جیم - وقتی به جای خواب غزل می‌ربایدم www.jeem.ir
وقتی به جای خواب غزل می‌ربایدم
شعری سروده خودم

وقتی به جای خواب غزل می‌ربایدم

نویسنده : سجاد رفائی نیا

لبخند می‌زنی و دل می‌بری با دو چشم مست 

بی‌شک وجود تو زیبایی‌ اَست هرچه هست ‌ 

چندان نشسته‌ام به تماشای تو که بعد از این 

کافر شدم‌؛ منِ دیوانه‌ی «تو» را پَرست ‌ 

راز بزرگ چشم‌های تو چیست کاین چنین 

عقل می‌رود ز سر و دل می‌رود ز دست ‌ 

مشکی تو را عروس پسِ پرده کرده اَست 

هیچ‌کس به گیراییِ تو شال بر سرش نَبست ‌ 

چه چشم‌ها که تو را تا همیشه می‌پایند 

دلم از این همه زیبایی تو باز شکست ‌ 

وقتی به جای خواب، غزل می‌ربایدم 

باید نشست و تو را شعر کرد و چشم نبست

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٧/٠٢/٠١
٠
٠
خیلی زیبا و دلنشین بوووود ....موفق باشید
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٧/٠٢/٠٢
٠
٠
متشکرم دوست عزیز :)
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٧/٠٢/٠٢
٠
٠
مصرع اول بیت سوم، در آخر کلمه “عقل” اومده که متعلق به مصرع بعد خودش هست و اشتباها اونجا قرار گرفته، عذر تقصیر از دوستان
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠٢/٠٢
٠
٠
خیلیم خوب :)))
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٧/٠٢/٠٢
٠
٠
لطف دارین :)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٢/٠٤
٠
٠
نمیدونم چرا منو یاد فیلم «من، بیش از تو» انداخت :))
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٧/٠٢/٠٤
٠
٠
منم نمیدونم چرا، کی میدونه چرا :))
پربازدیدتریـــن ها