جیم - كمي دركمان كنيد! www.jeem.ir
كمي دركمان كنيد!
حسی که در من جوانه زده

كمي دركمان كنيد!

نویسنده : A_MH

داشتيم قدم مي‌زديم. دست در دست هم نگاه‌مان به هم دوخته شده بود. درهم غرق شده بوديم. آخ كه چقدر مي‌خواستمش! تلاش مي‌كردم هر چه عشق دارم با چشمانم به او بفهمانم. با حرارت دستانم، با صداى ضربان قلب كوچكم كه هر لحظه بيش از پيش خودرا به سينه‌ام مي‌كوباند، گويى ديوانه شده عجيب دلپذير بود حسي كه در من جوانه زده بود. در دل خدا خدا مي‌كردم كه او اين‌ها را حس كند بفهمد او هم مرا نه همين اندازه هر قدر كم و اندك اما بخواهد مرا ببيند كه چه درمانده در آتش عشقش با لذت مي‌سوزم و فارغ از نتيجه‌اى كه شايد تلخ و دردناك برايم باشد. اما براي من سخت بود برقراى ارتباط با او. تمام تلاشم همين بود كه بتوانم چند ثانيه با او تماس چشمى داشته باشم كه شايد بفهمد چه مي‌خواهم. آخر نمي‌دانم اين آدم‌ها چگونه‌اند و چقدر پيچيده‌اند. او بي‌قرارى‌هايم، نگاه برگردادن‌هايم و كم حرف زدن‌هايم را پاى بى‌توجهى به خودش مي‌گذاشت. نمى‌دانست در اين دل زبان بسته‌ام چه غوغايى برپاست نمي‌دانست همه‌اش به‌خاطر اختلالى است كه از ٢ سالگي درگيرش شدم و مرا از بچه‌ها و هم سن و سال‌هايم تمييز مي‌داد. 

هر شب كارم شده بود تمرين كردن. اينكه چگونه كلمات را كنار هم بگذارم، از معلم و دوستم كه از همان دوسالگى وقتى تشخيص اوتيسم برايم دادند هميشه كنارم بود كمك مي‌گرفتم. اميدى برايم شده بود تا بيشتر و بهتر سخن بگويم. كلاس‌هاي متعدد مي‌ر‌فتم تا بتوانم خودم را مرد رويا‌هاي او بكنم. دوستت دارم را بارها و بارها تمرين كردم اما همه ترسم از اين است وقتي با خبر شود چه اختلالى دارم مرا رها كند. مرا نپذيرد. مرا نفهمد. من دنياي ديگري دارم ذهنم جور ديگري مي‌بيند و تجزيه تحليل مي‌كند. رفتارهاي خاصي دارم. در بعضي مكان‌ها اعصابم خرد مي‌شود. حوصله شلوغى را ندارم اما اين را مي‌دانم كه با تك تك سلول‌هاى بدنم او را مي‌خواهم. برايم دعا كنيد و لطفا راجع به اين اختلال اوتيسم بيشتر مطالعه كنيد. يک سرچ كردن عادى هيچ زحمتي ندارد. لطفا اهميت دهيد. تا من و امثال من اينقدر در اين جامعه اذيت و تحقير شويم و خانواده‌هايمان زير فشار نروند. ما هم انسانيم كمي متفاوت!

