٢
٠
٠
عه :/ نباید اونو میگفت؟ :/ باش.. مرسی از نظرت
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٢
١
٠
ولی خب چون خواننده اونجا نیست که بدونه محبوب ترین اثر نقاش کدومه برای همین اسمشو تو سوال خبرنگار اوردم.. پاراگراف آخرو بدون اون جمله متصور شو.. ببین میتونی بفهمی منظور خبرنگار از محبوب ترین اثر کدومه؟ میتونه یه تصویر از مادرش یا همسرش باشه مثلا.. نمیخواستم خواننده گیج شه
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠١/٢٢
١
٠
بسیار زیبا
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٢
٠
٠
ممنونم :)
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٧/٠١/٢٢
١
٠
جاال و پر محتوا ...لذت بخش و زیبا .موفق باشید
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٢
١
٠
ممنون از کامنت انرژی بخشتون و وقتی که گذاشتید :)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠١/٢٣
١
٠
با اجازه : بعله حقیقتاً حرف زدن چاره کاره ولی به شیوه صحیح که خوشبختانه!! خیلی ها بلد نیستن از جمله خودم که کم و بیش بلدم:// (فوفی و نسیم اگر دوست داشتین راجب به این موضوع یه بار سه تایی صحبت کنیم) و جمله آخر به نظرم مشکلی نداره ینی نقطه عطفش همونه که متوجه میشی دختره رو بالکن محبوب ترین اثره و خوب اگر اون توضیح نبود فکر کنم خیلیها متوجه نمیشدن آخه همه مثل تو باهوش نیستن فوفی که :))
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠١/٢٣
٠
٠
موافقم محبوب ترین اثر کافی نیست باید بنحوی اشاره میشد منتها نه انقد تابلو... یکم در لفافه تر:))
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
ممنون از نظر جفتتون البته نظر فوفی ام خیلی برام مهم و محترمه :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
حالا که بوریسونا اشاره کرد گفتم بگم منم منظورم همین بود که بوریسونا گف در کل با اجازتون :/. توجه میکردین گفته بودم "میشد بهتر باشه اینجاش شاید" و هیچ جای حرفم نگفتم اصلا گفته نشه! منظورم این بود یا یکم دیالوگ دستکاری شه یا جزییات بیشتری اضاف شه اینجاش و هرچی.
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
اوکی فوفی جان ممنون بابت نظرت :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠١/٢٣
١
٠
چه قدر لطیف بود😍😍 خدایی اگه هررررچقدرم بود بازم دوس داشتم همینجوری به خوندنش ادامه بدم😘😘عااااالی بود نسیم جان
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
فدات سمانه بانو جانم .. ممنون که وقت گذاشتی و خوندیش عزیزم :)
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠١/٢٤
٢
٠
فضا سازیش خیلی خوب بود و حسی که منتقل میکرد:))) همذات پنداری عمیق هم کردم باهاش:(( نسیم اینجام اشکالات ویرایشی داشتی تلفیق زبان گفتاری و نوشتاری خواننده رو اذیت میکنه منم موقع نوشتن از دستم در میره یه جاهایی ولی بعدش یه دور بخونی بچشمت میاد
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
وقتی گفت و گو می کردن محاوره بود اما وقتی راوی حرف میزد نوشتاری بود متن! بازم اگه تو میگی ممکنه از دستم در رفته باشه.. مرسی :)
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
«- چی می‌گفت؟ دیدم داشتید با اشاره با هم صحبت می‌کردید. » ببین مثلا اینجا اگه «داشتید» «می کردید» نوشتاریه ولی «چی می گفت» گفتاریه...
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
آخه من خودمم تو محاوره نویس و گپ و گفت خیلی پیش میاد بگم : میخوردید.. می دیدید یا.. برا همین به چشمم نیومده🤔 ولی خب فکر کردم منظورت اینه که گفت و گو هارو هم به صورت نوشتاری بنویسم! به هر حال مرسی که گفتی :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠١/٢٧
١
٠
قشنگ بود 😊🌹
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٧
٠
٠
ممنون عزیزم.. هم برای کامنتت هم برای وقتی که گذاشتی :)
پربازدیدتریـــن ها
گذار یک اعتراف بکنم

پیوند ما از جنس جنون بود

٩٧/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی به جای خواب غزل می‌ربایدم

٩٧/٠٢/٠١
درباره پایتخت 5

سناریو عجیب

٩٧/٠٢/٠١
زندگی مان را در اختیار دیگران قرار ندهیم

مرو فاش کن رازِ در خانه را

٩٧/٠٢/٠٣
دل نمانده برایم

برای شما که دلتنگ تان شدم

٩٧/٠٢/٠٢
سربازی یا دانشگاه غیرانتفاعی

دو سال جوانی

٩٧/٠٢/٠٣
برای فریاد بدبختی وقت زیاد است بی صدا خوشبخت باشید

یک ماه دیگر از عمر گذشت

٩٧/٠٢/٠٤
بزرگ ترین آرزویم رانندگی بود

مه لقا بانو / قسمت آخر

٩٧/٠٢/٠٥
رسالت ما در این دنیا

به نبیره ای که شاید هرگز زاده نشود

٩٧/٠٢/٠٢
با کلمات بازی نکنید

کارگر را چه به زندگی؟

٩٧/٠١/٢٩
محصول پیکسار و دیزنی

تفسیر انیمیشن کوتاه loe

٩٧/٠١/٣٠
شاید که فهمیدمت

هر روز باش

٩٧/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

من دیوانه

٩٧/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

شاه رویایی

٩٧/٠٢/٠١
دلم یک عاشقانه به سبک فیلم دل‌شکسته می‌خواهد

یک عاشقانه متفاوت

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

من شاعری دیوانه‌ام

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

آشفته‌ی تو با غم و دلتنگی

٩٧/٠٢/٠٤
قسمت اول

کتاب های ممنوعه که پرفروش شدند

٩٧/٠٢/٠٤
صحبت های من و ماهی کوچولو

پدیده ی قرن: نفهمی

٩٧/٠٢/٠٦
شما هم از دست هایتان خجالت می کشید

داستان مردان دست پنبه ای

٩٧/٠٢/٠٦