درك‌مان كنيد! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٧/٠١/٢٣
٠
٠
اول اینکه خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خووووووووووووووووووووب بود ..من درکتون کردم و براتون دعا خواهم کرد ...دعا به درگاه خداوند متعال بخاطر آفریدن انسانهایی بزرگ چون شما ...ایمان داشته باشید که ایمان امید را باور میکند ،و باور آرزو را به گل مینشاند...موفق باشید
A_MH
A_MH
٩٧/٠١/٢٣
١
٠
خيلييى ممنونم دوست عزيز،اما راجع به خودم نبود برادرم اينگونه است ،كه البته هنوز كوچيك ،اين رو با توجه به حالى كه بعضى از اين بچه ها دارن و جامعه دركشون نميكنه ، شايد بتونم با اين متن تعدادي رو به فكر بياندازم ممنونم از نظرتون🙏🏿🙏🏿
notareal
notareal
٩٧/٠١/٢٣
٠
٠
«ژرف اندیش و شگفت زده شو، که تک تک آدمیان آفریده نشدند، مگر ساختارشان رازی شکننده و زیبا از نهان خانه ی هستی بر دیگری آشکار سازد. » (چارلز دیکنز، با برگردانی از این مهرورز. )// با رخصت از شما و پدر و مادر نیک سرشت تان، بر پیشانیِ پِسرِ نازنین ام، برادر دوست داشتنی شما، بوسه ای گرم می زنم. زیبایی های گیتی برای او بیش از برای خود خواهم.// درود بر شما که نوشتار خوب، گوناگون، و همگی پر ز سهش (احساس ) و کارآمد، یکی پس از دیگری ما را میهمان می کنید. نوشتار هایی که نشان از آدمیت و آدم دوستی تان دارد، که برای خود نمی نگارید. آرام نمی نشینید، مگر آرامش آورید، مبادا که نبود وآژه گان، شما، دل تنگ و روان پژمرده کند.// در گونه نوشته ها و پاسخ های شما، راستی و بی آلایشی دیده و می بینم که در یک کودک؛ هم اویی که گیتی با همه پلشتی و نیکی اش به چالش کشیده، آن را بهبود خواهد. خشنودم که بودنی هماهنگ با خواست پروردگار بزرگ دارید - آفریدگاری که زندگی برای زندگان آفرید، نه از برای خاک برسَرریزان و مُرده پرستان، و خون بَرِ (خنجر ) شاهَنگ (عقربه ی ) گاه شمار (ساعت ) در، و بر، دل واره شان (قلبی که مغلوب شده ) فرودآمده.// گرامی، بر این بودم تا گاهی بلند «جیم » را تنها بیننده باشم، گرچه این نوشتار آخرین شما، نیک بختانه، براین ام داشت تا nos vemos (به امید دیدار {به گفته اسپانیایی زبان ها } ) گفته باشم پیش از آن.// نوشته های شما، و دیگر نویسنده و چامه سرایان، را با شور همچنان خواهم نگریستن.//// پ.ن: این دم که چنین خوب دستور زبان را دنبال می کنید، آن «کوچولو » دوری (space ) پیش از ویرگول از برای چیست؟ («هرگز نشه فراموش لامپِ اضافی خاموش. » )
A_MH
A_MH
٩٧/٠١/٢٥
٢
٠
واقعا ممنونم ازتون🙏🏿🙏🏿نميدونم چرا فاصله گذاشتم! دقت ميكنم🙏🏿🙏🏿
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٧/٠١/٢٤
١
٠
حقیقتا منم فکر نمیکردم اوتیسمی ها احساسات این چنینی داشته باشن:(
notareal
notareal
٩٧/٠١/٢٤
١
٠
درود گرامی. می دانم که یادداشت شما پر ز مهر است، چراکه در پاسخ هموند (عضو ) نیکی ست از «جیم ،» و هم، جستاری (موضوعی ) است بس نزدیک به دل همه ی ما. از سوی دیگر، شما خود آدمِ نیکی باشید.// گرچه، گرامی، (خواهش مندم به گفته دیکنز نگاهی دیگر اندازید در بالا ) گونه بیان آدمی، با ارج (به ) و پوزش از شما، تواند آدمیان بیش و بهتر به یکدیگر نزدیک کند.// «اوتیسمی ها احساسات این چنینی . . . » چرا، در اشاره (ضمیر ) فرد سوم با یاران و دوستانمان، چنین سرد به گفتگو نشینیم - خواهش مندم به چمِ (این ) اشاره فرد سوم نگاهی، دگر، اندازید. از سوی دیگر کدام(ین ) «احساسات، » آنی که «عشق » نامِ آن، یا آنی که خود از نگاهِ دیگری چون بینند؟ شفاف و، هم، نرم گویی تواند همه ی ما را یاری دهد.// در زندگانی و بده و بستان میانِ آدمیان، آن چه در دل داریم درسَد (درصد ) پایینی، شوربختانه، از پیوند بین دل هاست، که بیشتر آن باهم بودن و پیوندزدن، در گونه بیانِ ما خود نشان دهد.// برای نمونه، به نویسنده این یادداشت نگاهی اندازید، و این که چگونه با فروتنی و مهر به تک تک دیدگاه ها پاسخ دهند.// باز، و از نو، از شما پوزش می خواهم اگر پا فراتر از کران خود گذاشتم، چه کنم جستاری ست بس مویین (ظریف).// شما، این مهرورز، نویسنده، و و . . . همان «تک تک آدمیان . . . » دیکنز هستیم، که هر کدامین از ما پیام و رازی از گنجینه آفریدگارمان بر، و به، یکدیگر آشکار سازیم.// فارسی شما، و همه ی یاران، از این مهرورز بهتر است، باشد که آن فارسی بهینه به کار گیریم. در ایران، در میان چندین کشور دیگر، با خشک سالی رودرروی هستیم، باشد که چشمه زبان و فرهنگِ ما، گرچه، پر ز آب و شادابی باشد، هم آن گونه که دانش جویان و دانش آموخته گان چندین ده ی پیش آن چشمه ها پرآب نگاه داشتند.// روزگار به کام، هموند مهربان.
A_MH
A_MH
٩٧/٠١/٢٥
١
٠
متاسفانه با اينكه تو كشورمون كم نيستند اين عزيزان، اما اطلاع رسانى درستى نميشه درموردشون.
STONY
STONY
٩٧/٠١/٢٥
٢
٠
خیلی هم خوب.. اتفاقا یه کانال دارم که یه کار فوق العاده رو چن وقتیه شروع کرده و پروژه یک ماهه آشنایی با اوتیسم رو کلید زده.. باشد که آگاه شویم... ممنون از اشتراکـ متن و موضوع خوبتون :)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٧/٠١/٢٦
٢
٠
بسیار عالی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٢/٠٤
١
٠
چقدر سخت و دردناک :((
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